eitaa logo
حرفیخته
392 دنبال‌کننده
205 عکس
26 ویدیو
2 فایل
یک آزاده اینجا حرف می‌زند که آرزویش آزاده شدن است. باهام حرف بزنید: @azadr0 آزاده رُباط‌جَزی
مشاهده در ایتا
دانلود
حرفیخته
سال‌هاست گاراژ خانه را پر کرده از روغن و رب و برنج. می‌رود نفس به نفس ضعفا می‌نشیند و وقتی از نان خش
این کارت، خالیه برای همین مصرف. تا ۸ صبح دوشنبه، هر مبلغی به این کارت واریز بشه، ان‌شاءالله خرج قربانی عید قربان می‌شه. ❌اگر احیانا قصد مشارکت دارید ولی این دو سه روز شرایط پرداخت ندارید، بهم تو خصوصی (آیدی من: @azadr0) مبلغ رو بگید و تا آخر هفته پرداخت کنید. چون قصاب، باهاشون آشناست، می‌تونن دیرتر حساب و کتاب کنن. خیر ببینید.
حرفیخته
سال‌هاست گاراژ خانه را پر کرده از روغن و رب و برنج. می‌رود نفس به نفس ضعفا می‌نشیند و وقتی از نان خش
هر بار می‌بینم پیام قربانی رو توی کانال‌هاتون فوروارد کردید، یا پیام‌های واریزی که می‌آد (از ۲۰ هزار تومن واریزی بوده تا یک و نیم میلیون)، سر هر یه دونه‌ش برای فرستنده پیام، برای خواسته‌های مادی و معنویش صلوات می‌فرستم و اشک توی چشمم جمع می‌شه. همون لحظه از خدا می‌خوام هزاران برابر براش جبران کنه.😭 ممنونم از قلب‌های سخاوتمندتون. همچنان تا ۸ صبح دوشنبه فرصت هست.
هدایت شده از /زعتر/
ـــــــــــــــ امام علی(ع) فرمودند: اگر مردم اجر و ثوابى که در قربانى است می‌دانستند، قطعا قرض می‌کردند و اقدام به آن می‌نمودند. هنگامى که اوّلین قطره خون قربانى به زمین می‏‌ریزد، صاحب آن آمرزیده می‌شود. @zaatar
حرفیخته
سال‌هاست گاراژ خانه را پر کرده از روغن و رب و برنج. می‌رود نفس به نفس ضعفا می‌نشیند و وقتی از نان خش
این آخرین پیام امروز بانک ملی است. راستش فکرش را هم نمی‌کردم هر دقیقه صدای دینگ‌دینگ پیامک بیاید و این رقم درشت جمع شود. واریزی از ۱۰ هزار تومان تا ۱/۵ میلیون تومان بود. دست تک‌تکتان را می‌بوسم. با هر پیامک واریز، اشک در چشمم جمع می‌شد و برای عاقبت‌به‌خیری و خوشبختی دنیا و آخرت تک‌تکتان صلوات می‌فرستادم. خیر دنیا و آخرت نصیبتان. به همت شما، دو گوسفند قربانی و بین خانواده‌های بسیار نیازمند توزیع خواهد شد ان‌شاءالله.
