امامرضایبچگیم❤️🩹
#پارت¹⁵
#داستاندختریکهتا۱۷سالگیمشهدنرفتهبود
چراغ کوپه رو خاموش کردیم و هر کس رفت روی تختش تا بخوابه؛ اما من خوابم نمیبرد. هندزفری رو گذاشتم توی گوشم و آروم نوحه گوش دادم تا بالاخره چشمهام گرم شد.
نمیدونم چقدر گذشته بود که یهو با حسِ عجیبی از خواب پریدم. میلهی محافظِ تخت افتاده بود و من درست لبهی تخت بودم؛ یعنی تا سقوط، فقط یه ذره فاصله داشتم! قلبم ریخت. با دستپاچگی میله رو بلند کردم و سرِ جاش محکم کردم، بعد یه کم اومدم اینطرفتر و سعی کردم دوباره بخوابم.
هنوز چند دقیقهای نگذشته بود که صدای مهماندار توی واگن پیچید: «۲۰ دقیقه توقف برای اقامهی نماز صبح.»
همه از جا بلند شدیم و آماده شدیم. چون هوای بیرون سرد بود، یه کت نازک پوشیدم و از قطار پیاده شدیم. نماز که تموم شد و دوباره صدای مهماندار برای حرکتِ قطار اومد، برگشتیم توی کوپه. ولی دیگه خواب به چشمام نمیاومد.
داداشام هنوز خواب بودن، اما من و مامان بیدار بودیم. یه کم خوراکی خوردیم و دوباره بلند شدم و رفتم توی سالنِ قطار قدم زدم. هوا داشت یواشیواش روشن میشد و اون حسِ انتظارِ رسیدن، توی تکتکِ ثانیهها موج میزد. کمکم چشمهام خمار شد؛ انگار دیگه آرامشِ رسیدن به مقصد، داشت بر بیخوابیم غلبه میکرد. برگشتم روی تخت و بالاخره خوابم برد…
این داستان ادامه دارد ...
╰┈➤ @haram27 ❥
غـَم ؟
با مـَناز غـم حرف نزدیـد
مـن حتۍ
لیاقت نداشتــم
تـوۍتشییـع اشـون
دیـدارشـونکنم.💔
#رهبرشهیدم
╰┈➤ @haram27 ❥
-
< شروع ِ تبادلات ِ رایگان ِ و پر جذب ِ مجنون✨ >
- تا ساعت ِ ⁸ صبح پست ممنوع🙅🏻
@mohammadshahzeydi
-
دختر دهه نودی😁که عاشق بحث های سیاسیِ ....واصلا تو سیاست کم نمیاره😶🌫🙈
به شدت انقلابی و طرف رهبر عزیزمون🤍
ولی حسرت کربلا تو دلش مونده 💔
هم سفر مجازی من میشی؟»
https://eitaa.com/dfcghjvjk
خوشحال میشم عضوش بشین 💕