eitaa logo
او خـواهد آمـد³¹³
966 دنبال‌کننده
3.8هزار عکس
1.6هزار ویدیو
21 فایل
شیعه خیلی جنگ ها سختو پیروز شده میدونی چرا ظهور شکل نگرفته چون تو جنگ نرم ضعف داریم می بازیم کپی همه مطالب کانال حلال باذکر صلوات برا ظهور) ❄️أللَّھُـمَ ؏َـجِّـلْ لِوَلیِڪْ ألْـفَـرَج❄ خـــادم ڪانال: اگر برای خداست .بگذارگمنام بمانم🍂
مشاهده در ایتا
دانلود
🔴 ساده لوحی پیش صاحب دلی از فقر و نداری ناله کرد. صاحب دل، دست در جیب برده سکه ای ( صدقه) به او داد. ساده لوح از خشم صورتش سرخ شد. و با لحنی تند گفت: من صدقه از کسی نمی گیرم . انتظار چنین توهینی از تو را نداشتم.)) 🔵صاحب دل تبسمی کرد و گفت: این خرد شدنت را هرگز فراموش نکن و بدان پیش کسی که کاری برای رفع مشکل تو نمی تواند بکند، زبان به شکایت از روزگار مگشا که با ناله از روزگار، فقط خودت را پیش او تحقیر کرده ای و چیزی دستگیر تو نخواهد شد.)) 🔚 او خــواهد آمــد ³¹³💚🍂 🌹یک حسین زنده داریم نامش مهدی هست راه یاری👈،ترک گناه، دعابرا فرجش 🌹 @HE_WILL_COME313
🔴زنی خدمت رسول خدا (ص) آمد و در حضور جمع ایستاد و گفت: «یا رسول الله! مرا به همسری خود بپذیر.» 💫رسول اکرم (ص) در مقابل تقاضای زن سکوت کرد، چیزی نگفت، زن سر جای خود نشست، مردی از اصحاب بپا خواست و گفت: «یا رسول الله! اگر شما مایل نیستید، من حاضرم.» 💫پیامبر اکرم (ص) سوال کرد: «مهر چقدر داری؟» گفت: «هیچ ندارم.» 💫حضرت فرمود: «این طور که نمی‌شود، برو به خانه‌ات، شاید چیزی پیدا بکنی و به عنوان مهر به این زن بدهی.» مرد به خانه‌اش رفت و برگشت و گفت: «در خانه‌ام چیزی پیدا نکردم.» 💫حضرت فرمود: «باز هم برو بگرد، یک انگشتر آهنی هم که بیاوری کافی است.» دو مرتبه رفت و برگشت و گفت: «انگشتر آهنی هم در خانه ما پیدا نمی‌شود، من حاضرم همین جامه که به تن دارم مهر این زن کنم.» ⛔️ یکی از اصحاب که او را می‌شناخت گفت: «یا رسول الله! به‌خدا این مرد جامه‌ای غیر از این جامه ندارد، پس نصف این جامه را مهر این زن قرار دهید.» 💫پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اگر نصف این جامه مهر زن باشد کدام یک بپوشند؟ هر کدام بپوشد دیگری برهنه می‌ماند، خیر، اینطور نمی‌شود.» 🍂مرد خواستگار سر جای خود نشست، زن هم به انتظار، جای دیگری نشسته بود. مجلس وارد بحث دیگری شد و طول کشید. مرد خواستگار حرکت کرد برود، رسول اکرم (ص) او را صدا کرد: «آقا بیا.» او آمد. 💫حضرت فرمود: «بگو ببینم قرآن بلدی؟» گفت: «بلی، یا رسول الله! فلان سوره و فلان سوره را بلدم.» حضرت فرمود: «می‌توانی از حفظ قرائت کنی؟» گفت: «بلی، می‌توانم.» 🍃🌸بسیار خوب، درست شد، پس این زن را به عقد تو در آوردم، و مهر او این باشد که تو، به او قرآن تعلیم دهی. مرد دست زن خود را گرفت و رفت. 