-هرکاری برای هرکس کنی؛
یکی ناراضیه..!
پس برای کسی کار نکن جز خدا . . .
ــ شهیدحسینمعزغلامی
#کلامشهدا|#معبودم
╰┈➤ @haram27 ❥
امامرضایبچگیم❤️🩹
#پارت³⁹
#داستاندختریکهتا۱۷سالگیمشهدنرفتهبود
بعد از نماز، تصمیم گرفتیم کمی بیشتر توی حرم قدم بزنیم. از مامان خواستم که بریم «مسجد گوهرشاد»؛ خیلی دلم میخواست اونجا رو ببینم، ببینم اون جایی که این همه مداحی و آوازِ عاشقانه ازش شنیده شده، چه شکلیه.
قبل از رسیدن به مسجد، سری هم به صحنِ قدس زدیم. وقتی رسیدیم به مسجد، من یه گوشه، درست انتهایِ مسجد نشستم. مامان هم گفت یه نمازی هست که باید بخونه و رفت. همونطور که من نشسته بودم و رفته بودم توی حس و حالِ خودم و اشکهام بیاختیار جاری بود، خانمی اومد و نشست پیشم. شروع کرد به تعریف کردن از سختیهای زندگیاش؛ یه جورِ ناخودآگاه، انگار دلش میخواست سفرهیِ دلش رو پیشِ من باز کنه. ازم خواست که یه متنی رو برای صاحبخونهاش بفرستم تا بتونه کمکش کنه. با گوشیِ اون خانم، هر چی گفت رو با دقت نوشتم و فرستادم. بعد از اینکه کارمون تموم شد، مامان برگشت، نمازش رو تموم کرد و با هم از اون خانم خداحافظی کردیم و از مسجد خارج شدیم.
درست جلویِ مسجدِ گوهرشاد، آقایی داشت مداحی میکرد؛ صداش چنان دلنشین بود که آدم دلش میخواست همونجا بشینه و فقط گریه کنه، اما حیف که زمانِ ما کم بود و باید میرفتیم.
قبل از رفتن، یه پنجرهیِ فولاد دیگه دیدم. دوباره رفتم سمتش، دستام رو گره زدم به اون پنجره و با تمامِ وجود دعا کردم. همونطور که داشتم دعا میکردم، خانمی اومد و یکی از پارچههایی که به پنجره گره شده بود رو باز کرد و گفت…
این داستان ادامه دارد…
╰┈➤ @haram27 ❥