eitaa logo
هر روز با شهداء🌷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
1.9هزار ویدیو
29 فایل
امام خامنه‌ای حفظه الله : گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. ۱۳۷۶/۰۲/۱۷ اللهم ارزقنا شهادة في سبيلك #شما_به_دعوت_شهداء_اینجایید_خوش_آمدید آدرس مدیر کانال برای انتقادات وپیشنهادات @s_m_najaf کپی با ذکر صلوات آزاد ♧
مشاهده در ایتا
دانلود
بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌷 نام پدر: محمد تولد: ۱۳۴۷/۷/۲ محل تولد: تهران میزان تحصیلات: سوم دبیرستان رشته ریاضی فیزیک شهادت: ۱۳۶۷/۵/۴ محل شهادت: شلمچه عملیات: دفاع سراسری (غدیر) گردان: حضرت قاسم علیه سلام یگان خدمتی: لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام مسئولیت: مسئول مخابرات تیپ یکم و با حفظ سمت بیسیمچی مزار: تهران، بهشت زهرا(سلام الله)، قطعه۲۱ ✍ _دورانی که وحید به مهد کودک می‌رفت ما در خانه معمولا مداحی و سخنرانی‌های آقای کافی را به طور مداوم گوش می‌دادیم. وحید با سن کمی که داشت آن سرود‌ها و شعر ها را به ذهن می‌سپرد. روزی مربی‌شان در مهد از آنها پرسیده بود چه کسی بلد است شعر بخواند؟ وحید دستش را بالا برده و بیتی را خوانده بود. از آن جایی که مربی‌اش مخالف انقلاب بود، او را حسابی سرزنش و گوش‌زد کرده بود که دیگر هیچ‌وقت از این شعرها نخواند. ابیاتی که خوانده بود، چنین بود: فاطمه‌جان، فاطمه‌جان، دل به تو بستیم محبان تو هستیم نظر کن به عنایت، به فردای قیامت 🌱هدیه به ارواح طیبه شهدا و امام شهدا و 🌱 ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
💠🌷🌷💠 شب عید نوروز سال ۱۳۶۴ به اتفاق از منطقه می آمدیم تا سری به خانواده هایمان بزنیم. وقتی وارد اهواز شدیم، کنار یک مغازه میوه فروشی توقف کرد و گفت: چطوره قدری میوه و شیرینی بخریم؟ گفتم: خوبه. مشغول جدا کردن میوه ها شدیم. ناگهان گفت: عباس! من پشیمان شدم، میوه نمی خرم. شما بخر. من که در بهت فرو رفته بودم، گفتم: من هم نمی خرم، چطور شد مگه!؟ گفت: پول ندارم. گفتم: من پول دارم. ضمناً حواست کجاست؟ وقتی بنزین زدیم، کلی پول داشتی. گفت: عباس آن پول، مال بیت المال بود، پول شخصی ندارم. گفتم: معذرت میخواهم. سپس من با کلی التماس پول میوه را دادم و ایشان با قول اینکه قرض می دهم و بعدا پس می گیرم، قبول کرد. 🌹 ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
بسم رب الشهدا و الصدیقین بسیجی پاسدار تولد : ۱۳۶۷/۳/۱۵ محل تولد : تهران وضعیت تاهل : متاهل شهادت : ۱۳۹۴/۹/۲۹ (مصادف با شهادت امام حسن عسگری «ع») محل شهادت : سوریه ، حلب مزار : آستان مقدس امامزاده علی اکبر چیذر شخصیت مورد علاقه : رهبر معظم سید علی خامنه ای دام برکاته شهید مورد علاقه : شهید سید احمد پلارک مداح مورد علاقه : حاج محمود کریمی   🔖 ✍ من انتخاب خود شهید بودم. در محله من را دیده و پسندیده بود. هر دو ساکن محله چیذر