eitaa logo
همسفر شهدا
355 دنبال‌کننده
2.2هزار عکس
511 ویدیو
107 فایل
🌸وبلاگ همسفر شهدا سید علیرضا مصطفوی http://hamsafarshohada.blog.ir 🌺وبلاگ شهید محمد هادی ذوالفقاری http://hadizolfaghari.blog.ir https://eitaa.com/nashrhadi
مشاهده در ایتا
دانلود
1_26912473.mp3
زمان: حجم: 12.99M
💠 (بدون روضه و ترجمه) تا 🔰با نوای: حاج میثم مطیعی ⏱مدت زمان: ۱۴ دقیقه 9⃣3⃣به نیابت از شهدا به خصوص
همسفر شهدا
🌷 🍃تولد : ۱۳۴۵/۱۱/۱۲ - خرمشهر 🍂شهادت : ۱۳۵۹/۷/۲۸ - خرمشهر 🍁آرامگاه : مسجد سلیمان 🌸بهنام در تاریخ ۱۳۴۵/۱۱/۱۲ در منزل پدر بزرگش در خرمشهر به دنیا آمد. ریزه بود و استخوانی اما فرز چابک بازیگوش و سرزبان دار. مهر ۱۳۵۹ بود که جنگ شروع شد. بهنام تصمیم گرفت بماند بمباران هم که می شد بهنام ۱۳ ساله بود که می دوید و به مجروحین می رسید. 🌺به سقوط خرمشهر چیزی نمانده بود. بهنام می رفت شناسایی چند بار او گفته بود: "دنبال مامانم می گردم گمش کردم" عراقی ها فکر نمی کردند بچه ۱۳ ساله برود شناسایی رهایش می کردند . 🌼یک اسلحه به غنیمت گرفته بود با همان اسلحه ۷ عراقی را اسیر کرده بود. 🌸شهر دست عراقی ها افتاده بود در هر خانه چند عراقی پیدا می شد که کمین کرده بودند یا داشتند استراحت می کردند خودش را خاکی می کرد موهایش را آشفته می کرد و گریه کنان می گشت خانه هایی را که پر از عراقی بود به خاطر می سپرد و نتیجه شناسایی را پیش فرمانده می برد. 🌺درگیری در کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) زیاد شده بود که ناگهان متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در ۱۳۵۹/۷/۲۸ پر کشید. 📝زندگینامه شهید در وبلاگ «همسفر شهدا» 🆔 http://hamsafarshohada.blog.ir
🌷 #شهید_بهنام_محمدی 🍃تولد : ۱۳۴۵/۱۱/۱۲ - خرمشهر 🍂شهادت : ۱۳۵۹/۷/۲۸ - خرمشهر 🍁آرامگاه : مسجد سلیمان 🌸بهنام در تاریخ ۱۳۴۵/۱۱/۱۲ در منزل پدر بزرگش در خرمشهر به دنیا آمد. ریزه بود و استخوانی اما فرز چابک بازیگوش و سرزبان دار. مهر ۱۳۵۹ بود که جنگ شروع شد. بهنام تصمیم گرفت بماند بمباران هم که می شد بهنام ۱۳ ساله بود که می دوید و به مجروحین می رسید. 🌺به سقوط خرمشهر چیزی نمانده بود. بهنام می رفت شناسایی چند بار او گفته بود: "دنبال مامانم می گردم گمش کردم" عراقی ها فکر نمی کردند بچه ۱۳ ساله برود شناسایی رهایش می کردند . 🌼یک اسلحه به غنیمت گرفته بود با همان اسلحه ۷ عراقی را اسیر کرده بود. 🌸شهر دست عراقی ها افتاده بود در هر خانه چند عراقی پیدا می شد که کمین کرده بودند یا داشتند استراحت می کردند خودش را خاکی می کرد موهایش را آشفته می کرد و گریه کنان می گشت خانه هایی را که پر از عراقی بود به خاطر می سپرد و نتیجه شناسایی را پیش فرمانده می برد. 🌺درگیری در کنار مدرسه امیر معزی (شهید آلبو غبیش) زیاد شده بود که ناگهان متوجه شدند که بهنام گوشه ای افتاده و از سر و سینه اش خون می جوشید پیراهن آبی و چهار خونه بهنام غرق خون شده بود و چند روز قبل از سقوط خرمشهر شیر بچه دلاور خوزستانی بالاخره در ۱۳۵۹/۷/۲۸ پر کشید. 📝زندگینامه شهید در وبلاگ «همسفر شهدا» 🆔 http://hamsafarshohada.blog.ir