eitaa logo
حَنین
95 دنبال‌کننده
84 عکس
27 ویدیو
1 فایل
برداشت‌ها و کشفیاتِ شاعرانه‌ی من : @Mim_amin
مشاهده در ایتا
دانلود
« خودْ بودن » من فکر میکنم خیلی قشنگ است که آدمی خودش باشد. اینکه خودِ خودت باشی یک جورهایی پر از آرامش و آسودگی است. لازم نیست حتما بهترین نسخه ی خودت باشی، چون اینجوری کمی از دیگران هم به خودت اضافه کردی.... همینکه نسخه خوبِ خودت باشی، بهترین و کافی ترین چیز است. همیشه از چهره و رفتار کسانی که خودشان هستند خوشم می آمد‌. با دیدن این افراد احساس میکنم با یک شیشه طرف شده ام که همه چیزش معلوم است‌. اگر تمیز است واقعا تمیز است. اگر کدر است واقعا کدر است. اگر برق میزند واقعا برق میزند. حتی اگر بشکند باز هم کدر یا شفاف بودنش معلوم است. برای کسی نقش بازی نمی‌کند. توی سرش سناریویی نیست. با همه در صلح است. کنار می آید. سخت نمیگیرد. عاقل است. خودش و دیگران را همانطور که هست پذیرفته و برای بهتر شدن ( نه به هر قیمتی بهترین شدن ) تلاش میکند. صورتش دست کاری نشده. متمرکز است. سعی نمیکند صدایش را مانند گوینده های رادیو عوض کند. ویترین نیست. لباس هایش نمیخواهند خودشان را در چشم مردم جار بزنند. آرام است. اهل هیاهو نیست. خودش را نمی‌کُشد که به همه در کنارش خوش بگذرد‌‌. به انتخاب آدم ها احترام می‌گذارد‌‌ و خودش را به کسی تحمیل نمیکند. خلاصه اینکه من فکر میکنم آدمی که خودِ خودش باشد، جذاب ترین و امن ترین آدم دنیاست. ✍ معصومه امین رستمی
هر شب دلم بهانه تو ‌. . .هیچ؛ بگذریم . . . امشب دلم دوباره تو را . . . هیچ؛ شب بخیر . . .
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
یا أبانا اسْتغفِر لَنا... إنّا کُنّا خٰطئین..‌.‌...
( پدر) تصور میکنم زردی روی ماهت را... دستمالی خونین که به سرت بسته شده را... موهای سپیدت که بعد از فاطمه ات هیچگاه خضاب نشده اند را..‌. چشم های کم سویت را که به ( دَر ) دوخته شده... نگاه های ناامیدانه زینبت را... دلشوره های حسنت را... و دلتنگی حسینت را... . . تصورش هم برایم جانکاه است پدر! کلمات روی لب هایم خشکیده اند ... انگار خجالت میکشند بیرون بریزند... التماسم می‌کنند که رهایشان کنم از توصیف غمت... کلمات را رها میکنم. . ✍ معصومه امین رستمی
"آنچه غمگينت مى‌کند را هرگز برای کسی بازگو مکن؛ مگر برای آن کسی که همیشه در اندیشه خوشحال کردن توست ...!"
میگفت : سخت ترین بخش خودشناسی روبرو شدن با زخم هاییه که نقشی در بوجود اومدنشون نداشتی، اما مسئولیت ترمیم کردنشون با توئه.. چقدر درست میگفت . . ‌
قیامتم که به دیوان حشر پیش آرند میان آن‌ همه تشویش بر تو می‌نگرم
گاهی اوقات انبوه غم هایی که در سینه داریم کوهی میشود که میتوانیم از آن بالا برویم و خدا را ببوسیم....:) ✍ معصومه امین رستمی
چه فرقی می‌کند نوروز باشد، فطر یا قربان؟ تو را هرگاه می‌بینم برایم بی‌گمان عید است!
(مادر موسی) قبل از دیدن فیلم موسی کلیم الله فکر میکردم الان میروم و چند صحنه از چیز هایی که در قرآن خواندم را روی پرده میبینم ، از بازی بازیگر مورد علاقه ام لذت میبرم و برمی‌گردم به خانه ام. بعد از دیدن فیلم اما، چیز های زیادی توی سرم چرخ میزد...مثلاً اینکه چطور ( با اینکه خودم یک مادرم) فکر نکرده بودم که چه حالی داشته مادر موسی وقتی نوزادش را در صندوقی گذاشته و در نیل رها کرده... چند بار نفسش بند آمده؟... چقدر جگرش سوخته؟... یادم آمد زمانی که نوزادم بستری بود، فاصله بیمارستان تا خانه را چطور سپری میکردم تا بروم استراحتی کنم و برگردم. حس میکردم تکه ای بزرگ از جانم، را توی بیمارستان گذاشته ام و دارم به خانه میروم. و وقتی دوباره به بیمارستان برمیگشتم و اجازه نداشتم بالای سر کودکم بروم به دیواری که می‌دانستم او در پشت آن خواب است تکیه میدادم و نوازشش میکردم و با خودم فکر میکردم تا حالا شده دیوانه ای دیوار را نوازش کرده باشد؟؟ آن روزها که شکر خدا گذشت اما موقع دیدن فیلم خوشحال بودم که ذره ای از داغ دلتنگی ای که مادر موسی کشیده بود را چشیدم! اواسط فیلم، یاد (رباب) افتادم! و یادم آمد به مادر موسی وعده داده شد که فرزندش را به او برمی‌گردانند.... اما رباب چه؟ موسی به دامن مادر برگشت... تشنه نبود... تلظّی نمی‌کرد... پدرش در اوج تنهایی نبود... اما علی.... ... در آخرهای فیلم ناخودآگاه با خودم زمزمه میکردم ( بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی.... اصلا خیال کن علی اصغر نداشتی.....) ✍ معصومه امین رستمی