❤️🍃❤️
#حریری_به_عطر_یاس_پارت_151
حسین کنارش ایستاد و بلند تر از حد معمول گفت:
- بحث رو تموم کن ...
زری ابروهایش را در هم کشید و با چشم غره ای جانانه رو به او گفت:
-خوشم باشه ... حیف که قلبت ناراحته وگرنه می دونستم چه معامله ای با این دختر خانم بکنم...
@hamsardarry 💕💕💕