بالأخره مجله‌مون قراره به امید خدا رونمایی بشه.😍👇🏻
¤ آدم‌خوب‌های شهر، پویشی راه انداخته‌اند و اسمش را گذاشته‌اند "به حساب علی(ع)" به مناسبت غدیر، می‌روند درِ مغازه‌ها و حساب دفتری آدم‌ها را صاف می‌کنند. هر کس به قدر توانش. و من به شما فکر می‌کنم که حتما به این پویش پیوسته‌ای... من بدهکارترینم و شما دست‌دل‌بازترین. کاش راه افتاده باشی توی شهر، دل‌هایی را که من تویشان حساب دفتری دارم، یکی یکی ورق بزنی و حسابم را صاف کنی. کی بهتر از شما و داراتر از شما؟ می‌شود یکی یکی دست بکشی روی قلب‌هایی که من لک انداخته‌ام و زیرش بنویسی: "به حساب علی(ع)"؟ من خاطی‌ترینم و شما پدرترین. يَا أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَا إِنَّا كُنَّا خَاطِئِينَ
Ali Akbar Ghelich | موزیکدلAli Akbar Ghelich - Toyi Darya.mp3
زمان: حجم: 3.1M
🌱 علی، خیرُ ولی وَ خیرُ العَمَلِ لکَ الرّوحُ فِداء و من غیرُکَ لی 🌱 https://eitaa.com/harfikhteh
¤ یعنی حتی ممکنه که روز عید غدیر، برخلاف هر سال، بمونی تو خونه و نتونی بری بیرون، ولی خود حضرت امیر(ع) صدای غرغر بچه و گرفتگی دلت رو بشنوه و به دل انسیه سادات بندازه که: "یهو به دلم افتاد به شما عیدی بدم." و به زهرا بسپره که: "نیت کردم اگر نتونستی بیای نذری ببری خودم با پیک برات بفرستم." و این جوری بشه که یکی دو ساعت بعدش، بچه‌هات مشغول ساختن ماکت عیدی بشن و همسر قاشق ببره توی ظرف زرشک‌پلو و همه‌تون با هم قربون‌صدقه اون شاخه ترد و نازک گل‌گندمی برید که از دست سبز سید رسیده.🌱 ¤https://eitaa.com/harfikhteh
¤ میان همه این تیم‌کشی‌ها و نگرانی‌ها و بلاتکلیفی‌های سیاسی، "مصلحت‌دید من آن است که یاران همه کار بگذارند و خَم طرّه‌ی یاری گیرند..." اللَّهُمَّ إِنِّي أَسْأَلُكَ بِحَقِّ مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ عَلَيْكَ صَلِّ عَلَي مُحَمَّدٍ وَ آلِ مُحَمَّدٍ وَ اجْعَلِ النُّورَ فِي بَصَرِي وَ الْبَصِيرَهَ فِي دِينِي وَ الْيَقِينَ فِي قَلْبِی وَ الإِْخْلاَصَ فِي عَمَلِي وَ السَّلاَمَهَ فِي نَفْسِي وَ السَّعَهَ فِي رِزْقِي وَ الشُّكْرَ لَكَ أَبَداً مَا أَبْقَيْتَنِي
¤ تا کارت‌ملیا رو درآوردیم، دخترک گیر داد که کارت منم بدید می‌خوام به قالیباف رای بدم! کارت بانکی باباشو گرفت و گذاشت روی میز‌ کنار کارت ملی ما. مسئول پشت میز، موبه‌مو، همه مراحل اخذ رأی رو برای چهارونیم‌ساله ما اجرا کرد، کاملا جدی و بی‌شوخی. فقط آخرش چون من خبط کرده بودم و برگه رأیمو خودم انداخته بودم توی صندوق، مجبور شدیم یواشکی یه کاغذ الکی از روی زمین برداریم بدیم دستش تا بندازه توی صندوق. این شد که خانوادگی حماسه آفریدیم.✌️🏻🥳 عکس انگشت جوهری هم نداریم متأسفانه!☝️🏻 ¤https://eitaa.com/harfikhteh
هدایت شده از مجلهٔ مدام
آخرین گزارش تصویری از رونمایی یک‌شنبه دهم تیرماه، اولین دورهمی و رونمایی از مدام یک (کتاب) در شهرکتاب مرکزی برگزار شد. روزی که همهٔ ما منتظرش بودیم. احسان عبدی‌پور، روایتِ «دیگر‌ چاپ نمی‌شود» که برای شمارهٔ اول نوشته بود را خواند. فاطمه ذجاجی داستانی از میثاق رحمانی را که دیگر بینمان نیست خواند. بهنام ادیب با نوازندگی استادانه‌اش، دورهمی را لذت‌بخش‌تر کرد. مرتضی کاردر از مجله و مطبوعات برایمان گفت. آزاده رباط‌جزی با داستانش ما را به جایگاه وصال خیابان انقلاب برد. مصطفا جواهری هم از مدام برایمان صحبت کرد. برایمان یکشنبه یک روز خاطره‌انگیز شد. جای همهٔ دوستان مدام که پیشمان نبودند خالی بود. 👇👇👇👇👇👇 مدام؛ یک‌ ماجرای دنباله‌دار | @modaam_magazine