eitaa logo
حضرت‌علی‌‌وزهرا-شهیدهادی-حاجی‌زاده
7.1هزار دنبال‌کننده
5.6هزار عکس
5.1هزار ویدیو
16 فایل
یا زهرا : مادر همه شهیدان شده ای می شود مادر ما هم بشوی!!!!! #اینجامهمان‌حضرت‌علی‌‌علیه‌السلام #حضرت‌زهرا‌سلام‌الله‌وشهیدهادی‌ #وشهیدسردارحاجی‌زاده‌هستین ❌ از دست نوشته‌هاکپی نکنید❌
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹 کاری کنید که هر کسی شما‌ را ملاقات می کند، احساس کند که یک شهید را ملاقات کرده است. 🌷 https://eitaa.com/joinchat/3754492311C40a62601b3
❤️جوانمرد حمید چون طبقه پایین خانه مادرم زندگی می کرد. خیلی می آمد بالا و می رفت. چون همسرش اکثر اوقات سرکار بود، بیشتر وعده هایش را با مادرم می گذراند. صبح ها حیاط را آب و جارو می کرد. صبحانه اش را با مامان می خورد بعد هم ظرف ها را می شست و می رفت محل کار مامان می گفت صبح همان روز حادثه، حمید کولر را درست کرد. آب حوض را عوض کرد. همه خانه را جاروبرقی کشید و ظرف ها را هم شست. مادرم تازه گچ پایش را باز کرده بود. حمید نمی گذاشت از جایش تکان بخورد. شب حادثه وقتی ما به خانه رسیدیم، همه جا مثل دسته گل بود. به مادرم گفتم:«چرا این همه کار کردی؟» گفت:« کار من نیست مادر. حمید همه کارارو کرده.» خیلی هوای مادرم را داشت. گاهی حتی اگر پنج دقیقه می خواست دیر بیاید حتما خبر می داد. چون مامان عمل قلب باز کرده بود و حمید نمی خواست نگرانش کند. ✍ راوی: خواهر گرامی شهید حمید رضا الداغی 🌱ولادت: ۱۳۵۶/۰۶/۲۷ 🌷شهادت: ۱۴۰۲/۰۲/۰۸ 🌷 https://eitaa.com/joinchat/3754492311C40a62601b3
🕌 جلسه که تمام شد، دیدیم، تا وضو بگیریم و برویم حسینیه، نماز تمام شده است. اما آقا مهدی از قبل فکرش را کرده بود. 💌 سپرده بود یک روحانی، از روحانی های لشکر، آمده بود همان جا؛ اذان که تمام شد، در همان اتاق جنگ تکبیر نماز را گفتیم ✍همرزم شهید 🌷 https://eitaa.com/joinchat/3754492311C40a62601b3
hasani16-kargar-azan(www.rasekhoon.net).mp3
زمان: حجم: 5.12M
☀️صوت زیبای اذان با صدای شهید محسن حاجی حسنی کارگر 🌹شهید قرآنی فاجعه منا 💌مزار مطهر شهید: مشهد مقدس، حرم مطهر رضوی، صحن جمهوری اسلامی، بهشت ثامن ۳، اتاق ۶ 🕊امام رضا علیه السلام: هرگز نماز اول وقت را ترک نکن. شهید‌ محسن‌ حاجی‌ حسنی کارگر🌷 https://eitaa.com/joinchat/3754492311C40a62601b3
4.8M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🔹وقتی پدر پای پسرش را می‌بوسد 🔸بوسه پدر شهید عباس بابایی بر پای فرزند شهیدش 🌷 🌱 https://eitaa.com/joinchat/3754492311C40a62601b3
همسرشهید میگوید... 🔸در کوچه ما پیر مردی بود که اختلال حواس داشت. همیشه صندلی اش را دم در می گذاشت و می نشست داخل کوچه. هر وقت حمید به این پیر مرد می رسید، خیلی گرم با او سلام و علیک می کرد. اگر سوار موتور بود، توقف می کرد و بعد از سلام و احوال پرسی گرم حرکت می کرد. 🔸آن شب رفته بودیم هیئت. موقع برگشت ساعت از نیمه شب گذشته بود و پیر مرد هم چنان در کوچه نشسته بود. حمید طبق عادتش خیلی گرم با او سلام و علیک کرد. 🔸وقتی از او دور شدیم گفتم: حمید جان! لازم نیست حتما هر بار به ایشان سلام کنی. او به خاطر اختلال حواس اصلا متوجه نیست. 🔸حمید گفت: عزیزم! شاید ایشان متوجه نشود؛ اما من که متوجه می شوم. مطمئن باش یک روزی نتیجه محبت من به این پیر مرد را خواهی دید. 🔸وقتی بعد از شهادت حمید، وقتی برای همیشه از آن کوچه می رفتیم، همان پیر مرد را دیدم که برای حمید به پهنای صورت اشک می ریخت. این گریه از آن گریه های سوزناکی بود که در غم حمید دیدم. 💐 https://eitaa.com/joinchat/3754492311C40a62601b3