بچه چند وقت پیش حدود ۳ هفته پیش مامانم از بیرون یه بلبل خرما پیدا کرده بود افتاده بوده زمین مامانم ترسیده گربه بخورتش آورد خونمون براش سرلاک مخصوص گرفتیم با سرنگ بهش میدادیم
میوه میدادیم اینا بامزه بود یعنی دلم خیلی براش میسوخت تنها بود بعد میخواستیم پروازش بدیم بره یکی از پاهاش درد میکرد پس دوباره نگه داری کردیم که دون خور بشه که بیرون نمیره چون خیلی بچه بود
امروز رفتم بالکن ببینم چیکار داره میکنه دیدم افتاده کف قفسش گفتم شاید خوابه به قفسش زدم چشماش رو باز کرد گفتم خب خداروشکر
الان مامانم گفت وای دارچین چرا اینطوری شده(مامانم اسمش رو گذاشته بود دارچین)بعد بهش غذا داد دوباره آب داد الان مرد خیلی ناراحتش شدم قرار بود بره بیرون پرواز کنه بی دلیل مرد وای اصلا مامانم هم بدتر از من
~زندگی به عنوان قارچ خپل؛
بچه چند وقت پیش حدود ۳ هفته پیش مامانم از بیرون یه بلبل خرما پیدا کرده بود افتاده بوده زمین مامانم ت
وایی اخییی الهیی
خیلی گونا داشت