هدایت شده از 6 ساعته ِ هیژا،
اگه رمان ِ واقعی میخونی این مال توعه🤫 :
مرد جوان خونسردانه به خندههایم زل میزد ؛ به خندههایی که طعم ِخون میداد و حال ِخرابم را ، هرلحظه خرابتر میکرد ..
اما در یکلحظه، درست زمانی که سرم پایین بود ، چنان لگدی به پهلویم خورد که روی ِبازو ، نقش ِزمین شدم .
محکم لبم را گزیدم ، به کاه و علوفهها چنگ زدم تا از درد جیغ نزنم ..
● https://eitaa.com/joinchat/812253943Ca6b7d6d3c0
https://eitaa.com/joinchat/812253943Ca6b7d6d3c0 ●
بفرمایید اینم هم #عاشقانه هم #جنایی🦦.