سر در گریبان برده بود آرام از شدت دلتنگی اشک می ریخت.
رو به رویش ضریح طلایی تر از همیشه میدرخشید و شاه قلبش از حالش آگاه بود..."
و رز ها در خون میغلتیدند و آغشته به سرخی خون می شدند.
گل برگهای از یاد رفته در کنار جسد بی جان پسرک بر روی اسفالت های ترک خورده پراکنده شده بودند...."