❤️🍃❤️
#حریری_به_عطر_یاس_3
- مریم تو رو خدا بریم...
- من یکی که از کارای تو سر در نیاورم...
دست مریم را کشید و با عجله از کنار آریا و دوستانش دور شدند... همین که کمی دور شدند، نفسی از روی آسودگی کشید و با چشمانی که از خوشحالی برق می¬زد گفت:
- خدایا شکرت... همین که سالمه ممنونتم.
کف دست مریم محکم به پشت سرش کوبیده شد و با لحنی تمسخر آمیز گفت:
- حقا که همون حیوون گوش درازی. ببین چه طور ما رو مچل خودش کرده...
مقعنه¬ی بهم ریخته¬اش را مرتب کرد و به سمت ساختمان دانشکده به راه افتاد. مریم به دنبالش دوید و لبخند¬زنان گفت:
@hamsardarry 💕💕💕