eitaa logo
هر روز با شهداء🌷
1.5هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
1.9هزار ویدیو
29 فایل
امام خامنه‌ای حفظه الله : گاهی رنج و زحمتِ زنده نگهداشتن خون شهید، از خود شهادت کمتر نیست. ۱۳۷۶/۰۲/۱۷ اللهم ارزقنا شهادة في سبيلك #شما_به_دعوت_شهداء_اینجایید_خوش_آمدید آدرس مدیر کانال برای انتقادات وپیشنهادات @s_m_najaf کپی با ذکر صلوات آزاد ♧
مشاهده در ایتا
دانلود
فصل هشتم : عشق یعنی آشنایی با خدا مهدی صاحب زمان از ما رضا 🌕🌑🌕🌑🌕🌑🌕 می گفت:«می ترسم از بس که ریزه میزه و کوچکه چیزیش بشه»، ولی نرگس را بغل می کرد این ارتباط دو طرفه بود، نرگس هم حمید را دوست داشت با اینکه صورت حمید و بابای خودش کاملا شبیه هم بود اما احساس می کردم نرگس آنها را از هم تشخیص می دهد بغل حمید که می رفت نمی خواست جدا بشود نرگس را که بغل کرد گفت:«کوچولو منو صدا کن به من بگو عمو !»،گفتم:«حمید دست بردار! آخه بچه چند ماهه که نمی تونه صحبت کنه ». همان روز همه عید دیدنی ها را با هم رفتیم، روزهای دوم و سوم حوصله ما از بیکاری سر رفته بود گفتم:« عجب اشتباهی کردیم با عجله همه عید دیدنی ها را یک روزه رفتیم»، چون ما کوچکتر بودیم باید دو سه روزی صبر می کردیم تا بقیه برای عید دیدنی خانه ما بیایند كم كم مهمان های خانه ما هم از راه رسیدند پذیرایی از مهمان ها مثل همیشه با حمید بود هر مهمانی که می آمد یک باقلوا با آنها می خورد بعد برای این که خودش دوباره باقلوا بخورد به مهمان ها دور دوم را هم تعارف می کرد! یک روز از تعطیلات عید را هم به سنبل آباد رفتیم حمید برای کمک به پدرش بیل به دست راهی باغ شد و من سمت خانه رفتم تا رسیدم خروس یکی از اهالی روستا با سرعت به دنبالم افتاد، از این حرکت غافلگیر شده بودم در حالی که ترسیده بودم عين جن بسم الله زده فرار را بر قرار ترجیح دادم حمید تا صدای من را شنیده بود با ترس 🌕🌑🌕🌑🌕⚫️🟡 _._._._._🌷♡🌷_._._._._ @har_rooz_ba_shohada110 _._._._._🌷♡🌷_._._._._