eitaa logo
🌸 همسران خوب 🌸🇮🇷
222.8هزار دنبال‌کننده
5.8هزار عکس
1.9هزار ویدیو
46 فایل
❇️ #محسن_پوراحمدخمینی 🌸🍃 یک روانشناس انقلابی 🇮🇷 💓 دریافت‌کلاسهای‌آموزشی @hamsaranclass 💓 مشاوره رایگان @hamsaranekhoub 💓 مشاوره تلفنی و حضوری، فروشگاه‌ها، تبلیغات، رزرو زائرسرا و مهمانسرا و...👇 @hamsaranrahnama 💓 نظرات @Manamgedayefatemeh7
مشاهده در ایتا
دانلود
معنویت در زندگی یک اصل مهم و اساسی است؛ زن و شوهر باید تلاش کنند تا کمک یکدیگر در معنویت باشند. #محسن_پوراحمد 🌹🍃 #زن همانند گل است...👇 💓 @hamsaranekhoob 💓 @hamsaranekhoob
#تربیت #رقبای_تربیتی چه کسانی هستند؟ هر فرد یا وسیله ای که گوی تربیت را از والدین برباید پس والدین عزیز با افزایش آگاهی شان، مواظب باشند از رقبای تربیتی عقب نمانند.. #محسن_پوراحمد 🌸🍃زن همانند گل است... 🍒 @hamsaranekhoob
‍ 💟 یک میداند که یکی از اولویتهای او در زندگی، محبت ورزی به فرزندان است؛ او میداند که فرزندانش تشنه محبت و محتاج بوی مادری اش هستند... پس با انگیزه بالا تلاش میکند تا آنها را از چشمه محبتش سیراب نموده و فرصتهای محبت ورزی به فرزندان دلبند خود را از دست ندهد... 💕 همسران خوب در "ایتا" 💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6 💕 همسران خوب در "سروش" 💓 sapp.ir/hamsaranekhoob 💕 همسران خوب در "تلگرام" 💓 https://t.me/joinchat/AAAAADx9LQzic1lbVK3f3w 💕 همسران خوب در "بله" 📗 ble.im/join/ZWM1NDgxYT
در یکی از مراجعاتم، زوجی بودند تحصیل کرده، هر دو شاغل و فرزندی 2 ساله داشتند؛ هر روز صبح زود میرفتند محل کار و قبلش کودکشان را منزل پدر خانم میگذاشتند و بعد از اتمام کار مجددا بچه را برمیداشتند و به منزل خودشان می رفتند؛ دقیقا مثل تا ماشین. هر دو خسته و بی حوصله و ... به خانم گفتم شما نیاز مالی دارید که اینچنین فشرده کار می کنید و عملا زندگی تان را به سردی کشانده اید؟ جالب اینجاست که خانم در پاسخ گفت، نه آقای پوراحمد، اصلا نیازی نداریم ولی به کار علاقه مندم؛ جالب تر اینکه خانم از رابطه بی روح و سرد بین شان هم خیلی گله مند بود. آنها نمیدانستند، دلیل فقدان آرامش در زندگی شان گم کردن هدف زندگی و بی تدبیری است. خانم حتی راضی نبود زمان کارش را کمتر کند و زمانی را به رسیدگی به خانه و ملزومات آن اختصاص دهد. وقتی به او گفتم که برای شوهرتان لباس زیبای باز و مهیج و معطر می‌پوشید؟ پاسخ دادند متاسفانه به دلیل فشار کاری زیاد اصلا فرصت چنین کاری را ندارم!! او نمی دانست آرامشی که دنبالش هست از جنس پول نیست. او نمی دانست کودک کوچک او بیشتر از رفاه مالی نیاز به آغوش و حضور گرم و صمیمی مادرش دارد. او نمی دانست بهترین همبازی برای فرزندش در چنین سنی، خودش هست اما... فقط کار و کار!! 🌹🍃 همانند گل است 🍃🌹👇 http://eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6
