نسیم ذرات معلقِ شهد های ذغال اخته را در تارو پود کاغذ های کاهگلی پنهان کرده بود.
بهار با طبیعت از زیبایی برگ های خجل میگفت.."
نیمی از دشت با تپه های سنگی پنهان شده بود که گل های بابونه ریشه هایشان را در اعماق خاک های دشت به یادگار گذاشته بودند...."
صدای کشیده شدن قلم بر روی کاغذ در کلبه طنین انداخته بود.
توده ای از سایه های غلیظ اطرافش را در بر گرفته بودند و تنها نور کم وزن خورشید از پنجره می تابید..."