🔴زنی خدمت رسول خدا (ص) آمد و در حضور جمع ایستاد و گفت: «یا رسول الله! مرا به همسری خود بپذیر.» 💫رسول اکرم (ص) در مقابل تقاضای زن سکوت کرد، چیزی نگفت، زن سر جای خود نشست، مردی از اصحاب بپا خواست و گفت: «یا رسول الله! اگر شما مایل نیستید، من حاضرم.» 💫پیامبر اکرم (ص) سوال کرد: «مهر چقدر داری؟» گفت: «هیچ ندارم.» 💫حضرت فرمود: «این طور که نمی‌شود، برو به خانه‌ات، شاید چیزی پیدا بکنی و به عنوان مهر به این زن بدهی.» مرد به خانه‌اش رفت و برگشت و گفت: «در خانه‌ام چیزی پیدا نکردم.» 💫حضرت فرمود: «باز هم برو بگرد، یک انگشتر آهنی هم که بیاوری کافی است.» دو مرتبه رفت و برگشت و گفت: «انگشتر آهنی هم در خانه ما پیدا نمی‌شود، من حاضرم همین جامه که به تن دارم مهر این زن کنم.» ⛔️ یکی از اصحاب که او را می‌شناخت گفت: «یا رسول الله! به‌خدا این مرد جامه‌ای غیر از این جامه ندارد، پس نصف این جامه را مهر این زن قرار دهید.» 💫پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اگر نصف این جامه مهر زن باشد کدام یک بپوشند؟ هر کدام بپوشد دیگری برهنه می‌ماند، خیر، اینطور نمی‌شود.» 🍂مرد خواستگار سر جای خود نشست، زن هم به انتظار، جای دیگری نشسته بود. مجلس وارد بحث دیگری شد و طول کشید. مرد خواستگار حرکت کرد برود، رسول اکرم (ص) او را صدا کرد: «آقا بیا.» او آمد. 💫حضرت فرمود: «بگو ببینم قرآن بلدی؟» گفت: «بلی، یا رسول الله! فلان سوره و فلان سوره را بلدم.» حضرت فرمود: «می‌توانی از حفظ قرائت کنی؟» گفت: «بلی، می‌توانم.» 🍃🌸بسیار خوب، درست شد، پس این زن را به عقد تو در آوردم، و مهر او این باشد که تو، به او قرآن تعلیم دهی. مرد دست زن خود را گرفت و رفت 🔚 او خــواهد آمــد ³¹³💚🍂 🌹یک حسین زنده داریم نامش مهدی هست راه یاری👈ترک گناه،دعای فرج🌹 @HE_WILL_COME313
🔴زنی خدمت رسول خدا (ص) آمد و در حضور جمع ایستاد و گفت: «یا رسول الله! مرا به همسری خود بپذیر.» 💫رسول اکرم (ص) در مقابل تقاضای زن سکوت کرد، چیزی نگفت، زن سر جای خود نشست، مردی از اصحاب بپا خواست و گفت: «یا رسول الله! اگر شما مایل نیستید، من حاضرم.» 💫پیامبر اکرم (ص) سوال کرد: «مهر چقدر داری؟» گفت: «هیچ ندارم.» 💫حضرت فرمود: «این طور که نمی‌شود، برو به خانه‌ات، شاید چیزی پیدا بکنی و به عنوان مهر به این زن بدهی.» مرد به خانه‌اش رفت و برگشت و گفت: «در خانه‌ام چیزی پیدا نکردم.» 💫حضرت فرمود: «باز هم برو بگرد، یک انگشتر آهنی هم که بیاوری کافی است.» دو مرتبه رفت و برگشت و گفت: «انگشتر آهنی هم در خانه ما پیدا نمی‌شود، من حاضرم همین جامه که به تن دارم مهر این زن کنم.» ⛔️ یکی از اصحاب که او را می‌شناخت گفت: «یا رسول الله! به‌خدا این مرد جامه‌ای غیر از این جامه ندارد، پس نصف این جامه را مهر این زن قرار دهید.» 