eitaa logo
حَنین
95 دنبال‌کننده
84 عکس
27 ویدیو
1 فایل
برداشت‌ها و کشفیاتِ شاعرانه‌ی من : @Mim_amin
مشاهده در ایتا
دانلود
بعد از تو لَبی باز نشد از پِی خنده غیر از لبِ آن جام که بوسیدی و رفتی....
«اَندرونی» داشت تعریف می‌کرد:« اون سکه‌ها رو سپردم به خواهرم تا برام نگه داره، بهش از چشمام بیشتر اعتماد دارم! حواسش به همه چیز هست» وقتی از خواهر حرف میزد چشمهایش برق می‌زدند. محو اعتماد و امنیتِ خواهر و برادری‌شان بودم و آهِ حسرتِ برادر نداشتن دوباره آمده‌بود گوشه دلم. امروز شنیدم بانوی قم بدن پاکتان را به امانت در آغوش گرفته‌بود! حالا اما برادر امانتش را خواسته. گفته‌اند حرم خاتونِ قم، اندورنیِ خانه امام رضاست. حالا می‌فهمم سلطانِ ایران گنجی داشت که در اندورنیِ خانه‌اش پنهان کرده‌بود. گویی وقت آن رسیده که آن گنج را بردارد، روی دست بگیرد و به عالم نشان دهد. چقدر خیالش راحت بوده که فرزندِ خلفَش در دامنِ امن خواهر آرام گرفته‌است. خواهر ها بهترین امانت‌دار های دنیایند. ✍ معصومه امین‌رستمی
تو می‌آیی، شهیدان نیز می‌آیند، و آوینی روایت می‌کند فتح نهایی را...
به خودم می‌گویم: برو جلوی آینه ! به آن که در آن می‌بینی بگو: اگر تا امشب برای این می‌رفتی راهپیمایی که هیجان بالا را تجربه کنی، یا برای اینکه به اصطلاح نسل امروزی گَنگَت بالا برود و سیسِ وطن‌دوستی گرفته‌باشی، یا چون فلان رفیقِ باحالَت می‌رود تو هم بروی و عشق و حالی به راه باشد و بگویید و بخندید و پرچمی هم تکان بدهید، یا اصلا در خوشبینانه ترین حالت به خیابان می‌رفتی تا هر چه زودتر کار آمریکا و اسرائیل را یکسره کنی و حالا که صحبت از توافق و تفاهم و عمل به تعهدات و نقض و از این دست حرف هاست دلسرد شده‌ای و دو دل که: «بروم؟ نروم؟ اصلا بروم که چه؟».... پس یک لحظه فکر کن الان سال ۶۱ هجری است. شبی ظلمانی و خاموش است. امامَت دستور داده که همه نور ها خاموش شوند که خجالت، مانع کسی نشود. حالا بیعتش را از رویَت برداشته و می‌فرماید: « فلانی! اینها من را می‌خواهند! جانَت را بردار و برو ! برو به زندگی‌ات بِرِس، بس است هر چه دنبال من آمدی! میدانی که اینها جان من را می‌خواهند! اگر بروی با تو کاری ندارند. من هم دعایت میکنم. تعداد ما آن قدر کم است که ماندنِ تو فرقی به حالمان نخواهد کرد...برو خدا پشت و پناهت!» حالا می‌روی ؟ می‌توانی پسر پیامبرت را رها کنی و بروی؟ ؟ ✍ معصومه امین‌رستمی
6.3M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
زندگی بی تو محال است،تو باید باشی ....
