زینب صدایم میزند و میگوید: «مهدیه راستی امروز چندمین روز جنگه؟!»
در دلم میگویم: دوستانم مرا روزشمار تصور میکنند. روز و ساعتی نیست که حسابش از دستم در رفته باشد!
قصد داریم با مردمی که در مسیر روبروی پارک ایستادهاند و پرچم تکان میدهند مصاحبه کنیم. چندین شب است که اینجا موکب داریم.
میپرسیم:« سیوهشت روز از جنگ رمضان گذشته، چرا هنوز هم به خیابان میآیید؟! خسته نشدید؟»
مادری که دست راستش پرچم ایران است و در دست دیگرش عکس رهبر انقلاب را گرفته، چادرش را مرتب میکند و صدایش را رسا، و میگوید: «ما زنان همیشه در صحنه هستیم؛ همچون زینب کبری(س)، مثل زنان دفاع مقدس و اکنون حاضریم در جنگ رمضان»
پسر جوانی که همراه خانواده در برنامه حضور دارد نیز درخواست مصاحبه ما را میپذیرد؛ میگوید: خستگی؟! ما که فقط پرچم تکان میدهیم! آنان که پای لانچر و پدافند هستند زحمت اصلی را میکشند.
خدا خدا میکنم وسط مصاحبه شارژ گوشیم تمام نشود، نفس آخرش را میکشد و یک درصدش باقیمانده.
کلیپهای خوبی شده اند. حرف مردم، درستترین و صادقانهترین نظرات است. حقا که مردم مبعوث شدهاند.
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓 دوشنبه ۱۷ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت/ روز سی و هشتم جنگ
📝| @hayati_text
27.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
من سپردمت به دستای سه سالهی بهشت
از همونجا با سیاهیای این دنیا بجنگ
#دخترکان_مظلوم_میناب
📸از پل قدیم دزفول براتون عکس بگذارم؟
قدمت این پل به دوران ساسانی بر میگرده و یکی از قشنگی های شهرمونه.
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
ترامپ گفته بود:« پل هاتونو تخریب میکنم😕» اما خب ما اونجا بودیم و امروز خبری نبود😌
روزنوشت سی و نهم و انشاءالله آخرین روز جنگ!
بعدازظهر اعلام میکنند که جمعشوید #پل_قدیم تا حلقهی انسانی تشکیل دهیم، پرچم به دست و با إرق و نشان میهندوستی.
آفتاب، با تمام وجودش بر سرمان میتابد. همه عینکآفتابی برچشم و پرچم در دست داریم. زمان برنامه طولانی نیست اما بُعد رسانهای اش در جهان مخابرهی فراوانی دارد.
نزدیک چهل روز است که به هم نزدیکتریم؛خواهرتر و برادرتر.
وحدت و یکپارچگیمان را هربار یکجور فریاد میزنیم.
یکبار در تجمع ها، یکبار کاروانخودرویی و برنامههای مختلف دیگر.
نیمهشب خبر آتشبس منتشر میشود.
اکنون که مینویسم این خبر تازه است؛
انگار سایهی شوم جنگ از سرمان برداشته شده. خدا را شاکریم و ایران عزیزمان را بیشتر از همیشه دوست داریم.
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓 سهشنبه ۱۸ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت/ روز سی و نهم جنگ
📝| @hayati_text
کلمهگراف|مهدیهحیاتی👩🏻💻✍🏻
روزنوشت سی و نهم و انشاءالله آخرین روز جنگ! بعدازظهر اعلام میکنند که جمعشوید #پل_قدیم تا حلقهی
خدای مهربانم!
خودت همهچیز را ختم به خیر کن.
همهچیز را به تو میسپاریم
🌸🍃
دیر خوابیدم؛ تازه چشمانم گرم شده. حوالی ساعت ۵ صبح صدای انفجار میشنوم. گفته بودند آتش بس؟! پس این سروصداها چه میگوید؟
به پدافند دلگرم هستم و میگویم:«انشاالله که اتفاقی نمیافتد» و پتو را روی سرم میکشم. ساعت ۲ و نیم بعد ازظهر در مسجد جمع میشویم و شعارنویسی مرتبط با این روزها را انجام میدهیم.
کمی بیدقتی میکنم و شعارها را بالا و پایین مینویسم. به مینیمال نویسی عادت دارم، فاطمه هی میزند توی سرش و میگوید:« مهدیه! درشتتر بنویس» ناظر کیفی کارهایم است! امروز خیلی حرصش دادم، امیدوارم مرا ببخشد. تا یک ساعت بعد از نماز مغرب و عشا مسجد هستیم و کارهای مربوط به موکب چهلم امام شهید را هم پیش میبریم. به خانه میرسم، استراحت کوتاهی میکنم و مثل شب های گذشته آمادهی رفتن به تجمع میشوم. خیابان و تجمع نباید قضا شود. مصاحبههای مردمی میگیریم و حال و هوای حضور آنان را به تصویر میکشیم.
فرقی نمیکند جنگ چند روز و چند شب به درازا بکشد، ما هر شب در خیابانیم. مباد که صحنه را خالی کنیم.
✍🏻مهدیه حیاتی
🗓 چهارشنبه ۱۹ فروردین ۱۴۰۵
🖇 #روز_نوشت/ روز چهلم جنگ
📝| @hayati_text