❤️🍃❤️
#حریری_به_عطر_یاس_پارت_206
همزمان اندام حریر شروع به لرزش کرد ...
حسین نگران به سمتش رفت و کنارش زانو زد ..
زری با ناراحتی نگاهی به علیرضا کرد و گفت:
-بیا دوباره شروع کرد ...
همش می گه تو رو خدا علیرضا ولم نکن ..
از سر شب ده دفعه جیغ زده و مثل مرغ سر کنده بال بال می زنه ...
همزمان حریر جیغی هیستریک کشید
و با چشمانی از حدقه بیرون زده گفت:
@hamsardarry 💕💕💕