رمان آموزشی 👇👇👇 لطفا از قسمت اول به ترتیب بخوانید. ✅ نویسنده :
قسمت اول یازدهمین روز اسفندماه و ساعت ۶:۱۰ دقیقه صبح است. مریم امروز هم مثل هر روز از ساعت ۵:۳۰ بیدار شده و الان داره صبحانه بچه ها رو آماده میکنه. سعید و بچه ها همه خواب هستند. مریم رفت کنار سعید و آرام آرام با لبخند و صدای محبت آمیز هر روزش صدایش کرد: آقا سعید! کم کم هوا داره روشن میشه، سعید جان نمازت قضا نشه! مریم همینطور که سعید را صدا میزد با انگشت سبابه اش گونه های او را نوازش میکرد، سعید که دیروز و دیشب خیلی خسته شده بود بالاخره بیدار شد و با لبخند سلام کرد و همینطور که چشمانش رو می مالید یواش گفت مریم گوشتو بیار جلو... مریم سرش رو آورد نزدیک سعید ببینه سعید چیکارش داره.. سعید فرصت رو غنیمت شمرد و گونه سمت چپ مریم رو بوسید و گفت: دیشب آنقدر خسته بودم اصلا نفهمیدم کی خوابم برد، مجددا گونه سمت راست مریم رو بوسید و گفت: یکیش برای صبح و یکیش هم قضای دیشبه! مریم که خنده اش گرفته بود، همینطور که داشت میرفت سمت آشپزخانه با لبخند گفت حالا پاشو نمازتو بخون که مجبور نشی قضای اون رو هم بجا بیاری.. سعید رفت سرویس وضو بگیره و مریم هم سفره رو پهن کرد و رفت سراغ بچه ها. مریم و سعید چهار فرزند داشتند: علی، فاطمه، محمد و میثم علی و فاطمه مدرسه ای هستند و صبح ها ساعت ۶:۲۰ دقیقه بیدار میشن. مریم بچه ها را آرام آرام صدا میزند و دست نوازش روی سر اونا می کشد و میگوید: اول کی میره دستشویی؟ علی که دفعه قبل سرش کلاه رفته بود و فاطمه زودتر دست و صورتش رو شسته بود از جا پرید و سریع رفت به سمت سرویس بهداشتی تا فاطمه زودتر نره دستشویی. علی و فاطمه چون پشت سر هم هستند، یک حس رقابتی بین شون هست و مریم و سعید هم اینو خوب میدونن. سعید نمازش تمام شد و تا چشمش به بچه ها افتاد قربون صدقه رفتنش شروع شد: سلام پسر بابا، خوب خوابیدی بابایی؟ علی: سلام بابا صبح بخیر علی که الان ۱۲ سالش شده مدتی هست که نمازش رو می خونه البته دست و پاشکسته ولی مریم و سعید اصلا حساسیتی نشون نمیدن و از تشویق کردن او استفاده بهینه میکنند. فاطمه اومد و علی رفت سرویس، بابا رو کرد به فاطمه و گفت به به خوشگل ترین دختر دنیا هم که اومد ... چقدر دخترم خوشگل تر شده حالا که اینقدر قشنگ دست و صورتش رو شسته... مریم سفره رو پهن کرده و میگوید: آقا سعید نون رو بیار و بذار تو سفره و بیایید صبحانه، علی و فاطمه هم زود بیایید صبحانه ... نویسنده: 💟 ادامه دارد... 🍃🌹 همانند گل است 🍃🌹 👇 💓 @hamsaranekhoob 💓 @hamsaranekhoob نشر دهید...
