eitaa logo
کلمه‌گراف|مهدیه‌حیاتی👩🏻‍💻✍🏻
140 دنبال‌کننده
67 عکس
15 ویدیو
7 فایل
✍🏻نویسنده| راوی اتفاقات روزمره و 🎥👩🏻‍💻گرافیست| مشغول با نرم افزارهای گرافیکی و ادیت 🌿 @Hayati_r
مشاهده در ایتا
دانلود
از خانه تا مسجد فاصله‌ی کوتاهی است که ترجیح می‌دهم پیاده آن را طی کنم. باران مهمان‌ دیارم شده و چشمانم همه‌چیز را چنددرجه پاک‌تر و تمیز‌تر می‌بیند. هوای مطبوع بعد از باران را با هیچ چیز معاوضه نمی‌کنم. روز بیست و ششمی است که جنگ در کشورمان سایه انداخته و آن را از نزدیک لمس می‌کنیم. یک وقت‌هایی در بطن حوادثی قرار می‌گیریم که خوشایند نیست و چوب خط می‌اندازیم که سریعتر تمام شود. اکنون از حساب روز پایان این جنگ‌، عاجزیم. به فکر می‌روم و با خود می‌گویم، یعنی چند روز دیگر اوضاع همین است؟ یعنی بعد از پایان این روزها دلم برایش تنگ می‌شود؟ آیا بخاطر وحدت ملی، ایران را بیشتر دوست دارم یا اسمم می‌رود در لیست بد ها؟ آیا شهید می‌شوم؟ آیا اتفاقات بدتری می‌افتد؟ و برای مورد آخر زبانم را گاز می‌گیرم. در همین فکرها هستم که به مسجد می‌رسم. با رفقا جمع می‌شویم و یک جلسه جهاد تبیین می‌گذاریم و بعد تقسیم کار می‌کنیم که روزهای آینده را چگونه بگذرانیم؟ تکلیفی که از عهده‌مان بر بیاید چیست و چطور علیرغم چالش ها، از آن موفق بیرون بیاییم. جلسه را به نماز مغرب و عشا پیوند می‌زنیم و از خدا می‌خواهیم ما را در مسیر حق استوار کند. ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓 چهارشنبه ۵ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 / روز بیست و ششم جنگ 📝| @hayati_text
نمیدانم ذوق فراوانم نسبت به پدیده‌ی باران از کجا نشأت می‌گیرد! امروز موقع بارش رحمت الهی، چتر روی سرم گذاشتم و کنار باغچه ی حیاط رفتم ، ضبط گوشی را روشن کردم و صدای باران را ضبط کردم. از این به بعد وقتی دلم می‌گیرد آن چند دقیقه را برای خودم پخش می‌کنم، کمی نسبت به زندگی امید پیدا می‌کنم و بعد به بقیه‌ی کارهایم می‌رسم. اول خدای مهربان و بعد باران را فراوان دوست دارم. ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓 پنجشنبه ۶ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 / روز بیست و هفتم جنگ 📝| @hayati_text
📸آسمون امروز دلبری می‌کنه ☁️🌥
ای کاش بچه ها نمی‌مردند. ای کاش آن ها برای مدت کوتاهی به آسمان می‌رفتند. و زمانیکه جنگ تمام شد صحیح و سالم به خانه‌هاشان بر‌می‌گشتند. و هنگامیکه پدر و مادرشان می‌پرسیدند: کجا رفته بودید؟ می‌گفتند: رفته بودیم با ابرها بازی کنیم غسان کنفانی 📝| @hayati_text
کلمه‌گراف|مهدیه‌حیاتی👩🏻‍💻✍🏻
ای کاش بچه ها نمی‌مردند. ای کاش آن ها برای مدت کوتاهی به آسمان می‌رفتند. و زمانیکه جنگ تمام شد صحیح
