بايد حسين دم بزند از فضائلت
وقتی حسينی است تمام خصائلت
تعبيرهای ما همه محدود و نارساست
در شرح بيکرانی اوصاف کاملت
بی شک در آن به غير جمال حسين نيست
آئينه ای اگر بگذاری مقابلت
ای کاشف الکروب عزيزان فاطمه
غم مي بری ز قلب همه با شمائلت
در آستانه تو گدايی بهانه است
دلتنگ ديدن تو شده باز سائلت
با زورق شکسته ی دل سال های سال
پهلو گرفته ايم حوالی ساحلت
بی شک خدا سرشته تو را از گل حسين
سقای با فضيلت و دريا دل حسين
تو آمدی و روشنی روز و شب شدی
از جنس نور بودی و زهرا نسب شدی
در قامتت اگرچه قيامت ظهور داشت
الگوی بندگی و وقار و ادب شدی
هم چشمهای روشنت آئينه ی رجاست
هم صاحب جلال و شکوه و غضب شدی
بايد که ذوالفقار حمايل کنی فقط
وقتی که تو به شير خدا منتسب شدی
در هيبت و رشادت و جنگاوری و رزم
تو اسوه زهير و حبيب و وَهب شدی
در دست تو تلاطم شمشير ديدنی ست
فرزند لافتايی و شير عرب شدی
فرمانده ی سپاهی و آب آور حسين
ای نافذ البصيره ترين ياور حسين
بی شک تو صبح روشن شبهای تيره ای
خورشيدی و به ظلمت اين شام چيره ای
تسخير کرده جذبه ی چشم تو ماه را
بیخود که نيست تو قمر اين عشيره ای
عصمت دخيل تار عبای تو از ازل
جز بندگی نديده کسی از تو سيره ای
قدر تو را کسی نشناسد در اين مقام
وقتي برای امر شفاعت ذخيره ای
ما را بس است وقت عبور از پل صراط
از تار و پود بيرق تو دستگيره ای
چشم اميد عالم و آدم به دست توست
باب الحسين هستی و پرچم به دست توست
فردوس ِدل هميشه اسير خيال توست
حتی نگاه آينه محو جمال توست
تو ساقی کرامت و لطف و اجابتی
اين آب نيست زمزمه های زلال توست
ايثار و پايمردي و اوج وفا و صبر
تنها بيان مختصری از کمال توست
در محضر امام تو تسليم محضی و
والاترين خصائل تو امتثال توست
فردا همه به منزلتت غبطه می خورند
فردا تمام عرش خدا زير بال توست
باب الحوائجی و اجابت به دست تو
تنها بخواه، عالم هستی مجال توست
#یوسف_رحیمی
#یا_قمر_بنی_هاشم_مددی
@Hayrani