اگر چه خواب، نیاید به چشم کم سویم
ولی به خاطر تو، شب بخیر میگویم
من از هجوم خیال تو باز بیدارم
بخواب، راحت و خوش ای نگار مهرویم
عشق آنشب به دیدنم آمد
دستهای یاس داشت در دستش
قبل هر کار دیگری آمد
دست من را گذاشت در دستش
از عطر تنت چنار احساس گرفت
در دست هزار شاخه ی یاس گرفت
بیدی که تو در سایه ی آن خوابیدی
ناگاه شکوفه داد و گیلاس گرفت
خود را به هزار زیور آراسته ای
از قیمت یاس و نسترن کاسته ای
لب های تو از عسل دل انگیزتر است
از روی کدام غنچه برخاسته ای