eitaa logo
کلمه‌گراف|مهدیه‌حیاتی👩🏻‍💻✍🏻
141 دنبال‌کننده
67 عکس
15 ویدیو
7 فایل
✍🏻نویسنده| راوی اتفاقات روزمره و 🎥👩🏻‍💻گرافیست| مشغول با نرم افزارهای گرافیکی و ادیت 🌿 @Hayati_r
مشاهده در ایتا
دانلود
چشمانم دقیقا خط به خط کتاب را رصد می‌کنند. ذهنم همراه راویِ کتاب به این‌طرف و آن‌طرف می‌رود و دست هایم سبکی کتاب را تحمل می‌کنند. به نشستن پشت میز عادت ندارم، پتوی نرمم را دورم می‌گذارم، روی تخت می‌نشینم، به دیوار تکیه می‌دهم و مطالعه را شروع می کنم. دو هفته است که کتاب «چراغ‌ها را من خاموش می‌کنم» نوشته‌ی «زویا پیرزاد» را به امانت گرفتم و خواندنش را به فردایی که نمیدانم کی است، مؤکول کرده‌ام. عزمم را جزم می‌کنم که امروز حداقل نیمی از آن را بخوانم. گاهی احساس می‌کنم کتاب ها منجی ما آدم ها هستند. ما را نجات می‌دهند و برای ساعاتی پرتمان می‌کنند در دنیایی دیگر. غرق می‌شوم. مشغول خواندن هستم؛ وقتی پدرم مرا صدا می‌زند نمی‌شنوم. کارهای نیمه تمامی دارم که همه‌شان را در دفترچه یادداشت گل‌گلی‌ام می‌نویسم. به امید روزی که تک تک آنان را خط بزنم و نفس عمیقی بکشم و بگویم:«آخیش! بالاخره تمام شد» ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓جمعه ۲۸ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 📝| @hayati_text
تو فرشته‌‌ی بهشتی...💗 👩🏻‍💻 📸| @hayati_text
روز دختر مبارک 🌿💖 👩🏻‍💻| @hayati_text
🌐http://aqaymahed.ir/index.php 🌸 حتما به سایت ماهد سر بزنید. 🌸آثار گرافیکی هنرمندان بارگزاری میشه
و امروزی که به زیباترین شکل ممکن سپری شد👧🏻🤍✨ 🗓 یکشنبه ۳۰ فروردین ۱۴۰۵ 📸| @hayati_text
«رنگِ سبزِ چشم‌هایت را می‌گویم... همان‌که میانِ صورتِ معصومانه‌ات آن‌طور بی‌تابانه می‌درخشید. آن‌قدر ظریف بودی که نمی‌دانم برای توصیفِ آن پیکرِ نحیف، باید از کدام واژه‌ی نارسِ این زبانِ بی‌پناه کمک بگیرم. تو با کفش‌های سپید، با گوشواره‌های صورتی، و آن پیراهنِ گل‌دار که انگار از باغ‌های بی‌خزانِ رویا آمده بود، میانِ سبزه‌هایی قدم می‌گذاشتی که ما عمری‌ست بهشت صدایش می‌کنیم.  حالا اما، جایِ خالی‌ات، سنگینیِ عجیبی دارد رویِ تک‌تکِ نیمکت‌های شهر. زنی شاخه‌ای گل برایت آورده است، برای تو، دخترِ شهیدِ سرزمین‌ آفتاب.  تاریخ، چه تکرارِ تلخ وِ سرگیجه‌آوری دارد؛ انگار دوباره می‌خواهند معصومیت را زیرِ چرخِ دنده‌هایِ کُندِ افکارِ پوسیده و نادان، به خاک و خون بکشند.  به چه کسی تبریک بگویم دخترِ سرزمینِ خورشید؟ به کدامین پنجره؟ به کدامین آینه؟  تبریکِ روزِ دختر را به سویِ آسمانی روانه می‌کنم، که تو در کنارِ ستاره‌هایش، حالا دیگر نه ترسِ تاریکی داری و نه هراسِ تکرارِ تاریخ... تو آنجا، در امنیتی که ما رویِ زمین هنوز بلد نیستیم، با همان پیراهنِ گل‌دارت ایستاده‌ای و به ما می‌خندی.  ما اینجا، در تقویم‌هایِ بی‌وقفه، هنوز به دنبالِ جایِ خالیِ لبخندِ تو می‌گردیم.  روزت مبارک... ای که حالا خودِ خودِ نور شده‌ای.  نگران نباش؛ ما تا وقتی که هنوز زنده‌ایم، دست از روایتِ زیباییِ تو برنمی‌داریم. ✍🏻نجمه‌ فرهادنژاد
حتی وسط روز که نور خورشید از پنجره‌ی اتاق گذر می‌کند دوست دارم لامپ ها را روشن کنم! تا همه جا نورانی نباشد، هیچ‌کاری نمی‌کنم. سمت کتابخانه می‌روم و کتاب را بر‌می‌دارم. صفحات آخرش را با بی حوصلگی می‌خوانم. انگار یک دینی گردنم است و باید حتما ادا شود. «چراغ ها را من خاموش می‌کنم» اولین کتابی است که در سال جدید مطالعه می‌کنم. روایت زنی که از روزمرگی هایش می‌نویسد. نه آنچنان پر تنش و جذاب که یک لحظه هم آن را زمین نگذاری، نه آن قدر خشک و بی‌روح که بگویی:«خب که چی؟!» آرام است و ساده و صمیمی. وقتی پدرم مرا در حال مطالعه می‌بیند می‌گوید :«چراغ ها را تو خاموش می‌کنی؟ تو حتی تخت خوابت را هم مرتب نمی‌کنی!» چراغ اتاق را می‌بندد و خنده‌کنان می‌رود. ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 📝| @hayati_text
اصرار روی اصرار که امشب من می‌خواهم روی دستت نقاشی کنم. هرچه تو برای بچه‌ها این کار را انجام دادی، بس است. نمی‌خواهم دلش بشکند، می‌گویم: «چشم!» پروانه ای با رنگ‌های سبز و سفید و سرخ روی دستم می‌کشد. آن را نشان مادرش می‌دهم و می‌گویم:«هنر دخترت را ببین» ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓دوشنبه ۳۱ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 📝| @hayati_text
هدایت شده از سِرِ ّدِل|
مردم ایران برگای اندیشکده های خارجی رو خزان کردن چون تنها ملتی ان که منتظرن جنگ شه @seredell
هدایت شده از سِرِ ّدِل|
گوگل حداقل میفهمید چی میخوام ذره‌بین اینطوریه که میزدی نماهنگ مهدی رسولی یهو نحوه نصب ویندوز ۱۱ واست میومد. @seredell
دخترجان! رج به رج می‌بافم گیسویت را دلت به پیچ و تاب‌ موهایت خوش باشد. 📸| @hayati_text