هدایت شده از Ghazal Aghababaei🖤🇮🇷
Haru🇮🇷
5️⃣ نامی تقدیم به شما و زهرا خانم👩🏻🦰 #art #challenge #digital_paint
خیلی خوشگله مرسیییییی😭😭😭😭😭🛐🛐🛐🛐🛐🛐
هدایت شده از ♧یوحَنّا♧
صدای خشن برخورد آهن به زمین، سکوت کوچه را شکست. کای، با همان لباس فرم دبیرستان که لکههای جوهر روی آستینش بود، عقبعقب رفت. مقابلش، سایههایی بودند از جنس «نویز» و «پارازیت». دشمنانش، موجوداتی از دنیای موازی میآمدند و از بیمعنایی تغذیه میکردند.
کای تبلت گرافیکی ضدضربه و قلم مخصوصش را محکم گرفت. او با سرعت در ذهنش، یک واکنشِ زنجیرهای را فرمولبندی کرد:
«اگه این حرکت رو با زاویهی ۴۵ درجه بزنم، فشار جوهر روی لایهی فضا میتونه یک کاتانا از جنس نور سخت ایجاد کنه.»
با قلمش روی تبلت با یک حرکت سریع؛ خطی کشید که در هوا، به صورت نوری طلایی ظاهر شد. همزمان با کشیدن خط، جملهای از رمان ناتمامش را با صدای بلند خواند:
«فولاد، برآمده از سکوت مرکب، ببر! که حقیقت، سنگینتر از آن است که در خاطره باقی بماند.»
به محض تمام شدن جمله، قلممو در هوا چرخید و آن ♧خط نور♧ ناگهان متراکم شد. یک کاتانای درخشان و واقعی، با لبههایی که انگار از پیکسلهای در حال لرزش ساخته شده باشد، در دستش شکل گرفت. کای با یک چرخش، به دل سایهها زد.
هر ضربهی کای، مثل یک «ویرایش تصویر» بود. وقتی شمشیرش با سایهها برخورد میکرد، آن قسمت از بدن دشمن «پیکسلبندی» و بعد کمکم محو میشد.
کای در حین مبارزه، زیر لب ساختار سلولی حریف را تحلیل میکرد: «دیوارههای اینها از کربنات بیمعناست، اگه این ترکیب رو با جوهر اسیدی خودم حل کنم...» او با قلمش روی هوا یک دایرهی پیچیده کشید و یک «مین جوهری» ساخت. بمبی که وقتی منفجر شد، فضا را به رنگهای جیغ و کنتراستهای تند ژاپنی تبدیل کرد و دشمنان را در یک فضای دوبعدی گیر انداخت.
مبارزه که تمام شد، کای تبلتش را در کیفش گذاشت. داخل چنلش، یک ویدیوی کوتاه از این مبارزه آپلود کرد که فقط چند ثانیه بود و در آن، کاتانا با افکتهای نوری خیرهکننده، دشمن را ناپدید میکرد.
او زیر پست نوشت:
«امروز امتحان زیستشناسی رو عالی دادم. بعدش هم یکم با این سایههای مزاحم تمرین کردم. هنر واقعی، فقط روی کاغذ نیست؛ هنر، توانایی تغییر دادن ساختار حقیقت در لحظهی بحرانه.»
او به سمت خانه راه افتاد، در حالی که در ذهنش داشت جملهی بعدی فصل سوم رمانش را مینوشت... جملهای که شاید فردا، تبدیل به یک سلاح جدید میشد.
Haru🇮🇷
صدای خشن برخورد آهن به زمین، سکوت کوچه را شکست. کای، با همان لباس فرم دبیرستان که لکههای جوهر روی آ
وای خیلی باحال خفن و بامزه بوددد😭😭😭😭🤣