eitaa logo
داستان بچه های مدرسه
1.3هزار دنبال‌کننده
1.3هزار عکس
911 ویدیو
7 فایل
آیدی مدیرکانال در پیام رسان ایتا @salamhamvatan
مشاهده در ایتا
دانلود
2.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
حوادث غیر مترقبه گزارش گری😂 ‌کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
🔴سیمای منافقان ◽️ «حَسَدَةُ الرَّخَاءِ وَ مُؤَکِّدُو الْبَلَاءِ وَ مُقْنِطُو الرَّجَاءِ لَهُمْ بِکُلِّ طَرِیقٍ صَرِیعٌ و ...»؛ 🌖 بر راحت بودن مردمان حسد می‌برند، بر گرفتارى دیگران می‌افزایند، و امیدواران را نومید می‌کنند. در هر راهى براى ایشان به خاک افتاده‌اى است (براى تباه کردن، راه‌ها در نظر گرفته‌اند) و نزد هر دلى وسیله‌اى دارند (می‌توانند با هر کسى به میل و خواست او سخن گویند) و در هر غمّ و اندوهى اشک‌ها ریزند [تا به‌وسیله آن به مقصود خود برسند]." 📘 🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وعجل فرجهم🍃🌸 •┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈ کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
«دكتر ويليام اوسلر، پزشك و مورخ نامی انگليس، دانشجويی را امتحان می­كرد. در حين امتحان از او پرسيد كه اگر مريضی به فلان مرض دچار شود؛ چه مقدار از فلان دارو برايش تجويز خواهی كرد؟ دانشجو پس از اندكی فكر گفت: بيست و چهار گرم... اتفاقا چهار دقيقه بعد دانشجو برگشت و گفت: آقا اشتباه كردم... اجازه بفرماييد از نو جواب بدهم. اوسلر به ساعتش نگاه كرد و گفت: فايده ندارد؛ مريض شما سه دقيقه پيش مرد!» @dohhol
اصمعی، شاعر معروف می گويد من در ابتدای تعلم در بصره، بسيار تنگ دست بودم. بر سر كوچه، بقالی بود كه چون بامداد از او می گذشتم، می پرسيد كه كجا می روی؟ می گفتم نزد فلان محدث و چون شبانگاه باز می آمدم، می گفت از كجا می آیی؟ من هم پاسخ می دادم از نزد فلان اديب. و چون اين بگفتم، در جواب می گفت عمر بر باد مده و برای خود پيشه ای طلب كن كه نفع آن بر تو عايد شود. و به سُخره ادامه می داد هر كتاب كه داری به من ده تا در كوزه ای پر آب خمير سازم و نان بپزم و هر نوبت كه مرا بديد، همين سخن بگفت و همين نصيحت بكرد. من كه از ملامت كردن او دلتنگ شدم، شب هنگام به طلب علم می رفتم تا آن سرزنش ها نشنوم. يک روز كه از نهايت درويشی در خانه متفكر نشسته بودم، خادم امير بصره بيامد و چون اين حال پريشان را بديد، مرا به نزد امير ببرد. چون امير بصره مرا بديد گفت تو را به عنوان اديبِ پسرِ خليفه اختيار كردم، آماده شو و به بغداد برو. من به خانه آمدم و از كتب هر چه بدان احتياج داشتم برگرفتم و به بغداد رفتم. پس از مدتی كه نشانه های رشد در پسر خليفه ظاهر شد و در انواع علوم استاد گشت، خليفه مرا بخواند و گفت يا عبدالملک، هر حاجت كه داری بگو تا اجابت كنم. گفتم اگر خليفه اجازه فرمايد، بَهرِ تفرجی به بصره روم. پس از رسيدن، ديدم سرایی پادشاهانه برای من بنا كرده و زمين ها و املاک بسيار خريده بودند، به طوری كه نعمت و ثروت من در آن شهر مشهور گشته بود. روزی بقال نزدم آمد و گفت چگونه ای؟ گفتم نصيحت تو قبول كردم و هر كتاب كه داشتم خمير كردم و از خمير آن كتاب ها، اين همه نان برای من پخته شده است. 📚 منبع: فرج بعد از شدت، اسماعيل حاکمی، جلد ۲، صفحه ۷۶۴ کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
