eitaa logo
🌹سوغات مشهد 🌹
1هزار دنبال‌کننده
3.2هزار عکس
655 ویدیو
7 فایل
🍃اللهم عجل لولیک فرج🍃 زعفران قائنات اصل☺️ وعسل اصل🍯و با قیمت مناسب 💰رو از ما بخواهید کل سال تخفیف داریم🤩 با یک بار خرید ازما مشتری همیشگی خواهید شد SoghatMashhad ادمین👇 @m_h_1376 سفارشات👇 @vaziry123
مشاهده در ایتا
دانلود
🌹سوغات مشهد 🌹
#رمان_یادت_باشد #پارت_دویست_و_هجده وسایل رو توش جا کنم بلاخره مجابم کرد که بیخیال چمدان شوم. با این
می گشت. به شوخی گفتم حمید یک دقیقه بیشتر وقت نداری زود باش ادامه داد پدرو ماد شما هم که خیلی به من لطف کردن بزرگ ترین لطفشون هم این که دخترشون رو در اختیار من گذاشتن خودتو هم که عزیز دل مایی فعلا علی الحساب میذارمت امانت پیش پدر و مادرت تا برم و برگردم انشالله. این اواخر همیشه میگفت از دایی خجالت میکشم چون هر ماموریتی میشه تو باید بری اونجا الان می‌گن این عروس شده ولی همش خونه پدرشه. بعد از ثبت لحظات حنابندان روسری سر مردم و دوتایی کلی باهم عکس سلفی گرفتیم به من گفت فرزانه اگه بر نگشتم خاطراتمون رو حتما یه جایی ثبت کن. انگار چیز هایی هم به دل حمید هم به دل من برات شده بود. گفتم نمیدونم شاید این کارو کردم ولی واقعا حوصله نوشتن ندارم وقتی دید حوصله نوشتن ندارم نگاهش را سمت طاقچه به کاست های خالی کنار ضبط صوت برگرداند و گفت توی همین کاست ها ضبط کن این نوار های کاست خالی را حمید در دوره ی راهنمایی برای مسابقات شهر جایزه گرفته بود. نا خودآگاه مداحی حاج محمود کریمی که آن روز روی زبانم افتاده بود را زیر لب زمزمه کردم همان مداحی که روضه وداع حضرت زینب از امام حسین است «کجا میخوای بری؟ چرا منو نبردی؟ این دمه آخری، چقدر شبیه مادر...» همین مداحی را با کمی تغییرات برای حمید خواندم «حمید کجا میخوای بری؟ حمید نمیشه که نری؟ حمید منم با خودت ببر، حمید چقدر شبیه مادری» ساعت یازده شب با همکارش رفتند واکسن آنفولانزا بزنند. وقتی برگشت همه چیز را با هم هماهنگ کردیم. شانزده هزارتومان برای....