eitaa logo
دانلود
هدایت شده از 𝕷𝖞𝖈𝖔𝖗𝖎𝖘
اسم کامل:کاواکامی هیرومی ( Kawakami Hiromi ) القاب: کارآگاه( detective)،پرنده کوچولو(little bird)، کبوتر من( my dove)(توسط نیکولای)،کارت آس (The Ace) (توسط آژانس کارآگاهی مسلح) ، کاملیای سیاه (توسط مافیای بندر) سن: 25 قد: 178 سانتی متر تاریخ تولد: 1 آوریل وابستگی رسمی به: آژانس پلیس ملی ژاپن( کارآگاه پلیس) ، بخش ویژه برای قدرت های غیرمعمول(همکاری در برخی پرونده ها) ، آژانس کارآگاهی مسلح ( همکاری در برخی پرونده ها) ، مافیای بندر ( عضویت کوتاه مدت) خانواده: میوکی کوراساوا (مادر) ، کِنسوکه کاواکامی (پدر) ، شیمیزو سوتا (ناپدری)، میه‌کو کاواکامی (خواهر بزرگتر) ، شیمیزو رِن (برادر کوچکتر) علایق: شغلش،شکلات الکلی(یه سری شکلات هستن مه وسطشون الکل دارن)،موسیقی کلاسیک،قهوه،سگش،کتاب خوندن، لباس های اور‌سایز،پیراشکی،تارت توت‌فرنگی تنفرات: دریا(از غرق شدن میترسه)، دروغ و خیانت، تروریست ها،بی عدالتی، مادرش و ناپدریش ، تیمارستان اخلاق: جدی،منظم، شکاک(به کسی راحت اعتماد نمی کنه)، یکم کم صبر و بی حوصله گرایش: بایسکشوال Mbti: Istj-t Enneagram: 1w9 ویس اکتر ژاپنی: آئویی یوکی ویس اکتر انگلیسی :لورا پست موهبت: زیر چشم پرنده بزرگ( Under the eye of the big bird) توضیح موهبت: هیرومی قادر به ساخت پرنده ای سیاه رنگ شبیه به کلاغ است که می‌تواند آن را به هرجا که میخواهد بفرستت و از طریق چشم آن کلاغ آن محیط را ببیند. گذشته: هیرومی فرزند دوم خانواده کاواکامی بود که تنها چند ماه بعد از تولدش،پدرش به دلیل بدهی های قماری که زنش،مادر هیرومی، باعث آن شده بود به قتل رسید. میوکی نیز برای نجات جان خود با کسی که به او بدهی داشت ازدواج کرد تا این گونه بدهی اش را صاف کند. با این حال سوتا به دختران میوکی یعنی میه‌کو‌ و هیرومی توجه ای نشان نمی‌داد و انها را آزار می‌داد به خصوص هیرومی را(میه‌کو هم تو این زمان خونه رو ترک می کنه اصلا، میوکی هم فقط به قمار و مشروب و پول اهمیت می داده تا بچه هاش). به خاطر او بود که هیرومی انقدر از آب و دریا متنغر است و از غرق شدن می ترسد(وقتی کاری که میگفته رو انجام نمی داده سوتا هیرومی رو زیر اب می برده و‌ عملا تا مرز خفه کردنش پیش می رفته). وقتی هیرومی دید سوتا حتی به پسر خودش رِن هم رحم نمی کند و او را نیز کتک می‌زند ،به سمت سوتا حمله برد و سعی کرد او را بکشد اما نه تنها موفق نشد بلکه سوتا به او تهمت دیوانه بودن زد و او را به تیمارستانی فرستاد تا از شرش خلاص شود. میه‌کو که تا مدت ها از این موضوع خبر نداشت و تنها وقتی مادرش با او تماس گرفته بود و درخواست کمک می کرد چون در قمار باخته بود و جرأت گفتن به سوتا را نداشت، این موضوع را فهمید و بلافاصله هیرومی را از تیمارستان فراری داد و همراه خود به مافیای بندر آورد(میه‌کو عضو مافیای بندر بود). با این حال هیرومی فقط تا 17 سالگی در مافیا ماند و بعد از آن تصمیم گرفت در دانشگاه تحصیل کند و پلیس کارآگاه بشود.به دلیل نمرات ممتاز و برترش در 20 سالگی فارغ‌التحصیل و به اداره پلیس ملی ژاپن در توکیو پیوست. در یکی از پرونده هایش که مربوط به گروهی تروریستی بود برای دریافت اطلاعات بیشتر برای مدتی به روسیه رفت و در آنجا بود که با نیکولای گوگول آشنا شد.
