🥀بسم رب الحیدر کرار علیه السلام🥀
#قصه
#قسمتبیستوهفتم
✍حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام نگاهی به آسمان میکند و چنین میگوید: «بار خدایا ! تو شاهد هستی که پیامبرت به من دستور داد اگر بیست یار وفادار یافتم با اینان جنگ کنم»
افسوس که حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام ، جز سلمان ، مقداد ، عمّار و ابوذر ، یار وفادار دیگری نیافت ، او باید صبر پیشه کند .
به راستی چه خواهد شد ؟ آیا حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بیعت خواهد کرد ؟ شمشیر را بالای سر حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام نگاه داشتهاند، همه منتظر دستور خلیفهاند .
نفسها در سینه حبس شده است ، همه نگاه میکنند . تاریخ، مظلومیّت حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را به تماشا نشسته است . آیا او با ابوبکر لعنة الله علیه بیعت خواهد کرد؟
ناگهان فریادی بلند میشود: «پسرعمویم، علی را رها کنید! به خدا قسم، اگر او را رها نکنید، نفرین خواهم کرد»
عُمَر لعنة الله علیه و هواداران او تعجّب میکنند، آنان که حضرت فاطمه سلام الله علیها را نقش بر زمین کرده و حضرت محسن علیه السلام او را کشته بودند، به راستی حضرت فاطمه سلام الله علیها چگونه توانست خود را به اینجا برساند و این گونه حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را یاری کند؟
اکنون حضرت فاطمه سلام الله علیها کنار قبر پیامبر صلی الله علیه وآله است، او آمده است تا از امامِ خود دفاع کند، صدای حضرت فاطمه سلام الله علیها به گوش میرسد: «به خدا قسم، اگر علی را رها نکنید، گیسوان خود را پریشان میکنم، پیراهنِ پیامبر را بر سر میافکنم و شما را نفرین میکنم...»
ناگهان لرزه بر ستونهای مسجد میافتد، گویا زلزلهای در راه است، همه نگران میشوند، نکند حضرت فاطمه سلام الله علیهانفرین کند!!
خلیفه و هواداران او میفهمند که اینجا دیگر حضرت فاطمه سلام الله علیها صبر نخواهد کرد، حضرت فاطمه سلام الله علیها آماده است تا نفرین کند، ترس تمام وجود آنان را فرا میگیرد، چشمهای آنان به ستونهای مسجد خیره مانده است که چگونه به لرزه در آمدهاند! عذاب خدا نزدیک است!!
سلمان به سوی حضرت فاطمه سلام الله علیها میدود تا با او سخن بگوید، او میبیند که حضرت فاطمه سلام الله علیها دستهای خود را به سوی آسمان گرفته است و میخواهد نفرین کند، سلمان با حضرت فاطمه سلام الله علیها سخن میگوید: «بانوی من! پدر تو برای مردم، مایه رحمت و مهربانی بود، مبادا تو مایه عذاب برای این مردم باشی!»
حضرت فاطمه سلام الله علیها به یاد مهربانیهای پدر میافتد و دستهای خود را پایین میآورد، لرزش ستونهای مسجد تمام میشود، همه جا آرام میشود، خلیفه دستور داده است که حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام را رها کنند.
اکنون شمشیر از سر حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام برمیدارند و ریسمان را هم از گردنش باز میکنند. حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام میتواند به خانه خود برود
آری، تا زمانی که حضرت فاطمه سلام الله علیها هست، نمیتوان از حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام بیعت گرفت!
اکنون حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام به سوی حضرت فاطمه سلام الله علیها میآید...
حضرت فاطمه سلام الله علیها نگاهی به حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام میکند، او خدا را شکر میکند و لبخندی به روی حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام میزند، همه هستیِ حضرت فاطمه سلام الله علیها، حضرت امیرالمومنین علی علیه السلام است، تا حضزت فاطمه سلام الله علیها هست چه کسی میتواند هستیِ حضرت فاطمه سلام الله علیها را از او بگیرد.
خدا میداند که حضرت فاطمه سلام الله علیها چگونه و با چه حالی خود را به اینجا رسانده است تا حق و حقیقت را یاری کند...
( ادامه دارد ان شاء الله...)
#گزارشتحلیلیهجوم به بیت وحی🥀
الهی بِحَقِ السّیدة زِینَب ْسَلٰام ُاَللّهْ عَلَیْها َّعَجّل لِوَلیکَ الغَریبِ المَظلومِ الوَحید الطرید الشرید الفَرَج🤲🏻