eitaa logo
💖 همسرانه حوایِ آدم 💖
2.8هزار دنبال‌کننده
7.3هزار عکس
2.1هزار ویدیو
58 فایل
اُدع إلى سبیلِ ربکَ بالحکمةِ والمَوعظةِ الحسنه(نحل.125) ❤️شعار ما: خانواده امن و آرام. مهارت همسرداری تحت اشراف مشاور ازدواج و خانواده: #مهدی_مهدوی نوبت‎دهی مشاوره: (صبورباشید) @Admin_hava نظرات و پیشنهادات: https://eitaayar.ir/anonymous/vD1o.vQ8b
مشاهده در ایتا
دانلود
💖 همسرانه حوایِ آدم 💖
#پارت_هشتاد_و_ششم از #رمان_جان_من #عاشقانه و #مذهبی از شنیدن این جملات لبریز از عطر خاطره، به آرامی
از و میترسیدم چشمانم را ببندم و باز خوابی هولناک ببینم. مجید کنارم لب تخت نشست و پرسید: «چه خوابی میدیدی که انقدر ترسیده بودی؟ هر چی صدات میکردم و تکونت میدادم، بیدار نمیشدی و فقط جیغ میزدی! » بغضم را فرو دادم و با طعم گریه ای که هنوز در صدایم مانده بود، پاسخ دادم: «نمیدونم... مامان حالش خیلی بد بود... انگار دیگه نفس نمیکشید... » صورت مهربانش به غم نشست و با ناراحتی پرسید: «امروز بهش سر زدی؟ » سرم را به نشانه تأیید تکان دادم و گفتم: «صبح با عبدالله پیشش بودم... ولی از چند روز پیش که عملش کردن، حالش بدتر شده... » و باز گریه امانم نداد و میان ناله لب به شِکوه گشودم: «مجید! مامانم خیلی ضعیف شده، حالش خیلی بده... » و دوباره نغمه ناله هایم میان هق هق گریه گم شد و دل مجید بیقرار این حال خرابم، به تب و تاب افتاده بود که عاشقانه گونه های نمناکم را نوازش میداد و زیر لب زمزمه میکرد: «آروم باش الهه جان! آروم باش عزیز دلم! خدا بزرگه! » تا سرانجام از نوازش نرم انگشتانش، قلب غمزدهام قدری قرار گرفت. از زیر لایه اشک نگاهی به ساعت روی میز انداختم، دیگر چیزی تا سحر نمانده بود و من هم دیگر میلی به خوابیدن نداشتم که چند شبی میشد که از غصه مادر، شبم هم مثل روزم به بیقراری و بد خوابی میگذشت. بلاخره خودم را از روی تخت کَندم و همچنانکه از جا بلند میشدم، با صدایی گرفته رو به مجید کردم: «مجید جان! تو بخواب! من میرم یواش یواش سحری رو آماده کنم. » به دنبال حرف من او هم نگاهی به ساعت کرد و با گفتن «منم خوابم نمیاد. » از جا بلند شد و از اتاق بیرون آمد. وضو گرفتم، بلکه در فاصله کوتاهی که تا تدارک سحری داشتم، نمازی مستحبی خوانده و برای شفای مادر دعا کنم. مجید هم پشت سر من وضو گرفت و مثل شبهای گذشته در فرصتی که تا سحر داشت، به نماز ایستاد. دو رکعت نماز حاجت خواندم و بعد از سلام نمازم، دستانم را مقابل صورتم گرفتم و با چشمانی که بی دریغ میبارید، خدا را خواندم و بسیار خواندم که بیش از این دل ما را در آتش انتظار اجابت دعایمان نسوزاند و هر چه زودتر شفای مادر نازنینم را عنایت کند، هر چند شفای حال مادرم دیگر شبیه معجزه ای شده بود که هر روز دست نیافتنی تر میشد. سحری پدر و عبدالله را بردم و داشتم سفره را برایشان میچیدم که عبدالله تکیه به در آشپزخانه زد و با لحنی لبریز درد پرسید: «تو بودی دیشب جیغ میزدی؟ » از اینکه صدای ضجه هایم را شنیده بود، غمگین سر به زیر انداختم و او دوباره پرسید: «باز خواب مامانو میدیدی؟ » با شنیدن نام مادر، اشک پای چشمم نشست و عبدالله که جوابش را از نفسهای خیس من گرفته بود و توانی هم برای دلداری ام نداشت، با قدمهایی سنگین از آشپزخانه بیرون رفت. سفره را آماده کردم و خواستم بروم که پدر با چشمانی خوابآلود از اتاقش بیرون آمد، جواب سلامم را زیر لبی داد و برای صرف سحری به آشپزخانه رفت. به خانه خودمان که بازگشتم، دیدم مجید سر به مُهر گذاشته و با دستانی که به نشانه دعا کنار سرش گشوده شده، لبانش به مناجات با خدا میجنبد. آهسته در را پشت سرم بستم تا خلوت خالصانه اش را به هم نزنم، پاورچین به آشپزخانه رفتم و مشغول آماده کردن میز سحری شدم. لحظاتی نگذشته بود که مجید با چشمانی که ردّ پای اشک روی مژگانش مانده بود، به آشپزخانه آمد و سر میز نشست. میتوانستم حدس بزنم که از ضجه های نیمه شبم چقدر دلش به درد آمده و تا چه اندازه از این حال و روز من عذاب میکشد که اینچنین دل شکسته به درگاه خدا دعا میکند. بعد از نماز صبح مشغول خواندن قرآن بودم که مجید کیفش را از کنار اتاق برداشت و آهسته زمزمه کرد: «الهه جان! من دارم میرم، کاری نداری؟ » سرم را بالا آوردم تا جواب خداحافظیاش را بدهم که دیدم پیراهن مشکی به تن کرده است. قرآن را بوسیدم و با تعجب پرسیدم: «چرا مشکی پوشیدی؟ » به لباس سیاهش نگاهی کرد و در برابر چشمان پرسشگرم پاسخ داد: «آخه امشب شب نوزدهمه! » تازه به خاطر آوردم که شب ضربت خوردن امام علی (ع) از راه رسیده و او به قدری دلبسته امامش بود که در سحرگاهی که به شب ضربت خوردن آن امام ختم میشود، لباس عزا به تن کند. از جا بلند شدم و با مهربانی پاسخش را دادم: «نه کاری ندارم! به سلامت! » ادامه دارد... 💞 به ڪآناڷ حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️ ❤️ @havayeadam 💚
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
سلام هدیه من امروز به اقایی مون☺️♥️ 🌸👆 💌ایده هاتون رو با ما به اشتراک بگذارید 😍 💞 به ڪآناڷ حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️ ❤️ @havayeadam 💚
تصاویر میکس شده زیبا و انگیزشی 💞 به ڪآناڷ حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️ ❤️ @havayeadam 💚
✨بعضی و مادرها یا بعضی دخترخانما جزء اصلی ترین ملاک های ازدواجشون این هست که ، ماشـ🚗ـین یا خـ💒ـونه داشته باشه و....😕 ✨بیاین بخاطر دل امام زمـ🕊ـان و با اعتقاد به اینکه اهل بیت بهترین های خوشبختی رو در نظر داشتند ملاکتون رو «ایمان و تقوا»ثانیا «اهل کار بودن» رو قرار بدین🌱😊 ✨اهل بودن ینی چی؟🧐 شاید پسری بیاد خواستگاریت با ایمان و با تقوا، ولی کار نداشته باشه فعلا 👀 اما اهل کاره، یعنی اگه ی# کاری بهش پیشنهاد بدن حتی اگر پر زحمت باشه و باشه انجام میده.👍🏻🧔🏻 تفکر نداره✅ ✨دلیلی نداره یه پسر لیسانس یا دکتری حتما پشت میز ریاست یا معاونت یا جانشینی بشینه‌و امر و نهی کنه❌☹️ ✨حضرت علی علیه السلام که حاکم اسلامی بود و رفیعی در عصر خودش داشت، می کرد، چاه می کند، بین مردم بود، از حد معمول پایین تر زندگی می کرد و....💁🏻‍♂️ زندگی کن بعد می بینی چقدر از زندگی‌رو می چشی🙃 💞 به ڪآناڷ حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️ ❤️ @havayeadam 💚
💞 میگفت: بزرگ شدن و قدکشیدن بچه هامو و... همه چی رو دوست دارم ببینم ولی خب اجازه نمیده. منم از ته دل راضی بودم که تو این راه رفته، توی راه اهل بیت... اگه بهش میگفتم بخاطر من نرو... پس چی میشد... لحظه آخر بهش پیامک زدم، گفتم: راضی ام به رفتنت... دوست دارم تمام تلاشت باشه...منم اینجا تاجایی که میتونم از بچه ها مراقبت میکنم. تو فقط دعا کن... کاش میدونستی چه محکمی هستی... تولدم قابی بود باخط قشنگش که نوشت... فاطمه ی عزیزم مهرتان سنجیده ام خوبان فراوان دیده ام اما تو چیز دیگری... 💕💞💕 💓 شهدا شهید مدافع حرم حسن غفاری 💞 به ڪآناڷ حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️ ❤️ @havayeadam 💚
توصیه‌هایی برای همسران فواید قدردانی از همسر در زندگی مشترک 💞 ایجاد دلبستگی و علاقه می‌کنه 💞 خشم و حسادت رو از بین می‌بره 💞 تحمل مشکلات و سختی‌ها رو بالا می‌بره 💞 احساس ارزشمند بودن و رضایتمندی میده 🔸یکی از مهمترین و تأثیرگذارترین روش‌ها برای رسیدن به خوشبختی و آرامش تشکر و قدردانی در هست و یکی از علل عدم تشکر و قدردانی از همسر در زندگی نداشتن اطلاعات لازم در مورد آثار و برکات انجام این عمل می‌باشد. 🔸سپاسگزاری از اعمال و گفتار طرف مقابل در زندگی میتونه رنگ و بوی نشاط و خوشبختی رو به زندگی هر زوجی وارد کنه. 💞 به ڪآناڷ حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️ ❤️ @havayeadam 💚
برای همسران وقتی ازدواج کردید این موارد رو قانون زندگیتون کنید 💞 تحت هیچ شرایطی صداتون رو روی هم بلند نکنید. 💞 به نظرات هم احترام بگذارید. 💞 حرف منطقی رو بپذیرید. 💞 با هم حرف بزنید. 💞 گاهی برای همدیگر هدیه بخرید. 💞 هر روز بگویید دوستت دارم. 💞 در سخت‌ترین شرایط یار و همدم همدیگر باشید. 💞 همدیگر رو درک کنید 💞 به ڪآناڷ حــۏاے آدݦ بپیوندید↙️ ❤️ @havayeadam 💚