شرکت در تورنومنت مدس_ باید خوبی و بدی رو تو یک کاراکتر نشون میدادیم
هدایت شده از Ghazal Aghababaei🖤🇮🇷
5️⃣ نامی تقدیم به شما و زهرا خانم👩🏻‍🦰
Haru🇮🇷
5️⃣ نامی تقدیم به شما و زهرا خانم👩🏻‍🦰 #art #challenge #digital_paint
خیلی خوشگله مرسیییییی😭😭😭😭😭🛐🛐🛐🛐🛐🛐
https://eitaa.com/Nilousartbook/4318 مرا فراموش نمودی....
هدایت شده از H̺͆𝘈𝔄P̆̈Oo͟ꏂℰ
سرم داره میترکه، برای تورنومنت
Haru🇮🇷
سرم داره میترکه، برای تورنومنت #Art
واقعا چطوری انقدر شاهکار میکشه
هدایت شده از ♧یوحَنّا♧
شماره ۸ برای ♧Haru♧ .
هدایت شده از ♧یوحَنّا♧
صدای خشن برخورد آهن به زمین، سکوت کوچه را شکست. کای، با همان لباس فرم دبیرستان که لکه‌های جوهر روی آستینش بود، عقب‌عقب رفت. مقابلش، سایه‌هایی بودند از جنس «نویز» و «پارازیت». دشمنانش، موجوداتی از دنیای موازی می‌آمدند و از بی‌معنایی تغذیه می‌کردند. کای تبلت گرافیکی ضدضربه و قلم مخصوصش را محکم گرفت. او با سرعت در ذهنش، یک واکنشِ زنجیره‌ای را فرمول‌بندی کرد: «اگه این حرکت رو با زاویه‌ی ۴۵ درجه بزنم، فشار جوهر روی لایه‌ی فضا می‌تونه یک کاتانا از جنس نور سخت ایجاد کنه.» با قلمش روی تبلت با یک حرکت سریع؛ خطی کشید که در هوا، به صورت نوری طلایی ظاهر شد. همزمان با کشیدن خط، جمله‌ای از رمان ناتمامش را با صدای بلند خواند: «فولاد، برآمده از سکوت مرکب، ببر! که حقیقت، سنگین‌تر از آن است که در خاطره باقی بماند.» به محض تمام شدن جمله، قلم‌مو در هوا چرخید و آن ♧خط نور♧ ناگهان متراکم شد. یک کاتانای درخشان و واقعی، با لبه‌هایی که انگار از پیکسل‌های در حال لرزش ساخته شده باشد، در دستش شکل گرفت. کای با یک چرخش، به دل سایه‌ها زد. هر ضربه‌ی کای، مثل یک «ویرایش تصویر» بود. وقتی شمشیرش با سایه‌ها برخورد می‌کرد، آن قسمت از بدن دشمن «پیکسل‌بندی» و بعد کم‌کم محو میشد. کای در حین مبارزه، زیر لب ساختار سلولی حریف را تحلیل می‌کرد: «دیواره‌های این‌ها از کربنات بی‌معناست، اگه این ترکیب رو با جوهر اسیدی خودم حل کنم...» او با قلمش روی هوا یک دایره‌ی پیچیده کشید و یک «مین جوهری» ساخت. بمبی که وقتی منفجر شد، فضا را به رنگ‌های جیغ و کنتراست‌های تند ژاپنی تبدیل کرد و دشمنان را در یک فضای دوبعدی گیر انداخت. مبارزه که تمام شد، کای تبلتش را در کیفش گذاشت. داخل چنلش، یک ویدیوی کوتاه از این مبارزه آپلود کرد که فقط چند ثانیه بود و در آن، کاتانا با افکت‌های نوری خیره‌کننده، دشمن را ناپدید می‌کرد. او زیر پست نوشت: «امروز امتحان زیست‌شناسی رو عالی دادم. بعدش هم یکم با این سایه‌های مزاحم تمرین کردم. هنر واقعی، فقط روی کاغذ نیست؛ هنر، توانایی تغییر دادن ساختار حقیقت در لحظه‌ی بحرانه.» او به سمت خانه راه افتاد، در حالی که در ذهنش داشت جمله‌ی بعدی فصل سوم رمانش را می‌نوشت... جمله‌ای که شاید فردا، تبدیل به یک سلاح جدید میشد.