❤️🍃❤️
#حریری_به_عطر_یاس_پارت_218
- تو که نمی خوای بابات بفهمه کجا بودی
و داشت چه بلایی سرت می اومد ...
حریر چشمان خیس و خشمگینش را به او دوخت و گفت:
- خیلی کثیفی ..
-نه به کثیفی تو ...
تو جون باباتو به من مدیونی ...
می فهمی خانم کوچولو ...
چشمان خوشرنگ حریر بر ته دلش ضعیفی نشاند
اما بلافاصله بر خود نهیب زد
"خر نشو علی ...
این دختر لیاقت محبت نداره "
حریر باز دست و پایی دیگر زد و گفت:
@hamsardarry💕💕💕