توده از غبار های مه آلود شیشه عینکش را تار نشان میداد.
با کتاب ها کاغذ ها و حتی قفسه ها کتاب دوستی دیرینه ای پیدا کرده بود..."
خورشید رفته رفته رو به خاموشی می رفت و ابر ها در خفا می گریستند.
رز ها همچون مهتابی ها و شیپوری ها سقوطِ تدریجیِ آفتاب را نظاره گر بودند ..."