راستش من نه جزء اون خانواده‌های شهدایی بودم که باهاشون دیدار خصوصی داشتی ، نه جزء اون مسئولین فلان غرفه‌ی نمایشگاه علمی یا ادبی که به شوق اینکه شما یه سر بزنی بهشون شب تا صبح پلک نزده باشم، نه شاعری بودم که ناب ترین شعرم رو بیام براتون بخونم و تشنه‌ی تعریف و تمجید و انتقاد شما از وزن و قافیه و معنیِ شعرم باشم، نه نخبه‌ای بودم که بیام روی سِن و از مطالبه‌ هام بگم و تا آخر عمر پُز بدم که رفتم جلوی آقا حرف زدم، نه کس و کارم از جایی به شما وصل بودن که دلم خوش باشه و نه هیچکس دیگه‌ای. من هیچوقت هیچکسی نبودم! فقط همیشه‌ی خدا یک عدد دلتنگ بودم. یک عدد حسرتْ به دلِ به دردْ نخور! به خودم می‌گفتم حقته خب! تو رو چه به آقا !؟ تو فقط میتونی از دور دوستش داشته باشی! همینم از سرِت زیاده! فقط یه بار، آخ یه بار از چند متری دیدمتون که فقط چند ثانیه بیشتر طول نکشید چون باید میجنبیدم و دوستمو که از شوق دیدنتون گریه امونش نمی‌داد و داشت زیر دست و پای جمعیت لِه می‌شد، نجات می‌دادم و تا آخر عمر حسرتِ تکرارِ اون لحظه می‌شد گلِ سرسبدِ بقیه‌ی حسرتام. لیاقتم همین بوده حتماً. ولی فقط دلم خوشه تو چندین میلیارد آدم روی کره زمین،خدا منو انداخت وسط اینهمه آدمِ عاشقِ شما! که حالا منم با اونا صدبار از غمتون بمیرم و زنده بشم و بعد که زنده شدم به خودم لعنت بفرستم که لایق اینم نبودم که شهید که هیچی، حداقل زودتر از شما نفَسَم قطع میشد و این دردِ خونه خرابْ کُنِ یتیمی دست نمی‌انداخت بیخ گلوم! لایق همینم نبودم... حالا ببین چقدر وضعم خرابه که باید بیام تشییعت! خودت یه فکری به حالم/ حالمون کن! ✍ معصومه امین‌رستمی
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
زندگی ام بعد از تو دیگر آن زندگیِ سابق نخواهد شد. میدانم!
هدایت شده از سفره فرهنگى ريحانه
🚩 تو نیز مختار باش! ▫️شاید آن روز که مختار در زندان ابن‌زیاد، دل‌سوخته و جامانده از قافله‌ی عشق، سر بر دیوار می‌کوبید و از خدا طلبِ اذن می‌کرد تا ققنوس‌وار از آتشِ حزن خویش برانگیخته شود و دنیای قاتلان امام شهیدش را بر سرشان آوار و لاشه‌هایشان را لگدمال کند، به این نیز می‌اندیشید که بعثتی در عالم رقم بزند که پس از آن هیچ خونخوارِ رَذلی به خوابِ نَحس خویش هم نبیند که سر از بدنِ کسی جدا کند که سبب اتصال زمین و آسمان است و اهل بیتش را به اسارت بگیرد و حرمتش را هَتک کند. ▫️آن روز مختار، خواب و خوراک را بر قاتلان امام شهیدش حرام کرد تا قیامش مصداق «أشدّاءُ علیَ الکُفّار» باشد، اما حالا کجایند مختار‌های مبعوث شده‌ی این روزگار، که موجودی پست و پلید، تیغِ موشک و بمب بر گلوی بلندمرتبه‌ترین یارِ آخرالزمانیِ حضرت حسین علیه‌السلام نهاده و خون مطهّرَش را بر زمین خدا جاری ساخته‌است؟! آیا در زندانِ مخوفِ غفلتِ خویش سر در گریبان برده‌اند؟ یا فقط دست به آسمان بلند کرده و در دل نیز امید اجابت ندارند؟ ▫️و تو! ای انسانِ آزاده‌ی عصر حاضر که در سر هوایِ یاریِ دولت کریمه داری! آن مختارِ درونت که در کنج زندان، فقط اشک حسرت می‌ریزد و بر سر می‌زند را مبعوث نخوان و مُنتقمَش نخوان! او را با دست‌های خویش ذبح کن تا خونَش، کاخِ ظلمِ ستمگران را در خود غرق و نفَس یزید‌ها، ابن زیاد‌ها، حرمله‌ها و شمر‌ها را یکسره کند! اگر امام شهیدت تو را مبعوث خوانده‌ است، پس چه نشسته‌ای که قاتلینش هنوز در زیر سقف آسمانِ خدا آسوده می‌خورند و می‌خوابند و چکمه‌هایشان محکم‌تر گلوی مظلومان را می‌فشارد! یا علی‌گویان بلند شو! دست بر گلویَشان بگذار و زندگی را بر آن‌ها حرام کن! ✍️ معصومه امین‌رستمی 🏴🍃🏴🍃🏴🍃🏴🍃 @SofreFarhangiReyhane