قسمت دهم مریم در حالی که سینی چای را به دست داشت وارد اتاق شد و سینی را گذاشت روی میز کامپیوتر تا میثم دست نزند... آنها هر شب بعد از اینکه بچه ها خوابیدند خلوت گفتگو دارند؛ کنار هم می نشینند و با هم صحبت می کنند درباره هر چیزی که باعث بهتر شدن حالشان شود... مریم مثل هر شب با لباس زیبا و مرتب کنار همسرش نشسته است آنها عادت دارند زمانی که در میهمانی سر سفره هستند کنار یکدیگر بنشینند و هنگامیکه در خانه خودشان سر سفره هستند روبروی یکدیگر و هنگامی که در خلوت گفتگو کنار یکدیگر هستند در کنار هم می نشینند و گاهی به هم تکیه کرده و یکدیگر را نوازش میکنند. سعید و مریم عاشق خلوت گفتگو هستند... مریم سرش را گذاشت روی پای سعید و میثم را با دستانش بلند کرد و شروع کرد به قربون صدقه رفتن میثم... سعید هم دست چپش را گذاشت روی سر مریم و شروع کرد نوازش کردن و بازی کردن با موهای او... تلفن سعید زنگ میخورد ... سعید نیم نگاهی به گوشی اش میکند و صدای گوشی را قطع میکند... سعید و مریم با هم قرار گذاشته اند هنگامی که خلوت گفتگو دارند، همه توجهشان برای هم باشد و حتی در هنگام خلوت گفتگو گوشی دست نگیرند... مریم از این حرکت سعید خیلی خوشش آمد چون خیلی طول کشیده بود تا سعید بپذیرد که در وقت خلوت گفتگو حواسش به چیز دیگری نباشد و حتی گوشی به دستش نگیرد. با یک نگاه محبت آمیز رو به سعید کرد و گفت سعید جان بهت افتخار میکنم احساس میکنم خوشبخت ترین زن دنیام... سعید هم همینطور که لبخند رضایتی بر لبش داشت خم شد و پیشانی مریم را بوسید و گفت منم همینطور عزیزم. یکی از شاخصه های مریم که در فامیل زبانزد هست این است که او با نگاه مثبت به همه چیز می نگرد و در زندگی اش هیچوقت از کلمات منفی و مایوس کننده استفاده نمیکند و همین مثبت نگری او باعث شده است که با روحیه بالا مشکلات زندگی اش را هم راحت تر مرتفع کند. سعید با انگشت سبابه اش با موهای مریم بازی میکرد و آنها را به این طرف و آن طرف می راند... مریم هم میثم را بغل کرده بود و او را به روی سینه خود گرفته بود و قربون صدقه اش میرفت... مریم همینطور که داشت با میثم بازی میکرد گفت: امروز برای اولین بار میثم گفت داداش! سعید با ذوق خندید و گفت ای‌جانم قربون پسرم برم که داره حرف میزنه ولی بابا گفتناش خیلی عااالیه مریم نیم نگاهی کرد و گفت خبه خبه... مثل اینکه اول از همه مامان گفته ها... بچم همه حرفاش عااالیه نه فقط بابا گفتناش... سعید به کم صاف تر نشست و آرام گفت خوشگلم چاییت سرد شد پاشو چاییت رو بخور... مریم بلند شد و یک نقل مشهدی که مدتی قبل از سفر مشهد و زیارت امام رضا علیه السلام خریده بودند رو گذاشت داخل دهان سعید... سعید هم طبق عادت نقل و انگشتان مریم رو با هم به دندان گرفت و کمی هم فشارش داد و گفت دستت درد نکنه بعد لبخندی زد و گفت البته انگشتای خوشگل من از این نقلا خوشمزه تره... مریم هم با ناز همیشگی و کمی چاشنی اعتراض گفت آقا سعید ببین جای دندونات روی دستم مونده... سعید همینطور که چای می نوشید، کنترل تلویزیون رو برداشت و زد کانال یک و گفت امروز امام خامنه ای با دانشجوها دیدار داشتن، مشروح دیدار رو بعد از اخبار ساعت ۹ میذاره. مریم هم گفت آره یه کم صداش رو هم بیشتر کن بعد رو کرد به تلویزیون و گفت قربون آقا برم که هرچقدر هم میگه بعضی از این دولتمردا گوش نمیکنن و کار خودشونو میکنن. میثم هوس قایم باشک بازی کرده و رفته گوشه اتاق و پشت پرده داره دالی میکنه... مریم و سعید نوبتی با میثم دالی میکنند و میثم هم غش غش داره میخنده... 🌹 نویسنده: 💓 ادامه دارد ... ✅ ارسال نظرات 👇 @Vaqtemoshavereh 🍃🌹 همانند گل است 🍃🌹 👇 💓 @hamsaranekhoob 💓 @hamsaranekhoob نشر دهید...
