(مادر موسی)
قبل از دیدن فیلم موسی کلیم الله فکر میکردم الان میروم و چند صحنه از چیز هایی که در قرآن خواندم را روی پرده میبینم ، از بازی بازیگر مورد علاقه ام لذت میبرم و برمیگردم به خانه ام. بعد از دیدن فیلم اما، چیز های زیادی توی سرم چرخ میزد...مثلاً اینکه چطور ( با اینکه خودم یک مادرم) فکر نکرده بودم که چه حالی داشته مادر موسی وقتی نوزادش را در صندوقی گذاشته و در نیل رها کرده... چند بار نفسش بند آمده؟... چقدر جگرش سوخته؟...
یادم آمد زمانی که نوزادم بستری بود، فاصله بیمارستان تا خانه را چطور سپری میکردم تا بروم استراحتی کنم و برگردم.
حس میکردم تکه ای بزرگ از جانم، را توی بیمارستان گذاشته ام و دارم به خانه میروم. و وقتی دوباره به بیمارستان برمیگشتم و اجازه نداشتم بالای سر کودکم بروم به دیواری که میدانستم او در پشت آن خواب است تکیه میدادم و نوازشش میکردم و با خودم فکر میکردم تا حالا شده دیوانه ای دیوار را نوازش کرده باشد؟؟
آن روزها که شکر خدا گذشت اما موقع دیدن فیلم خوشحال بودم که ذره ای از داغ دلتنگی ای که مادر موسی کشیده بود را چشیدم!
اواسط فیلم، یاد (رباب) افتادم!
و یادم آمد به مادر موسی وعده داده شد که فرزندش را به او برمیگردانند.... اما رباب چه؟
موسی به دامن مادر برگشت...
تشنه نبود...
تلظّی نمیکرد...
پدرش در اوج تنهایی نبود...
اما علی....
...
در آخرهای فیلم ناخودآگاه با خودم زمزمه میکردم ( بس کن رباب سر به سر غم گذاشتی....
اصلا خیال کن علی اصغر نداشتی.....)
✍ معصومه امین رستمی
و گفت: هركه را از تنها بودن وحشت بوَد و به خلق اُنس دارد، از سلامت دور است.
#عطار
#تذكرة_الاولي
🔴 درباره اوقات تلخ پایان تعطیلات
گفت: کسیکه واقعاً شاد است، هیچوقت بلند بلند نمیخندد. خندهی بلند اغلب برای پنهان کردن یک افسردگی درونی است. مثل افسردگی در ساعتهای پایانی یک تعطیلات که آدم را به دست و پا زدن برای یک شادی مضحک وا میدارد. نکند زمان بگذرد و من به اندازه کافی شاد نبوده باشم!
من بهیاد کسانی میافتم که در راه بازگشت از شمال، با اضطراب آخرین ساعتهای فراغتشان را میگذرانند... با پایکوبی دسته جمعی کنار جادهها و جیغ کشیدن و بوق زدن در تونلها...
شادی، کالایی نیست که با خرج کردن پول و زمان، بدست آید؛ شادی با فائق آمدن و چیره شدن بر زمان بدست نمیآید. تلاش برای شاد بودن مساوی است با اضطراب و نهایتا افسردگی. شادی از دست کسی که برای بهدست آوردنش دستوپا میزند، فرار میکند.
بهجت و انبساط خاطر حقیقی، نه نسبتی با "تعطیلی" دارد و نه دارایی و نه حتی فراغت از کار. شادی حقیقی از چشمه درون میجوشد. در هنگام "انس" و نه در "نسیان".
✍ دکتر وحید یامین پور
جرأت کنید راست و حقیقی باشید.
جرأت کنید زشت باشید!
اگر موسیقی بد را دوست دارید،
رک و راست بگویید.
خود را همان که هستید نشان بدهید.
این بزک تهوع انگیز دوروئی
و دو پهلویی را از چهره روح خود
بزدایید، با آب فراوان بشوئید!
📗 ژان کریستف
✍ #رومن_رولان
من قوی نبودم، حتی شجاع هم نبودم. من مجبور بودم. اجبار آدمها رو قوی و شجاع میکنه.
#سیلیِ_واقعیت
و آنان را از تاریکی جهان ، خارج میکند و به عالم نور میبَرَد...
#بقره۲۵۷
#غزه_تحت_القصف
#gazagenocide
آنها کوچ میکنند
از بازی زیرِ باران بهاری به دویدن زیر بارانِ موشک
از آغوش مادران به تخته های غسالخانه...
از اوجِ شادی به نهایتِ غم...
ما چه میکنیم؟
ما؟ هیچ
ما نگاه....
✍ معصومه امین رستمی
#غزه_تحت_القصف
#آخرِ_دنیا
#لیسَ_بِمُسلِم
اکنون که جهان وجهانیان مُرده اند،آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سررسد و یُحْیِيَ الأَرْضَ بَعْدَ مَوتِهَا..؟
#شهید_آوینی
#غزه_تحت_القصف
#اللهم_عجل_لولیک_الفرج
حَنین
اکنون که جهان وجهانیان مُرده اند،آیا وقت آن نرسیده است که مسیحای موعود سررسد و یُحْیِيَ الأَرْضَ بَ
دل مؤمن مجمع اضداد است. رحم و شدت را با هم دارد و رقت و صلابت را نیز با هم. زلزله ای که در شانه های ستبرشان افتاده غلیان آتش درون است؛ چشمه اشک نیز از کنار این آتش می جوشد که این همه داغ است!
#شهید_آوینی
#غزه_تحت_القصف