eitaa logo
حرم
2.7هزار دنبال‌کننده
11هزار عکس
7.9هزار ویدیو
728 فایل
❤﷽❤️ 💚کانال حرم 🎀دلیلی برای حال خوب معنوی شما🎀 @haram110 ✅️لینک کانال جذاب حرم https://eitaa.com/joinchat/2765357057Cd81688d018 👨‍💻ارتباط با ادمین @haram1
مشاهده در ایتا
دانلود
حرم
🌈🍃🌸 🍃🌸 🌸 #رمان_پسرک_فلافل_فروش 📖 🖇 #قسمت_سی_و_دوم 🖇 ✨ #طلبه_لوله_کش🍃 هادي در كنار درس خواندن ب
🌈🍃🌸 🍃🌸 🌸 📖 🖇 🖇 مثلا، شهيد ابراهيم هادي. دوستي مي گفت: يک شب ابراهيم را ديدم که در کوچه راه مي رود. پرسيدم: کاري داري؟ گفت: از صبح تا به حال کسي از بندگان خدا را نديدم که مشکل مالي داشته باشد و من بتوانم مشکل او را برطرف کنم. براي همين ناراحتم. ابراهيم هادي هيچ گاه پول را براي خودش نخواست، بلكه با پولي كه به دستش مي رسيد مشكلات بسياري از رفقا را برطرف مي كرد. بارها شده بود كه مسافركشي مي كرد و پول آن را خرج هيئت و يا افراد نيازمند مي كرد. اين ويژگي هاي شهيد ابراهيم هادي براي هادي ذوالفقاري خيلي جالب بود هادي ذوالفقاري ابراهيم را خيلي دوست داشت براي همين سعي مي كرد مانند اين شهيد عزيز با درآمد خودش مشكلات مردم را برطرف كند. يادم هست كه در تهران تصوير نسبتاً بزرگ شهيد ابراهيم هادي را جلوي موتور نصب كرده بود و اين طرف و آن طرف مي رفت. هادي هم از خدا خواسته بود كه بتواند گره از مشكلات خلق خدا برطرف كند. بايد اشاره كرد كه نشستن و دعا كردن، براي اينكه خداوند بركت خود را نازل كند، در هيچ روايتي وارد نشده. انسان اگر مي خواهد به جايي برسد، بايد تلاش كند. زماني كه هادي ذوالفقاري در تهران بود و در بازار آهن فعاليت مي كرد، هميشه دست خير داشت. خصوصاً براي هيئت ها بسيار خرج مي كرد. هادي مي گفت بايد مجلس امام حسين (علیه السلام) پررونق باشد. بايد اين بچه ها كه به هيئت مي آيند خاطره ي خوشي داشته باشند. هر بار كه براي هيئت و يا كارهاي فرهنگي مسجد احتياج به كمك مالي داشتيم اولين كسي كه جلو مي آمد هادي بود. هميشه آماده بود براي هزينه كردن. يك بار به هادي گفتم: از كجا اين همه پول مي ياري؟ مگه توي بازار چقدر بهت حقوق مي دن؟ خنديد و گفت: از خدا خواستم كه هميشه براي اينطور كارها پول داشته باشم. خدا هم كمكم مي كنه. پرسيدم: چطوري؟ گفت: بايد تلاش كرد. بعد ادامه داد: براي اينكه برخي خرج ها رو تأمين كنم، بعد از كار بازار آهن، با موتور كار مي كنم. بار مي برم، مسافر و... خدا هم توي پول ما بركت قرار مي ده. هادي در نجف هم دست از اين كارها بر نمي داشت. بسياري از طلبه هاي نجف از فعاليت هاي هادي مي گفتند و اينكه نمي دانستند هادي از كجا پول مي آورد، اما كارهاي خير ماندگاري از خود به يادگار مي گذارد. زماني كه هادي شهيد شد، چند نفر از طلبه ها آمدند و خاطرات خود را از هادي بيان كردند. يكي مي گفت: اين عبايي را كه دارم هادي برايم خريد، ديگري به نعلين خود اشاره كرد. يكي ديگر از آنها از لوله كشي آب خانه اش مي گفت و... هادي براي تأمين هزينه ي اين كارها در نجف كار مي كرد. اين اواخر كاري كرده بود كه مسئولان گروه هاي نظامي مردمي (حشدالشعبی) حسابي به او اطمينان داشتند. هميشه پول در اختيار او مي گذاشتند تا براي كارهاي فرهنگي كه در نظر دارد هزينه كند. ..... ✍️نویسنده: ✨به نیابت از بی بی دوعالم حضرت زهرا سلام الله علیها برای ظهور امام زمان عج صلوات بفرستیم🌹 🌸 🍃🌸 🌈🍃🌸
حرم
🌈🍃🌸 🍃🌸 🌸 #رمان_پسرک_فلافل_فروش 📖 🖇 #قسمت_چهل_و_ششم 🖇 ✨ #توفیق_شهادت🍃 ✔️راوی:محمدرضا ناجی قرار
🌈🍃🌸 🍃🌸 🌸 📖 🖇 🖇 گفت: هيچي، هادي مجروح شده، اگه مي توني سريع بيا ميدان آيت الله سعيدي باهات کار داريم. گوشي قطع شد. سريع با موتور حرکت کردم. توي راه کمي فکر کردم. شک نداشتم که هادي شهيد شده؛ چون به خاطر مجروحيت هفده بار زنگ نمي زدند؟ در ثاني کار عجله اي فقط براي شهادت مي تواند باشد و... به محض اينکه به ميدان آيت الله سعيدي رسيدم، آقا صادق و چند نفر از بچه هاي مسجد را ديدم. موتور را پارک کردم و رفتم به سمت آن ها. بعد از سلام و احوال پرسي، خيلي بي مقدمه گفتند: مي خواستيم بگيم هادي شهيد شده و... ديگه چيزي از حرف هاي آن ها يادم نيست! انگار همه ي دنيا روي سرم من خراب شد. با اينکه اين سال ها زياد او را نمي ديدم اما تازه داشتم طعم برادر بودن را حس مي کردم. يک دفعه از آن ها جدا شدم و آرام آرام دور ميدان قدم زدم. مي خواستم به حال عادي برگردم. نيم ساعت بعد دوباره با دوستان صحبت کرديم و به مادرم خبر داديم. روز بعد هم مقدمات سفر فراهم شد و راهي نجف شديم. هادي در سفر آخري که داشت خيلي تلاش کرد تا مادرمان را به نجف ببرد، رفت از پدرمان رضايت نامه گرفت و گذرنامه را تهيه کرد، اما سفر به نجف فراهم نشد. حالا قسمت اينطور بود که شهادت هادي ما را به نجف برساند. ما در مراسم تشييع و تدفين هادي حضور داشتيم. همه مي گفتند که اين شهيد همه چيزش خاص است. از شهادت تا تشييع و تدفين و... ..... ✍نویسنده: 🌸 🍃🌸 🌈🍃🌸