شهید آرمان علی وردی رو که فراموش نکردید ؟!
۴ آبان ۱۴۰۱ بود دور و بر ۸ ماه شد ؛ اشکای محمد
امین یادتونه ؟!
شهید روح الله عجمیان چطور ؟ شهدایطلبه ؟
شهید دانیال رضازاده و خانم کوچولوش ! و . . ؟
اون روزا خیلی سخت گذشت برای همه ، کسایی
که میبایست از زمان ِ بیرون رفتن مرد ِ خونه
شون تا اومدنش کُلی اضطراب و دلهرهرو به جون
میخریدن که مبادا خودش نیاد و عمامه خونیشو
پس بیارن ، که مبادا پسرشون تلفنش خاموش شه
و دیگه هیچوقت نشه صداش رو شنید ، مبادا
تازه داماد ، عروسشو قبل بردن به حجلهش سیاه
پوش کنه . . !
خیلی سخت گذشت چون به ناحق باید کلی حرف
میشنیدی و گهگاهی به ناچار سکوت میکردی !
اون روزا رو که فراموش نکردید ؟ سخت بود ..
سخت تر زمانی بود که میدونستیم داریم از به
ظاهر هموطن زخم میخوریم .. تهدیدایی که به
یه مادر میشد بابت سوء قصد به جون نوزاد ِجگر
گوشه ش ؛ صرفاً به جرم همسر ِپاسدار بودن !
سخت بود مگه نه ؟! این روزایی که لااقل سایه
ی ننگ این وطن فروشای بی شرف کمرنگ شده
فراموش کردن خونای ریخته شده و برگشتن به
جبهه ی شَر یکم دور از معرفته .. هوای دلای
زخم خورده رو داشته باشیم ، با یکم جلو کشیدن
روسری یا کم کردن حجم ریمل و رژ لب یا با
موندن پای اعتقادات و گل نزدن به خودیا ؛ با اینا
به هیچجا بر نمیخوره .
*یک شبی مجنون نمازش راشکست
بی وضــو در کـــــوچه ِلیلا نشست !
*عشق آنشب مست ِمستش کردهبود
فـــارغ از جـام ِالستش کرده بود . . .
*ســـجده ای زد بـر لـــب درگــــــاه او
پـر ز ِلـــیلا شد ، دل ِ پـر آه ِ او
*گفت : یا رب از چه خوارم کرده ای ؟!
بر صـلیب ِ عـشق ، دارم کـرده ای . . .
*جـام ِ لـــیلا را ، به دستم داده ای
ونـدر این بازی ، شکستم داده ای
*نشتر ِ عشقش به جــانم می زنی
دردم از لـــیلاست ، آنـم می زنی
*خستهام زین عشق ، دلخونم مکن
من که مجنونم ، تو مجنونم مکن !
*مرد ِاین بازیچه دیگر نیستم
اینتو و لیلای تو من نیستم
*گفت : ای دیوانه لیلایت منم
در رگ ِ پـنهان و پیدایت منم
*سال ها با جــور ِ لیلا ساختی
من کــنارت بودم و نشناختی
*عـشق ِلیلا در دلــــت انداختم
صـد قـمار ِعشق یکجا باختم
*کردمت آواره ی صـحرا ، نشد
گفتم عـاقل میشوی اما نشد
*سوختم در حسرت ِیک یارَبت
غیر ِلیلا ، برنیامد از لبت . . .
*روز و شب او را صدا کردی ولی
دیدم امشب با منی ، گفتم بلی !
*مطمئن بودم به من سر میزنی
در حریم ِ خانه ام در میزنی ؛
*حال این لیلا که خارت کرده بود
درس ِعشقش بیقرارت کرده بود
*مرد ِ راهم باش . . . تا شاهت کنم
صد چو لیلا ، کشته در راهت کنم