💠 در کنار خورشید
یکی از شاگردان خاص میرزا جواد آقا تبریزی گوید: شبی در شاهرود خواب دیدم که در صحرایی حضرت صاحبالامر علیهالسلام با جماعتی تشریف داشتند و گویا به نماز جماعت ایستادهاند. نزدیک رفتم که جمال مبارکش را زیارت کنم و دست شریفش را ببوسم، شیخ بزرگواری را در کنار آن حضرت دیدم که آثار بزرگواری و وقار از سیمایش پیدا بود.
هنگامی که بیدار شدم درباره آن شیخ فکر کردم و در اندیشه این معنا رفتم که او کیست که تا این اندازه به امام عصر( عج ) مربوط و نزدیک است؟
برای یافتنش به مشهد مشرف شدم، وی را ندیدم. در تهران آمدم، به او برخورد نکردم. به قم مسافرت کردم و در مدرسه فیضیه او را در یکی از حجرهها مشغول تدریس دیدم. پرسیدم این آقا کیست؟ گفتند: آقای حاج میرزا جواد آقا ملکی است. خدمتش رسیدم، از من تفقد کرد و فرمود: کی آمدی؟ گویا مرا شناخته و از قضیه آگاهند.
از آن پس ملازمتش را اختیار کرده و او را چنان یافتم که دیده بودم و میخواستم. تا شب یازدهم ذیالحجه ۱۳۴۳ که نزدیک سحر در بین خواب و بیداری دیدم درهای آسمان به روی زمین گشوده و حجابها مرتفع گشته و تا زیر عرش الهی را مشاهده کردم و آن مرحوم را دیدم که ایستاده و دست به قنوت گرفته و مشغول تضرّع و مناجات و گریه است و من از مقام و قرب او به حق تعالی تعجب میکردم که صدای کوبه در خانه راشنیدم.
فورا برخاستم و در را باز کردم، دیدم یکی از دوستان است، گفت: فلانی بیا منزل آقا. گفتم: چه خبر است؟ گفت: تسلیت میگویم شما را، آقا از دنیا رفت.
📚داستانهای شنیدنی از کرامات علما ص ۱۰۶
👈لطفا با ارسال مطالب ؛در نشر آموزه های دینی ما را یاری کنید.🌺
#میرزا_جواد_ملکی_تبریزی
🌐 https://eitaa.com/harimehayat