ولی این دیالوگِ اوس موسی:
امام رضا هرکی رو یجوری دعوت مُکُنه، اومد درِ خانهتان در زد نفهمیدی، به شیشه زد نفهمیدی، آخرش یه قلوهسنگ کوبوند تو سقفِ خانهتان که بیا مو کارِت دِروم:)))
برای کسی مثل من که حرف هایش به جای بر زبان آمدن، می آیند توی دستهایش و مجبور است قلم را بگیرد و آن ها را بنویسد، اینکه کسی یا کسانی آن حرف ها را بخواند یعنی یک جور هایی شبیه حس پرواز....
همان اصطلاح قلبْ قلبی شدنِ دهه هشتادی ها...
همان امید به زنده بودن و نوشتن....
به لطف و مدد خداوند
و با حس خوبِ تزریق شده به جانم از تشویق های عزیزانم برای نوشتن،
دو مطلب « غول صورتی » و « سی سالگی » به قلم بنده در شماره سی و چهارمِ مجله خانواده محور، صمیمی و جذاب ِ شمیم آشنا ( صفحات ۸ و ۹ ) چاپ شد.
شما را به مطالعه دعوت میکنم.👇
🖊🌱
زندگی شاید همینه؛
کنار اومدن با چیزی که نمیتونیم تغییرش بدیم،
دوست داشتن چیزی که همین حالا وجود داره،
و ساختن چیزی که هنوز نیومده...
(وسطی ها)
اکثر مردم در بیشتر مواقع درباره بچه های اول و آخر صحبت میکنند. مثلاً اینکه تولد اولین بچه شان چقدر برایشان عجیب و شگفت انگیز بوده و تازه آن ها را وارد دنیای والد بودن کرده یا اینکه چقدر ناشی و کارنابلد بودند که مدت ها میگذشت تا دستشان بیاید تا مثلاً کدام مارک شیرخشک یا پوشک به بچه شان میساخته و از این قبیل خاطرات مشترک و در عین حال عجیب!
یا درباره بچه های آخر یک جور دیگر حرف میزنند و برایش اسم های جورواجور بکار میبرند مثلاً ته تغاری، زنگوله پای تابوت، عصای پیری و از اینجور چیزها ....
جوک ها و متن های احساسی درباره بچه های اول و آخر هم که بماند. آنقدر زیاد و متنوع هستند که خسته ات میکنند.
اما من دوست دارم درباره بچه های وسط صحبت کنم. همان ها که نه اولین بار بوده که والدینشان را والد کرده اند و نه آخرین بار است. طفلکی ها مانند پلی هستند این وسط که وسایل بچه بزرگتر را به آخری میرسانند. هم باید احترام اولی را حفظ کنند و هم مراقب آخری ها باشند. هم بزرگترِ ته تغاری خانه هستند و هم کوچکتر بچه ارشد. یک جور هایی توی یک کشمکش دوطرفه بزرگ میشوند. یاد میگیرند برای بچه آخری مادری/ پدری کنند و برای بچه اولی، یک کوچکترِ حرف گوش کن بشوند.
دوچرخه بچه اول بهشان به ارث میرسد ولی ته تغاری دیگر افتخار نمیدهد تا از همان دوچرخه استفاده کند و به خودشان می آیند و میبینند که فقط آنها بوده اند که دوچرخه دست دوم سوار شده اند.
با اینکه تا به حال کسی اسم خاصی رویشان نگذاشته اما میشود گفت این وسطی های مظلوم، همدم همه اهل خانه هستند، سنگ صبور بچه های اولی و آینه عبرت و کوه تجربه برای آخری ها. جبران کننده کمبود های اولی ها و تمام کننده خوبی های آخری ها.
دوست دارم به آن ها بگویم : آهای وسطی های دوست داشتنی! اگر شما نبودید اولی و آخری معنایی نداشت. وجود شماست که اول و آخر را تعیین میکند. لبخند شماست که در خانه به همه چیز تعادل میبخشد و درست مینشیند وسط قلب زندگی و دلگرمی اهل خانه میشود. وجود شما به تنهایی پر از ارزش و عشق است.
✍ معصومه امین رستمی
وقتی انگیزه ای برای ادامه این زندگی نداشتی، به نسخههای دیگه ای از خودت در آینده فکر کن و به اونها فرصت زیستن بده🤍
سوره فتح و سوره نصر را بخوانیم✨️
آیت الکرسی برای سلامتی رهبر معظم انقلاب و فرماندهان و سربازان ایران زمین و محور🇮🇷🫀
حاج احمد متوسلیان:
ما با اسرائيل وارد جنگ خواهيم شد و عملياتمان را عليه آنها شروع خواهيم كرد
هر كس با ماست؛ بسمالله
هر كس با ما نيست، خداحافظ
ما با ايمانمان مىجنگيم
جندالله با ايمانش مىجنگد
روزى را نزديك خواهيم نمود كه اسرائيل چنان بترسد و در فكر اين باشد كه مبادا از لولهی سلاحمان به جاى گلوله، پاسدار بيرون بيايد!
باشد كه ما شبانگاهان بر سرشان بريزيم؛ همچون عقابان تيزپروازى كه شب و روز برايشان معنا ندارد
و باشد آنجايى به هم برسيم كه با گرفتن هزاران اسير از صهيونيستها به جهانيان ثابت كنيم كه ما به اتكا به سلاح ايمانمان مىجنگيم؛ نه به اتكاى هواپيما، نه با موشكهاى سام، نه با تانك، نه با توپ، نه با آتش جنگافزارهاى مادىمان، انشاءالله...
#وعده_صادق
حال این روزهایمان؟
دلْ قرص به مدد امیرالمومنین و دست خیبرشکنش...
پُرْ امید از نزدیک شدن وصال ما با صاحب حقیقی مان و منتظر شنیدن ندای «أنا بقیه الله....»
تکیه زده بر قدرت ایمان و آرامش نائب امامان....
دلْ شاد از همدرد شدن و چشیدن طعم ترس های شبانه کودکان غزه....
دلْ خون از پر کشیدن سبکبالانِ همیشه عاشقِ ایران...
نالان از خون به ناحق ریخته زنان و کودکان مان...
خونْ به جوش آمده از تجاوز به ایرانمان....
حال عجیبی است.
#مرگ_بر_اسرائیل
✍ معصومه امین رستمی