💫پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اگر نصف این جامه مهر زن باشد کدام یک بپوشند؟ هر کدام بپوشد دیگری برهنه می‌ماند، خیر، اینطور نمی‌شود.» 🍂مرد خواستگار سر جای خود نشست، زن هم به انتظار، جای دیگری نشسته بود. مجلس وارد بحث دیگری شد و طول کشید. مرد خواستگار حرکت کرد برود، رسول اکرم (ص) او را صدا کرد: «آقا بیا.» او آمد. 💫حضرت فرمود: «بگو ببینم قرآن بلدی؟» گفت: «بلی، یا رسول الله! فلان سوره و فلان سوره را بلدم.» حضرت فرمود: «می‌توانی از حفظ قرائت کنی؟» گفت: «بلی، می‌توانم.» 🍃🌸بسیار خوب، درست شد، پس این زن را به عقد تو در آوردم، و مهر او این باشد که تو، به او قرآن تعلیم دهی. مرد دست زن خود را گرفت و رفت. 🔴زنی خدمت رسول خدا (ص) آمد و در حضور جمع ایستاد و گفت: «یا رسول الله! مرا به همسری خود بپذیر.» 💫رسول اکرم (ص) در مقابل تقاضای زن سکوت کرد، چیزی نگفت، زن سر جای خود نشست، مردی از اصحاب بپا خواست و گفت: «یا رسول الله! اگر شما مایل نیستید، من حاضرم.» 💫پیامبر اکرم (ص) سوال کرد: «مهر چقدر داری؟» گفت: «هیچ ندارم.» 💫حضرت فرمود: «این طور که نمی‌شود، برو به خانه‌ات، شاید چیزی پیدا بکنی و به عنوان مهر به این زن بدهی.» مرد به خانه‌اش رفت و برگشت و گفت: «در خانه‌ام چیزی پیدا نکردم.» 💫حضرت فرمود: «باز هم برو بگرد، یک انگشتر آهنی هم که بیاوری کافی است.» دو مرتبه رفت و برگشت و گفت: «انگشتر آهنی هم در خانه ما پیدا نمی‌شود، من حاضرم همین جامه که به تن دارم مهر این زن کنم.» ⛔️ یکی از اصحاب که او را می‌شناخت گفت: «یا رسول الله! به‌خدا این مرد جامه‌ای غیر از این جامه ندارد، پس نصف این جامه را مهر این زن قرار دهید.» 💫پیامبر اکرم (ص) فرمود: «اگر نصف این جامه مهر زن باشد کدام یک بپوشند؟ هر کدام بپوشد دیگری برهنه می‌ماند، خیر، اینطور نمی‌شود.» 🍂مرد خواستگار سر جای خود نشست، زن هم به انتظار، جای دیگری نشسته بود. مجلس وارد بحث دیگری شد و طول کشید. مرد خواستگار حرکت کرد برود، رسول اکرم (ص) او را صدا کرد: «آقا بیا.» او آمد. 💫حضرت فرمود: «بگو ببینم قرآن بلدی؟» گفت: «بلی، یا رسول الله! فلان سوره و فلان سوره را بلدم.» حضرت فرمود: «می‌توانی از حفظ قرائت کنی؟» گفت: «بلی، می‌توانم.» 🍃🌸بسیار خوب، درست شد، پس این زن را به عقد تو در آوردم، و مهر او این باشد که تو، به او قرآن تعلیم دهی. مرد دست زن خود را گرفت و رفت 🔚 او خــواهد آمــد ³¹³💚🍂 🌹یک حسین زنده داریم نامش مهدی هست راه یاری👈ترک گناه،دعای فرج🌹 @HE_WILL_COME313
