eitaa logo
امام‌رضای‌بچگیم❤️‍🩹
2هزار دنبال‌کننده
517 عکس
59 ویدیو
3 فایل
✨﷽✨ ــ به نام خالقی که امام رضا را افرید.. ــ کانال وقف امام رضاجانه✨ ــ کپی:حتما🌱 ــ یه‌صلوات‌برای‌تعجیل‌ظهورصاحب‌الزمان🤍 ــ کاری بود در خدمتم؛ @Khadem_zahra7 ــ تبلیغاتمون برای پیشرفت شما: https://eitaa.com/joinchat/1817904852C61bb464f1b
مشاهده در ایتا
دانلود
انقدر زمان بهم سخت میگیره ، انقدر زندگی دیگه رنگ و رو نداره ، انقدر همه چی تکراریه و مکرر ، انقدر که دنیا پسته و زودگذر ، که دیگه مگه اینکه شما بیای و همه چی زیادی قشنگ بشه . . - بابا مهدی عج : ) ╰┈➤ @haram27 ❥
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
مَـنْ‌هَـمـٰان‌دُخْـتَـربـی‌حـوصِـلِـه‌یِ‌غَـم‌زَدِه‌اَمْ؛دُخْـتَـری‌کِ‌رَگِ‌خـوابَـشْ‌حَـرَم‌اَسـتْ...💔:) ╰┈➤ @haram27 ❥
دیدی‌بعضے‌وقت‌‌هادلمون‌میگیره؟!... خودمونم ‌نمیدونیم‌چرا؟! اینا‌‌؛همون‌سنگینےِگناهایےهست ‌کہ‌مرتکب‌شدیم💔... بهش میگن حالتِ قَبض! 💔:) ╰┈➤ @haram27 ❥
فعلا قابلیت بارگیری به دلیل درخواست زیاد فراهم نیست
نمایش در ایتا
❉᭄͜͡ـ؋ـرض‌کن‌«حضرت‌مهـבی»به‌تو‌مهمان‌گرבב! -«ظاهرت»هست‌چنانی‌که‌خجالت‌نکشی؟ -«باطنت»هست‌پسنـבیـבه‌صاحب‌نظری؟ -«خانه‌ات»لایق‌اوهست‌که‌مهمان‌گرבב؟ -«لقمه‌ات»‌ـבرخوراوهست‌که‌نزבش‌ببری؟ -حاضری‌«گوشی‌همراه»توراچک‌بکنـב؟ -«باچنان‌شرط‌که‌ـבرحا؋ـظه‌ـבستی‌نبری» -واقـ؋ـی‌بر«عمل‌خویش»توبیش‌ازבگران؟ -میتوان‌گـ؋ـت‌تورا«شیعه‌اثنیٰ‌عشری»؟ ️ ❉᭄͜͡ | ╰┈➤ @haram27 ❥
برای ما شهادت بنویسید ، این دنیا ارزش مُردن ندارد...🤍🌿 ╰┈➤ @haram27 ❥
امام‌رضای‌بچگیم❤️‍🩹
³⁸ با مامان قرار گذاشتیم که بخشی از اون صبحونه‌ی تبرکی رو جدا کنیم و ببریم برای فریبا خانم تا دلِ اون هم شاد بشه. بهش پیام دادم و پرسیدم که کدوم طبقه هستن تا صبحونه رو برسونم. حدود یک ساعت بعد جواب دادن و شماره اتاقشونو فرستادن . بسم‌الله گفتم و راهی شدم. وقتی در رو باز کردن و چشمشون به من افتاد، لبخند زدم و گفتم: «این صبحونه‌ی حضرتی از طرفِ امام رضاست به شما؛ امام رضا هیچ‌وقت یارهایِ خودش رو فراموش نمی‌کنه.» دیدنِ برقِ خوشحالی توی چشماشون، همه‌یِ خستگیِ این چند روز رو از تنم درآورد. ازم تشکر کردن و من هم از اینکه تونسته بودم توی اون حالِ خوب سهیمشون کنم، از تهِ دلم خوشحال بودم. برگشتم اتاق و تا ظهر استراحت کردیم. چون قرار بود سحرگاهِ فردا راه بیفتیم و برگردیم، وقتمون داشت به تندی می‌گذشت. بعد از ناهار، مشغولِ جمع‌وجور کردنِ چمدون‌ها شدیم؛ کارها رو با یه حسِ خاص انجام می‌دادیم، یه جور دلتنگیِ پنهان که با هر تیکه‌ی لباسی که توی چمدون می‌ذاشتیم، بیشتر می‌شد. نزدیکِ اذانِ مغرب بود که آماده شدیم برای نماز. چون یکم دیر کرده بودیم، رواق امام خمینی اون‌قدر شلوغ بود که نمی‌شد واردش شد. همون‌جا توی صحنِ پیامبر اعظم (ص)، درست روبه‌روی ایوانِ ولی‌عصر (ایوان قبله) ایستادیم. تا حالا نماز به این دلچسبی نخونده بودم؛ یه حسِ خیلی عجیبی داشت که تا اون لحظه تجربه نکرده بودم. انگار زمان ایستاده بود،و انگار فقط حضورِ امام رو حس می‌کردیم. کاش اون لحظه‌ها هیچ‌وقت تموم نمی‌شد… این دساتان ادامه دارد ... ╰┈➤ @haram27 ❥