⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰
PART #99
⊱ ──────────────────────── ⊰
یهو آرشام به سمتم اومد و جلوم وایساد_باید یه چیزایی رو بهت بگم.
نگاه گذرایی همراه پوزخند به سر تا پاش انداختم و سری تکون دادم_وقت اضافی ندارم واسه آدمای دوزاری بزارم...شرمنده.
خواست حرفی بزنه که با قرار گرفتن سمیه کنارم ساکت شد.
سمیه رو به اون که کلافه به ما دوتا نگاه میکرد گفت_ اوکیه. تو برو من حرف میزنم باهاش .
به ناچار باشه ای زمزمه کرد و چند دقیقه بعد ماشینش از جلوی دیدم محو شد .
دست به سینه نگاه طلبکار و حرسیم رو به قیافه غرق فکر سمیه دوختم.
بعد از چند ثانیه انگار بلاخره نگاه خیرم رو حس کرد که با حالت متفکر بدون نگاه کردن بهم به ماشین اشاره کرد_بشین بریم میگم برات .
فردا
با پام روی زمین ضرب گرفته بودم .
بعد کمی دو دو تا چهار تا کردن همراه تکون دادن سرم نچی گفتم و دستام رو روی میز درون هم قلاب کردم _هیچ جوره منطقی نیست توووو( با لحن پر تمسخر و اشاره بهش میگم ) بدون دلیل و هدف بخوای به ما کمک کنی.
زیر لب ادامه میدم_اونم کمکی که کل باند مسخرتون و به باد میده .
انگار شنید چون نگاه عمیقی به سمیه کرد _من بخاطر سمیه هر کاری میکنم .
سمیه کلافه سر پایین انداخت.
هر چقدرم میتونست خودداری کنه بلاخره دختر بود و احساساتی .
این آرشام آشغال ام مدام بخاطر منافع کثیف خودش با احساساتش بازی میکرد .
هر بار سمیه رو اینجوری میبینم دلم میخواد دندوناش و خورد کنم پسره ....
نگاه عصبی ای بهش کردم_ ادا کسایی که خیلی عاشقن و در نیار خواهشاً که حالم و از هر چی عشقه بهم میزنی .
با چشمای مثلا پشیمونی به هر سه تامون نگاه کرد که سارا پوفی کشید .
⊱ ─────── { ⛓️🌹 } ────── ⊰
𝕙𝕒𝕤𝕥𝕚.𝕨𝕣𝕚𝕥𝕚𝕟𝕘
⊱ ──────────────────────── ⊰
⊱ ────── { 𝕳𝖆𝖕𝖕𝖞𝖘𝖆𝖈 } ────── ⊰
PART #100
⊱ ──────────────────────── ⊰
متوجه خسته شدن جفتشون شدم بخاطر همین گفتم_که چی حالا مثلا ؟ آخرش و بگو.
تکونی روی صندلی خورد و موهاش و کلافه چنگ زد .
نگاه پر از تردیدش و داد به منی که با چشمای منتظرم بهش خیره شده بودم.
سرش و با ناراحتی پایین انداخت_آدم فروش نبودم و نیستم فقط بخاطر به دست آوردن کسی که از خودمم بیشتر دوسش دارم این کارو میکنم.
حالا هر سه تامون گوش شده بودیم ببینیم چی میخواد بگه .
کمی روی میز خم شد و ولوم صداش و پایین اورد_نزدیک دو ماه دیگه یه پارتی بزرگ تو تهران داریم .
با دقت به هر کدوممون نگاه میکرد _بزرگ ترین پارتی ایه که بین خر پولای استانبول و ایران و عراق میگیرن .
آهسته تر و با دندونای چفت شده ادامه داد _تو این پارتی علاوه بر مواد
به مشتریای خاصشون دختر میفروشن .
یعنی اونجا ....به جای یه مهمونی ساده....محل تبادل مواد و دخترای بدبختیه که اینا قاچاقشون میکنن.
هر سه تامون با دهنای باز نگاهش میکردیم.
مگه از این حیوونا در واقعیت هست؟
با فکر کردن به حس اون دخترا همه مقاوتم شکست .
با ضعف شدیدی چشمام و محکم روی هم فشردم و بازوی سارارو چنگ زدم که تازه متوجه حال خرابم شد و نگران برگشت سمتم .
صدای ترسیدش و نزدیکم میشنیدم ولی نمیتونستم عکس العملی نشون بدم.
منی که هیچ کارم اینجوری شدم اون بیچاره ها چه حالی میشن یعنی؟
سعی کردم به خودم مسلط بشم .
بعد از چند ثانیه بازوش رو ول کردم و با نفس عمیقی زورکی چشم باز کردم و بی توجه به چشمای نگرانشون گفتم_خب؟ ادامش؟
هوفی کرد و شروع کرد به توضیح دادن نقشه ای که کشیده بود .
⊱ ─────── { ⛓️🌹 } ────── ⊰
𝕙𝕒𝕤𝕥𝕚.𝕨𝕣𝕚𝕥𝕚𝕟𝕘
⊱ ──────────────────────── ⊰
بچها ناشناس و شلوغ کنید ببینم نظرتون راجب ادامه رمان چیه
به نظرتون چه اتفاقی میوفته؟
حتمااااا بگید برام منتظرممم
11.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
-تورودیدمیهوواشددلم:)
هدایت شده از پیشنهادی
#کانالجدیدمون
انقد دختر ریختن پیویم واسه لینک آهنگ ریمیکس🤬😱👇
دفعه آخره که میزارم😐💔
https://eitaa.com/joinchat/1963656725C7804fd95f0
5 دقیقه دیگه پاک میشود❌😬☝️🏿
هدایت شده از پیشنهادی
گوشم👂🏻به موزیک های این چنل قفله👇🏻📼
https://eitaa.com/joinchat/1963656725C7804fd95f0
هدایت شده از 𝐒𝐡𝐚𝐩𝐚𝐫𝐚𝐤/شاپرک ꫂ᭪
::پروف و ریلز های فوتبالئ واسه دخټرای فوټبالئ 🔆💕
https://eitaa.com/joinchat/3671525011C16f03bb2fc
اگر نیمار فڼ هسټی جویڼ شو🛐
هدایت شده از 𝐒𝐡𝐚𝐩𝐚𝐫𝐚𝐤/شاپرک ꫂ᭪
اگر یه دختر عاشق چنل میزد میشد این:👇🏿
💞: • https://eitaa.com/joinchat/3671525011C16f03bb2fc •