بودیم. یک محله سنتی و مذهبی. این محله از قبل انقلاب هم همین طور بود. مردمش زمان انقلاب، انقلابی بودند و زمان جنگ هم رزمنده. امیرم متولد ۱۵ خرداد سال ۱۳۶۷بود، به قول خودش روز قیام خونین مردم علیه طاغوت به دنیا آمده بود. همسرم بعد از سه سال تحقیق پیشنهاد ازدواجش را با خانواده من مطرح کرد. امیر خادم امامزاده علی اکبر چیذر بود و من را هم در آستان امامزاده دیده بود. من و امیر در تاریخ ۱۳خرداد ماه ۱۳۹۲با هم عقد کردیم. دو سال و نیم عقد بودیم و تازه قرار بود زندگی‌مان را شروع کنیم ۲۰ روز دیگر عروسی امیر بود که پرکشید. من و امیر قرار گذاشته بودیم بدون مراسم و تشریفات، بعد از یک سفر مشهد و زیارت امام غریب زندگی‌مان را شروع کنیم. یک زندگی ساده به رسم و سبک زندگی شهدا. 📜 قسمتی از وصیت نامه شهید : برای تشیع جنازه ام خواهش می کنم همه با چادر باشند. ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
بسم رب الشهدا و الصدیقین 🌷 نام پدر: محمد تولد: ۱۳۴۷/۷/۲ محل تولد: تهران میزان تحصیلات: سوم دبیرستان رشته ریاضی فیزیک شهادت: ۱۳۶۷/۵/۴ محل شهادت: شلمچه عملیات: دفاع سراسری (غدیر) گردان: حضرت قاسم علیه سلام یگان خدمتی: لشکر ۱۰ سیدالشهدا علیه‌السلام مسئولیت: مسئول مخابرات تیپ یکم و با حفظ سمت بیسیمچی مزار: تهران، بهشت زهرا(سلام الله)، قطعه۲۱ ✍ _دورانی که وحید به مهد کودک می‌رفت ما در خانه معمولا مداحی و سخنرانی‌های آقای کافی را به طور مداوم گوش می‌دادیم. وحید با سن کمی که داشت آن سرود‌ها و شعر ها را به ذهن می‌سپرد. روزی مربی‌شان در مهد از آنها پرسیده بود چه کسی بلد است شعر بخواند؟ وحید دستش را بالا برده و بیتی را خوانده بود. از آن جایی که مربی‌اش مخالف انقلاب بود، او را حسابی سرزنش و گوش‌زد کرده بود که دیگر هیچ‌وقت از این شعرها نخواند. ابیاتی که خوانده بود، چنین بود: فاطمه‌جان، فاطمه‌جان، دل به تو بستیم محبان تو هستیم نظر کن به عنایت، به فردای قیامت 🌱هدیه به ارواح طیبه شهدا و امام شهدا و 🌱 ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷
💠🌷🌷💠 شب عید نوروز سال ۱۳۶۴ به اتفاق از منطقه می آمدیم تا سری به خانواده هایمان بزنیم. وقتی وارد اهواز شدیم، کنار یک مغازه میوه فروشی توقف کرد و گفت: چطوره قدری میوه و شیرینی بخریم؟ گفتم: خوبه. مشغول جدا کردن میوه ها شدیم. ناگهان گفت: عباس! من پشیمان شدم، میوه نمی خرم. شما بخر. من که در بهت فرو رفته بودم، گفتم: من هم نمی خرم، چطور شد مگه!؟ گفت: پول ندارم. گفتم: من پول دارم. ضمناً حواست کجاست؟ وقتی بنزین زدیم، کلی پول داشتی. گفت: عباس آن پول، مال بیت المال بود، پول شخصی ندارم. گفتم: معذرت میخواهم. سپس من با کلی التماس پول میوه را دادم و ایشان با قول اینکه قرض می دهم و بعدا پس می گیرم، قبول کرد. 🌹 ❤️ ❤️ _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ 🇮🇷به کانال هر روز با شهدا بپیوندیم🇮🇷