آخر شب است و یکدفعه یادم می‌آید که امروز ننوشتم. این که خودم را ملزم کنم در انجام یک عادت استمرار داشته باشم، چیز خوبی است. استوری یکی از اساتید دانشگاهم را نگاه می‌کنم، کلمات ساده‌ی عربی کنار هم قرار گرفتند، پس عبور نمیکنم و کلمه به کلمه ترجمه می‌کنم. اما ای کاش ترجمه بلد نبودم؛ بعد از خواندن جملات، به بغضی که از اعماق وجودم پدید می‌آید، دچار می‌شوم. چند ثانیه سکوت و مکث؛ به چشم هایم اجازه‌ی باریدن می‌دهم. باران امروز، در دو چشم من است. « یا لَیتَ الأطفال لا یموتون یا لَیتَهُم یَذهبونَ اِلَی السّما لِمُدَة قَصیرة و حینَ تَنتَهي الحربُ یَعودونَ إلی بیوتهم سالِمین وَ عِندَما یَسألهم وَالداهُم: أینَ کُنتُم؟ یَقولون: کُنّا نَلعَبُ مَعَ الغُیوم.» «ای کاش بچه ها نمی‌مردند. ای کاش آن ها برای مدت کوتاهی به آسمان می‌رفتند. و هنگامی‌که جنگ تمام شد صحیح و سالم به خانه‌هاشان بر‌می‌گشتند. و وقتی‌که پدر و مادرشان می‌پرسیدند: کجا رفته بودید؟ می‌گفتند: رفته بودیم با ابرها بازی کنیم» «غسان کنفانی» ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓 جمعه ۷ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 / روز بیست و هشتم جنگ 📝| @hayati_text
شنبه ، نزدیک ظهر صداهایی از آسمان می‌شنوم. نمیدانم صدای انفجار است یا رعد و برق! یک فکر به هزاران فکر دیگرم اضافه می‌شود. هم نگرانم هم نیستم! آنان که بی محابا برای سرزمینم موشک می‌اندازند، افکار شومی دارند که امیدوارم محقق نشود. در مدرسه و دانشگاه، در رسانه و جمع ها، خیلی از جنگ هشت ساله‌ی دفاع مقدس شنیدم، راستش پیش خودم میگفتم خدا را شکر که هیچ جنگی به چشم ندیدم. اما خرداد سال گذشته، جنگ ۱۲ روزه و اسفندماه جنگ رمضان را دیدم. چند سال آینده برای بچه هایم از حال و هوای این روزها خواهم گفت؛ نگرانی ها را می‌گویم و زیبایی ها را؛ ترس ها و امید ها را؛ قدرت ایران و خصم بیگانه را و ان‌شاءالله پیروزی نور بر تاریکی را. نیمه شب (یکشنبه) است که می‌نویسم؛ دیگر حساب روز و شب را ندارم. مشغول کارهای رسانه ای و جهاد این روزهایم می‌شوم. نماز صبح می‌خوانم و برای ایرانم دعا می‌کنم. ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓 شنبه و یکشنبه/ ۸ و ۹ فروردین 🖇 / روز بیست و نهم و سی‌ام جنگ 📝| @hayati_text
یک ماه شده که آهنگ گوش ندادم؛ پس‌زمینه ذهنم دائما صوت های حماسی در حال پخش شدن هستند. « تو رستم تهمتنی، بزن که خوب میزنی.... ابالفضل علمدار، خامنه ای نگه‌دار و...» وقتی که به تاثیر موسیقی ها فکر می‌کنم می‌بینم آن‌ها با هدف ساخته شدند؛ یا مرا تشویق به کار نیکو می‌کنند یا احساس خاصی در من به‌وجود می‌آورند و یا ذهنم را درگیر می‌کنند. نواهای این چند وقت به من حس داده؛ وطن‌دوستی، غرور و پیروی از ولایت. من این احساسات را دوست دارم، عمیقاً. ✍🏻مهدیه حیاتی 🗓 یکشنبه ۹ فروردین ۱۴۰۵ 🖇 / روز سی‌ام جنگ 📝| @hayati_text
✍🏻 برای ثبت حال و هوای این روزهایمان تصمیم گرفتیم بنویسیم؛ روایت کنیم و بر قلم فرمان دهیم آنچه باید را. ◀️ «خانم همدانی طحان» هدایتگر کارگاه است. نباید سخنانش را از دست دهیم. 📌برای شرکت در کارگاه روایت نویسی به این آیدی پیام دهید ✅ @hayati_r