شبنم شکوفه های آلو، در هوا معلق مانده بود.
ریه هایش را از رایحهِ خنکِ خاکِ باران زده
پر می کرد.
نسیم آهسته می وزید و اشک های جا مانده یِ باران را از روی علف های خمیده به قلب خاک می انداخت.
نسیم ،ذرات گرده های کاملیا را به تاراج می برد.
بید ها گیسوان بلندشان را بر روی آب دریاچه آویخته بودند.
آلو های باد افکنده، از شاخه های خمیده و شکسته درخت رها می شد و با هر نسیمی که می وزید شاخه هایش به شیشه پنجره کشیده می شد.
باران نم نم بر روی سایبان درختان قوش میبارید.
زمزمه نسیم آرام و خنک بود.
باران آهسته تکه های عمر ابری را بر دل تنگ زمین می ریخت.
بهار لبخند می زد.
دفترچه خاطرات طبیعت
#هانِل