eitaa logo
امام‌رضای‌بچگیم❤️‍🩹
1.9هزار دنبال‌کننده
416 عکس
60 ویدیو
3 فایل
✨﷽✨ به نام خالقی که امام رضا را افرید.. . کانال وقف امام رضاجانه✨ . کپی:حتما🌱 . یه صلوات برای تعجیل ظهور صاحب الزمان..🤍 . کاری بود در خدمتم؛ @Khadem_zahra7 تبلیغاتمون برای پیشرفت شما: https://eitaa.com/joinchat/1817904852C61bb464f1b
مشاهده در ایتا
دانلود
ناامیدی‌نَبُوَد‌نزد‌گدایان‌حسن دست‌مارا‌برسانید‌به‌دامان‌حسن ╰┈➤ @haram27
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
دنبال خوشبخت میگردی؟ خوشبخت اونیه که اربعین کربلا بوده و از کربلا مستقیم اومده الان مشهده💔 ╰┈➤ @haram27
امام‌رضای‌بچگیم❤️‍🩹
²⁵ بعد از پذیرایی، کمی سخنرانی و مولودی‌خوانی کردن؛ منم طبق معمولِ یه بچه کوچولو جلوی خودم پیدا کرده بودم و باهاش بازی می‌کردم. موقع اذان که شد، همون‌جا نماز جماعت برپا شد. بعد از نماز، برای یه بازدید کوتاه رفتیم طبقه‌ی بالای ساختمان. کلی چرخیدیم و بالا و پایین رفتیم، ولی تهش به این نتیجه رسیدیم که حوزه‌ی علمیه‌ی شهر خودمون، از این‌جا خیلی دل‌بازتر و بهتره. خلاصه برگشتیم، دوباره سوار همون اتوبوس شدیم و راهی هتل شدیم. رسیدیم، ناهارمون رو خوردیم و بدون حتی یه لحظه استراحت، راهی حرم شدیم. راستش اون مسیرِ بین هتل و حرم، بهترین مسیرِ عمرِ من شده بود. تو راه، تسبیحمو برمی‌داشتم و تا خودِ حرم، یکی‌یکی صلوات می‌فرستادم. چون مسیرمون از بازار رد می‌شد، هر ازگاهوایمیسادیم و به ویترینِ انگشترهای قشنگشون خیره می‌شدیم. دلم می‌خواست یه انگشتر عقیق بخرم، ولی… وارد حرم شدیم و بعد از اینکه اذنِ دخول رو خوندیم، کنار حوضی که پر از گل بود نشستیم و ثبتِ خاطره کردیم. بعدش یکی از داداشام رو گذاشتیم تو رواق کودک و رفتیم برای زیارت. خیلی شلوغ بود؛ اصلاً نشد از نزدیک زیارت کنیم یا دستی به ضریح بکشیم. رفتیم یه‌کم جلوتر، سلامی دادیم و برگشتیم که داداشمو از رواق بیاریم. اون وسطا یه چایی هم خوردیم که عجب چسبید، توی اون شلوغی، جرعه‌جرعه‌ش خستگیِ همه‌چی رو درآورد… دلم میخواست زمان همونجا متوقف میشد و زمان نمیگذشت... این داستان ادامه دارد... ╰┈➤ @haram27
ورودی باب الرضا رسیدم و گفتم حسن جانم تویی غریب، که جز گنبدی خراب نداری! ╰┈➤ @haram27