📖 منت مردی بازاری خلافی کرد و حاکم او را به زندان انداخت. زنش پیش یکی از یارانش رفت و گفت چه نشسته ای که دوستت پنج سال به محبس افتاد، برخیز و مرامی به خرج بده. مرد هم خراب مرام شد و یک شب از دیوار قلعه بالا رفت و از بین نگهبانان گذشت و خودش را به سلول رفیقش رساند. مرد زندانی خوشحال شد و گفت زود باش زنجیرها را باز کن که الآن نگهبان ها می رسند. دوستش گفت می دانی چه خطرها کرده ام، از دیوار قلعه بالا آمدم، از بین نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم. سپس زنجیرها را باز کرد. به طرف در که رفتند، مرد گفت می دانی چه خطری کرده ام، از دیوار قلعه بالا آمدم، از بین نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم. رفتند پای دیوار قلعه که با طناب خودشان را بالا بکشند. مرد گفت می دانی چه خطری کرده ام، از دیوار قلعه بالا آمدم، از بین نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم. با دردسر خودشان را بالا کشیدند. همین که خواستند از دیوار به پایین بپرند، مرد گفت می دانی چه خطری کرده ام، از دیوار قلعه بالا آمدم، از بین نگهبان ها گذشتم، برای نجات تو خودم را به خطر انداختم. مرد زندانی فریاد زد نگهبان ها، نگهبان ها، بیایید این مرد می خواهد من را فراری بدهد! تا نگهبان ها آمدند، مرد فرار کرده بود. از زندانی پرسیدند چرا سر و صدا کردی و با او فرار نکردی؟ مرد گفت پنج سال در حبس شما باشم، بهتر است که یک عمر زندانی منت او باشم. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 ☘ @hamkalam
4M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این قسمت؛ ‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌‌بانـیِ فراری😂😂 کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
44.2M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
┅ ❁ـ﷽ـ❁ ┅ 🏴 نماهنگ خدانگهدار سید ابراهیم تقدیم به شهید خدمت حضرت آیت الله رئیسی و یاران شهید ایشان 🎤 با صدای حاج ابوذررستگار و همخوانی گروه سرود مصباح الهدی اراک ╭┅━━━━━━━━━━━━━┅╮ 🌺 @maktabozahra90 🌺 @hajaboozarrastgar ╰┅━━━━━━━━━━━━━┅╯ ❇️ به احترام خادم ملت ، رئیس جمهور شهید و یاران شهید ایشان بصورت گسترده منتشر بفرمائید.
❤️تسليم و رضا در برابر خواست خدا ◽️ أمَّا بَعْدُ: فَإِنَّ الاَْمْرَ يَنْزِلُ مِنَ السَّماءِ إِلَى الاَْرْضِ کَقَطَراتِ الْمَطَرِ إِلَى کُلِّ نَفْس بِمَا قُسِمَ لَهَا، مِنْ زِيَادَة أَوْ نُقْصَان 🌗بدانيد! مواهب پروردگار، مانند قطره هاى باران، از آسمان به زمين نازل مى شود و به هر کس، سهمى، زياد يا کم (مطابق آن چه خداوند مقدّر فرموده) مى رسد. 📘 🌸🍃ألّلهُمَّ صَلِّ عَلی مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وعجل فرجهم🍃🌸 •┈┈••••✾•🌱🌸🌱•✾•••┈┈ کانال خادمین نهج البلاغه استان مرکزی https://eitaa.com/khadem_nahg_markazi
🖤مِّنَ المُؤمِنِينَ رِجَالٞ صَدَقُواْ مَا عَٰهَدُواْ ٱللَّهَ عَلَيهِۖ فَمِنهُم مَّن قَضَىٰ نَحبَهُۥ وَمِنهُم مَّن يَنتَظِرُۖ وَمَا بَدَّلُواْ تَبدِيلٗا 🖤بعضى از اهل ايمان بزرگ مردانى هستند كه به عهد خود با خداوند صادق مى‌مانند و بعضى به شهادت رسيده و بعضى انتظار شهادت مى‌كشند و هيچ‌گاه تغيير روش نمى‌دهند. ۲۳-احزاب
🔴آخرین روز و آخرین دفاع از مرز ایران اسلامی یاد می کنیم از شهدای خدمت با ذکر صلوات بر محمد و آل محمد کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
حتی اگر به قیمت شاهانه زیستن ننگ است زیر منت بیگانه زیستن این عقل این مرده بی‌حوصله مرا تکلیف کرده است به دیوانه زیستن ویرانه بوی دوست اگر می‌دهد بگو من راضی‌ام به گوشه ویرانه زیستن پرواز پرمخاطره بسیار بهتر از چشم انتظار مرحمت دانه زیستن یاران نیمه‌راه زیادند و ساده نیست با سروهای خم شده هم‌شانه زیستن گر تیغ عشق دوست نبوسد، گلوی من این زیستن چه فرق کند با نزیستن بخشیده‌ام به دوست خودم را ،که ذره‌ای نزدیک‌تر شوم به کریمانه زیستن در عشق اگرچه منزل آخر شهادت است تکلیف اول است شهیدانه زیستن .:رضا شریفی:. کانال داستان بچه‌های مدرسه 👇 @hamkalam