💠در طور سینا موسی (ع) از خدا خواست مرد مقربی را به او نشان دهد، کشاورزی را خداوند نشانش داد. رفت و کنار آن کشاورز نشست در حالی‌که کشاورز ذکر حق بر زبان داشت. 💫جبرییل گفت: نگاه کن موسی الان دچار بلا می‌شود. به ناگاه چشمانش کور شد. بیل از دست نهاده و گریه کرد و گفت: خدایا چه خوشحالم که بقیه عمرم مرا می‌خواهی کور ببینی. 🔺🔻موسی گفت می‌خواهی از خدا بخواهم بینایی چشم‌هایت را برگرداند؟ 🔻گفت: موسی نیازی نیست من خواسته او را بر خواسته خودم ترجیح می‌دهم. 💫جبرییل گفت :موسی بقیه داستان عاشق و معشوق را بنگر. ✨خداوند همان لحظه کنار موسی، جان او را امر کرد عزراییل با تبسمی شیرین گرفت. 💫جبرییل به موسی (ع) گفت: موسی، ساعتی پیش کور شد، ولی خدایش طاقت کور شدن او و چنین رضایتش از معبود را نداشت. سریع روحش ستاند و حال ساعتی است که برای ابد ساکن بهشتش کرده است. ⚜️افوض امری الی الله انالله بصیر بالعباد⚜️ ‌۞من حال خود را به او وا می‌گذارم تا مرا از هر بدی مصون دارد، همانا او بر حال بندگانش آگاه و بیناست.۞ ✨سوره مبارکه غافر آیه «44»✨ 💠در طور سینا موسی (ع) از خدا خواست مرد مقربی را به او نشان دهد، کشاورزی را خداوند نشانش داد. رفت و کنار آن کشاورز نشست در حالی‌که کشاورز ذکر حق بر زبان داشت. 💫جبرییل گفت: نگاه کن موسی الان دچار بلا می‌شود. به ناگاه چشمانش کور شد. بیل از دست نهاده و گریه کرد و گفت: خدایا چه خوشحالم که بقیه عمرم مرا می‌خواهی کور ببینی. 🔺🔻موسی گفت می‌خواهی از خدا بخواهم بینایی چشم‌هایت را برگرداند؟ 🔻گفت: موسی نیازی نیست من خواسته او را بر خواسته خودم ترجیح می‌دهم. 💫جبرییل گفت :موسی بقیه داستان عاشق و معشوق را بنگر. ✨خداوند همان لحظه کنار موسی، جان او را امر کرد عزراییل با تبسمی شیرین گرفت. 💫جبرییل به موسی (ع) گفت: موسی، ساعتی پیش کور شد، ولی خدایش طاقت کور شدن او و چنین رضایتش از معبود را نداشت. سریع روحش ستاند و حال ساعتی است که برای ابد ساکن بهشتش کرده است. ⚜️افوض امری الی الله انالله بصیر بالعباد⚜️ ‌۞من حال خود را به او وا می‌گذارم تا مرا از هر بدی مصون دارد، همانا او بر حال بندگانش آگاه و بیناست.۞ ✨سوره مبارکه غافر آیه «44»✨
✍️ لقمان به فرزندش سفارش کرد: 🍀فرزندم، اگر طالب آخرت و به دنبال آخرت باشی ، خدا هر دو دنیا را به تو می بخشد ولی اگر طالب دنیا شوی هر دو دنیا را از دست می دهی. چنانچه مومنان در این دنیا هم عزت دارند ولی غیر مومنان، در ظاهر این دنیا را دارند، بلکه نه دنیایی دارند نه آخرتی. 🍀فرزندم، اگر در خواب به تو صد سکه طلا بدهند و در بیداری یک سکه نقره، تو یک سکه نقره را بر صد سکه طلا ترجیح می دهی. پس بدان، دنیا خواب است و آخرت بیداری. 🍀فرزندم، اگر به من تکه سفالی بدهند که باقی باشد، بهتر از یک طلایی است که فانی باشد. پس دنیای فنا را به آخرت بقا مفروش. که تکه سفال آخرت از سکه طلای این دنیا ارزشمند تر است. 🔚 او خــواهد آمــد ³¹³💚🍂 🌹یک حسین ع زنده داریم نامش مهدی راه یاری👈1ترک گناه2دعا فرج🌹 @HE_WILL_COME313