در یکی از مراجعاتم، خانمی که یک سال بود ازدواج کرده بود از دخالت های مادر شوهر و پدر شوهرشان شکایت داشت. ادعا میکرد که خانواده همسرشان در امورات زندگی آنها دخالت می کنند و در خیلی امور حسادت میکنند! به او گفتم از روز اول با شما اینگونه بودند؟ گفت نه ، از اول اینطور نبودند ولی چند ماه بعد از عقدمان اینگونه شدند. گفتم رفتار شما با همسرتان در کنار خانواده شوهرتان چگونه است؟ گفت: خیلی خوبیم و رمانتیک رفتار میکنیم، حتی خیلی اوقات در منزل مشکل داریم و تنش ولی پیش خانواده ها رمانتیک رفتار میکنیم. گفتم رفتار رمانتیک و با محبت تان را نگهدارید در منزل برای همدیگر جلوی خانواده ها کاملا محترمانه و صمیمانه با هم صحبت کنید ولی جلف نباشید و از شوخی های سبک پرهیز کنید. به همسرتان بگویید جلوی مادر شوهرتان بگونه ای رفتار نکنند که او شما را بعنوان یک رقیب تلقی نماید. گاهی از مادر شوهرتان برخی سوالاتی بپرسید و اجازه دهید در این رابطه نظر تخصصی دهد، مثلا بپرسید مادر این کوفته هایی که پخته اید خیلی خوشمزه است، دستور تهیه اش چیست؟ (در حالی که شاید شما حتی کوفته را از مادر شوهرتان بهتر و خوشمزه تر درست کنید). این سوال پرسیدن شما، باعث بوجود آمدن احساس رضایتمندی خاصی در مادر شوهرتان خواهد شد و کم کم باعث تالیف قلوب بین شما دو بزرگوار میشود. گاهی وقتی خانواده شوهرتان نیاز به چیزی دارند، جلوی مادر شوهرتان به همسرتان بگویید بیزحمت برو فلان چیز را برای مادرتان بگیر (اینجوری مادر شوهرتان تصور نخواهند کرد که بعد از ازدواج همه وجود پسرشان را تصاحب کرده اید و ... ) باید سعی کنید مبتکرانه و خلاقانه مسیر زندگی را طی کنید. اگر این راهکارها رو رعایت کردید و هوشمندانه زندگی کردید، خواهید دید که زندگی اینقدرها هم سخت نیست . . . فقط باید مهارتهای زندگی را آموخت و در زندگی بکار بست . . . 🌹🍃 همانند گل است 🍃🌹👇 💓 @hamsaranekhoob 💓 @hamsaranekhoob
در یکی از مراجعاتم خانمی بودند که از خسیس بودن همسرش خیلی ناراحت و رنجور بود، او می گفت همسرش با التماس مبلغی رو بهشون می دادند یا با التماس برای او مایحتاجش را خریداری می نمود، در حالی که توان مالی بالایی هم داشتند!! او نمی دانست که زنان هم مثل مردان نیاز به استقلال مالی دارند حتی اگر مبلغ کمی باشد. او نمی دانست زنان هم نیازهایی دارند و برای رفع آن نمی توانند هر دفعه از شوهرشان تقاضای پول کنند. او نمی دانست دادن مبلغی پول (البته هر فردی بنا به وسع مالی اش) به خانم در زندگی مشترک، باعث بوجود آمدن حس استقلال و داشتن قوت قلب در زن است. موضوع را برای همسر خانم تبیین نمودم، او واقعا نمی دانست و از اون جلسه تصمیم گرفت ماهانه مبلغی را به عنوان پول توجیبی به همسرش بدهد. خدا را شکر کردم که نمی دانست چون اگر خودش را به ندانستن میزد، شاید این واقعیت را نمی پذیرفت آقایان باید بدانند باید در حد توان ماهانه مبلغی را (حتی اگر مبلغ کمی باشد) به عنوان پول توجیبی به همسرشان بدهند و در خرج نمودن آن همسرشان را آزاد بگذارند، اینجاست که زن حس استقلال خواهد کرد و قوت قلبش افزون خواهد شد. و صد البته اگر زن در زندگی احساس آرامش داشت، هم مرد و هم فرزندان از شربت آرامش خواهند نوشید . . . زندگی تان پر از آرامش🌹🌹 🌸🍃 همسران خوب 🌸🍃 @hamsaranekhoob
#کلمات_ممنوعه_در_زندگی_مشترک 👇 _ من نمیتونم تحملت کنم _ طلاق _ همسر دوم _ هیچ خیری از تو در زندگی ندیده ام _ همه مشکلات بخاطر توست _ فلانی رو ببین! از او یاد بگیر!! #محسن_پوراحمد 🌹 #زن همانند گل است... 🌹 🍃💓 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6
یکی از روش های ابراز محبت و علاقه به همسر، نوشتن است گاهی وقتها برای همسرتان بنویسید که چقدر دوستش دارید... 💓🍃 همانند گل است🍃💓👇 eitaa.com/joinchat/3451518976C471922bdf6