با چوب بر روی کاغذ چرکین طرح می زد
گل ها لبخند خاموش زمین بودند که سپیدیشان شیفته اش اش کرده بود..."
توده از غبار های مه آلود شیشه عینکش را تار نشان میداد.
با کتاب ها کاغذ ها و حتی قفسه ها کتاب دوستی دیرینه ای پیدا کرده بود..."