eitaa logo
حَنین
95 دنبال‌کننده
84 عکس
27 ویدیو
1 فایل
برداشت‌ها و کشفیاتِ شاعرانه‌ی من : @Mim_amin
مشاهده در ایتا
دانلود
« شباهت » حسین جان! این مردم را ببین! مثل شما تکه هایِ فرزندانِ اِرباً اِربا شده‌شان را از روی زمین جمع می‌کنند، و همچون کسی که پاره های قرآن را از روی زمین بردارد، آن‌ها را می‌بوسند و به دامن خاک می‌سپارند...! آقا چقدر مردم ایران شبیه شما شده‌اند. مگر نه که عمری در روضه‌هایتان قد کشیدند؟ مگر نه اینکه سنگِ غمِ شما را بر سینه زدند؟ مگر نه اینکه غم و مهرِ شما را با شیر از مادر گرفتند؟ و چه زیباست که عاشق شبیهِ معشوق خویش شود! جگرش بسوزد، پاره‌‌های تکه تکه‌ی تنَش را به خاک بسپارد و چیزی جز زیبایی نبیند! دیگر نخوانَش که حالا کربلای این قرن جدید است. ✍ معصومه امین‌رستمی
حَنین
«هیچ چیز و همه چیز» به چشم‌های پدر نگاه می‌کنم. پلک‌هایش نایِ باز شدن ندارند. از گریه، بی‌خوابی یا شاید هم از شدتِ غم! عکسی را در دست دارد که وقتی خودش آن را عکاسی می‌کرد هرگز گمان نمی‌برد همان بشود عکسِ چاپ شده‌ی روی مزارِ جگرگوشه‌اش! دنیا را ببین! می‌چرخد و می‌چرخد، بعد با تو همان کاری را می‌کند که یک عمر تَرسش را داشته‌ای. با لهجه‌ی شیرین و آرامَش انگار دارد اعتراف می‌کند عُمری در این فکر بوده که چگونه راه امام حسین (ع) را به محمدطاهایش یاد بدهد و حالا خودِ او شده دانش‌آموزِ پسر! حسرت می‌خورَد که چطور باقیِ راه را طی کند که به او برسد؟ یک نفر نیست به او بگوید تو هم حالا شهید شده‌ای؟! تو دیگر یک انسان معمولی نیستی! حالا فقط پاهایَت روی زمینِ خدا راه می‌روند، اما روحَت همسایه‌ی بی‌قراریِ ابر هاست. تو دیگر از همه مردمِ شهر یک سر و گردن بالاتری، حتی اگر بارِ غمِ روی شانه‌هایَت کمرَت را خَم و پلک هایَت را مجروح کرده‌باشد. قسم جلاله بر زبان می‌آورَد :« نمیخواهم هیچ چیز از پسرم برگردد! که اگر برگردد یعنی خدا همان تکه را از من نپذیرفته‌است! » انگار همه عواطفِ پدرانه‌ی عالم را به سُخره گرفته‌است. بدجور دارد عظمتِ روحِ خود را توی صورتِ ما دل‌بَستگانِ قفل شده به دنیا می‌کوبد! او پا جای پای أُمِّ وَهبِ نصرانی گذاشته و دارد توی گوشِ عالم فریاد می‌زند:« در مرامِ ما نیست آنچه در راه خدا داده‌ایم باز پَس سِتانیم!» چقدر آرام است! مگر نه اینکه هر پدری سر و سامان گرفتنِ فرزند خویش را می‌خواهد؟ محمدطاها دیگر سر و سامان گرفت، با همه‌ی ۱۶۷ رفیقِ دیگرَش! ✍ معصومه امین‌رستمی
8.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
باشَدحسین!کرب‌وبلا‌مالِ‌خوب‌ها:) یک‌مهر‌ِتربت‌ازتوبرایم‌کفایت‌است......
. «يَأْتِي زَمَان وَيَذْهَبُ زَمَان وَيَبْقَى الحُسَيْن علیه السَّلام» روزگاری می‌آید و روزگاری می‌رود؛ اما حسین(ع) باقی می‌ماند❤️‍🩹
«روزِ اَلَست» شاید آن روز که ناگهانی کوچه‌ای باز شد و دستهایم به شبکه‌های ضریحت قفل شد، یا شاید لحظه‌ای که خود را به بین‌الحرمین کشاندم و بی‌خوابی و بیماری فراموشم شد. نه...شاید از خیلی قبل‌تر ها بود که تو را در رگ‌هایم حس کردم. جریان داشتی، بی‌وقفه! شاید آن روز که مادر پیراهن تورِ مشکی‌ام را به تنم کرد و یک کاسه قند به دستم داد که بین عزادارانت بچرخانم و حسّ بزرگ‌شدن داشتم! یا وقتی که بابا توی خانه نوارهای مداحی‌اش را ردیف می‌کرد و روی برچسبِشان اسم ِحاج منصورارضی را می‌نوشت و مثل جانَش از آنها مراقبت می‌کرد و برایَم نوحه‌هایی که می‌خواست شبها در هیأت بخواند را زمزمه می‌کرد این حس سراغم آمد. شاید هم آن روز که چادر را از روی صورتِ مادر کنار زدم و قطره‌ای از اشکی که برای شما می‌ریخت روی دستم چکید. شاید هم.... نمیدانم چقدر باید توی تونل خاطراتم عقب بروم تا لحظه‌ی شروعِ عشق به شما را پیدا کنم. یا شاید هم اصلا همانی که شاعر گفت: من غم و مهر حسین با شیر از مادر گرفتم! شاید هم خیلی قبل‌تر از آن! همان روز که ذره‌ای بودم و خدا گفت :« أَ لَستُ بِرَبِّکم؟» و جواب دادم :« بَلیٰ ». همین را میدانم که قبل از آنکه خون در رگ‌هایمان بجوشد و بدن‌های مادی‌مان پا به زمین خاکی بگذارد، تو ــــ حسین‌جان ـــــ در وجودمان تابیدی، به قلب‌هایمان تپیدن آموختی و لحظه‌ای از ما جدا نبودی و نخواهی‌بود! بگذار مسافتِ بینمان هر چقدر که میخواهد دور و دراز باشد... ✍ معصومه امین‌رستمی
بیداری‌ام چه دانی؟ ای خفته‌‌ای که شب‌ها نَنْشسته‌ای به حسرت، نشمرده‌ای ستاره...
حَنین
ای بدتر از وحوشِ بیابان! قلبی که از سینه درآوردید فقط برای سیدالشهداء می‌تپید...
حَنین
ای بدتر از وحوشِ بیابان! قلبی که از سینه درآوردید فقط برای سیدالشهداء می‌تپید... #شهید_حمیدرضا_رج
یعنی به این فرازِ زیارت اربعین که می‌رسید: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ الْجَهَالَهِ وَ حَیْرَهِ الضَّلَالَهِ...» به این فکر میکرد که خودش هم به روز..... 💔
حَنین
یعنی به این فرازِ زیارت اربعین که می‌رسید: «وَ بَذَلَ مُهْجَتَهُ فِیکَ لِیَسْتَنْقِذَ عِبَادَکَ مِنَ
او خونِ قلبش را در راه تو بذل کرد تا بندگانت را از جهالت و سرگردانیِ گمراهی برهانَد....
من آدم اتفاق های بزرگ نیستم! من به جزییات وفادارم:)