(مظلومیت چشمهایش)
هر بار که از تلویزیون میدیدمش
به اینکه انتخابش کرده بودم افتخار میکردم...
هر بار که میشنیدم گرهی از کار کسی، محله ای، روستایی یا شهری باز کرده در دلم شور و شعفی وصف نشدنی ایجاد میشد...
افتخار میکردم که شاید من هم - با همان یک رأیِ خودم - به اندازه ذرهای در ثواب کارهای عظیمش سهیم هستم...
یادم نمیرود با دیدن مظلومیت چشم هایش از توی صفحه تلویزیون چند بار زمزمه کردم : « آقا سید! ولی آخرش شهید میشی...»
بسیار دوستش داشتم!
و رفتنش تا ابد داغی بزرگ بر دلم نشانده....
یادم نمیرود صبحی که خبر پر کشیدنش را از تلویزیون شنیدم و آن گریه ها را و بُهتی که سراغم آمده بود از این سوال که: چرا روزِ تولد امام رضا ؟؟؟؟
اما ماه ها بعد از آن روزِ سخت، وقتی به زیارت امام هشتم رفتم و مزارش را دیدم
جواب سوالم را گرفتم! چقدر قشنگ در آغوش امام رضا جا گرفته بود...
آقا سید ابراهیمِ شهید!
۳۶۵ روز از ( حاج آقا! هارداسان؟ ) گفتنِ اولین نفری که بالگردتان را پیدا کرد گذشته است، اما هنوز هم که هنوز است داغتان سرد نشده....
جای خالی شما هیچوقت پر نمیشود.
#خادم_حرم_ایران
#شهید_جمهور
#شهید_خدمت
#رئیسی_عزیز
✍ معصومه امین رستمی
جوادالائمه (ع) :
«مؤمن نیازمند سه خصلت است:
توفیق از سوی خداوند
واعظی از درون خود
و پذیرش از کسی که او را پند میدهد.»
(حرف ها)
کاش میشد همه حرف های توی ذهن را نوشت. اصلا همه حرف ها باید نوشته شوند. انگار اگر مکتوب نشوند توی هوا معلق میمانند، بعد به قلب کسی اصابت میکنند... آن وقت است که زخم مینشانند...
حرف ها را باید نوشت، سبک و سنگینشان کرد، رویشان فکر کرد و بعد بر زبان جاری کرد....
درست است که بعضی شان اگر توی دل بمانند رسوب میکنند و تبدیل به چیزهایی زشت میشوند، اما اگر بدون رد شدن از فیلتر عقل، یک دفعه بر زبان بیایند ممکن است در نقش یک خنجر خطرناک و مسموم ظاهر شوند و به جان و قلب آدم ها بیفتند...
حرف ها را باید برای خود نوشت....
حرف هایتان را بنویسید و از زاویه نگاه دیگران نگاهشان کنید!
اینطوری کمتر دلی میشکند...خیلی کمتر!
✍ معصومه امین رستمی