eitaa logo
دانشگاه حجاب
13.4هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
3.9هزار ویدیو
188 فایل
نظرات 🍒 @t_haghgoo پاسخ به شبهات 🍒 @abdeelah تبلیغ کانال شما (تبادل نداریم) 🍒 eitaa.com/joinchat/3166830978C8ce4b3ce18 فروشگاه کانال 🍒 @hejabuni_forooshgah کمک به ترویج حجاب 6037997750001183
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
در سفره امام حسین علیه السلام شریک شو اسمت رو جزو سفره دارای امام حسین بنویس شماره کارت شریک شدن در هیئت امام حسین👇 مجتبی مختاری 💳
6273811174047115
این شماره کارت مختص امام حسینه.👆 نیازی به ارسال رسید به جایی نیست. هر پولـی اینجا بیاد یعنی برا مولاست. روی شماره کارت کلیک کن کپی میشه. یک نخود هم که بندازی حساب میشه تمام هزینه صرف اطعام عزاداران حسینی و ترویج فرهنگ سیدالشهدا علیه السلام میشه نقدا ۲ هیئت میدونم که برا غذا مشکل دارن. هیئت های خوب و امام زمانی هم هستن. به نیت یاری امام عصر واریز کنید. ___________________ 🎐 @speak_Arabic | ترنم حیات
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
9.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 این نوحه به عنوان نوحه سراسری در ایام محرم در 👌 دفاع از حجاب وعفاف خوانده خواهد شد. ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دانشگاه حجاب
رمان واقعی«تجسم شیطان» #قسمت_سی_سوم 🎬: دوماه از مرگ ناگهانی حسن آقا می گذشت، دوباره همهمه ای در روس
رمان واقعی«تجسم شیطان» 🎬: روح الله آهسته سرش را از زیر پتو بیرون آورد اما چشمهایش را نیمه بسته نگه داشت، چون ترس از آن داشت که فتانه متوجه شود او بیدار است و بی بهانه با مشت و لگد به جانش بیافتد، این کودک که بیش از چهار سال از عمرش نمیگذشت، تحت سیطرهٔ زنی قرار داشت که انگار دشمن خونی اوست و هر لحظه با بهانه و بی بهانه او را میزد مگر اینکه پدرش بود که در حضور پدرش جرأت زدن او را نداشت اما اینقدر از شیطنت های نکردهٔ روح الله حرف میزد که پدرش را آتشی می کرد وپدر او را کتک میزد و این کودک معصوم به کتک های پدر راضی تر بود تا کتک های فتانه، کتک های بابا محمود لطافتی پدرانه داشت اما مشت و لگدهای فتانه با عناد و ظالمانه بود. روح الله از زیر چشم اطراف را نگاه کرد، هیکل درشت فتانه با آن شکم برآمده اش در زیر پتو ،کمی آنطرفتر دیده میشد. روح الله خیلی بی صدا خودش را از زیر پتو بیرون کشید و با نوک پا از اتاق بیرون رفت و دلش آنقدر ضعف میرفت که ترجیح داد تا فتانه خواب است، لقمه ای نان بخورد. وارد آشپزخانه شد و از روی سفره ای که کف آشپزخانه نیمه باز و معلوم بود پدرش صبحانه خورده و سرکار رفته، تکه نانی برداشت و به سمت یخچال رفت. روح الله خیلی دلش میخواست از مربا بالنگی که فتانه هر وقت میخورد ملچ ملوچش به هوا میشد و به به وچه چه می کرد کمی بخورد تا بفهمد مزه اش چیست با وجود اینکه پدرش گفته بود به روح الله هم مربا بدهد، فتانه قدغن کرده بود که این شیشه مربا فقط برای اوست و روح الله حق ندارد به آن دست بزند. روح الله آرام در یخچال را باز کرد، شیشه مربا را که روی قفسه بالای یخچال بود و تقریبا چیزی هم از آن نمانده بود،دید. روح الله روی پنجه پا ایستاد، شیشه مربا را پایین کشید و در یخچال را بست،شیشه را به بغل گرفت و می خواست روی زمین بنشیند تا درش راباز کند ناگهان با صدای جیغ فتانه متوجه او شد و از ترس،شیشه از بغلش افتاد و با صدای ترقی شکست. رنگ روح الله مانند گچ سفید شد، فتانه بدون این کارها او را سخت تنبیه میکرد و الان روح الله باید منتظر مرگ خود بود. فتانه همانطور که فحش های رکیک به روح الله میداد به سمت او یورش آورد، روح الله از زیر دست فتانه در رفت و شانس اورد که فتانه باردار بود و نمی توانست مانند قبل فرز باشد، روح الله با پای برهنه ،راه کوچه را در پیش گرفت، چون میدانست اگر بماند، تکه بزرگه گوشش است. وارد کوچه شد و تازه متوجه سوزش پایش شد. یک لحظه پایین را نگاه کرد، رد خون پایش او را متوجه شیشه بزرگی کرد که داخل پاشنه پایش فرو رفته بود، روح الله لنگ لنگان خودش را به سر کوچه رساند و کنار بقالی مشهدی حسین نشست، پیرمرد تا متوجه روح الله شد به سمتش آمد و همانطور که آخ و اوخ میکرد گفت: خدا از این زنیکه نگذره، این بشر شمر هم که باشه نباید به سر یه بچه کوچک این کار را بده و چه کاری هست هر روز و هر روز معرکه میگیره اونم برای یه بچه!! بعد جلوی پای روح الله زانو زد و همانطور که شیشه را از پای روح الله بیرون می آورد گفت: مادرت که هنوز زن باباته، هنوز طلاق نگرفته، کاش میومد و این زن کافر را از خونه زندگیش بیرون می کرد و روح الله چشمانش سیاهی رفت و دیگر چیزی نفهمید ادامه دارد... 📝به قلم:ط_حسینی ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
Part06_آه ترجمه مقتل نفس المهموم.mp3
7.88M
📚 باز خوانی کتاب آه ✅حرکت امام به سوی کوفه (ترجمه مقتل) ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
‼️ایاب و ذهاب رایگان به استادیوم صد هزار نفری آزادی‼️ ⚠️ قابل توجه مـردم شریف شهرستان کاشان،آران و بیدگل،بخش ها و روستاهای اطراف ⚠️ 🚩 سفر به استادیوم صد هزار نفری آزادی🚩 🇮🇷 جهت شرکت در اجتماع صد هزار نفری خانوادگی👇 💎 حـــــــجـــــــــــــــــاب 💎 🔸همراه با ایاب و ذهاب رایگان 🔹اهدای روسروی متبرک 🔸حضور خانواده شهید جمهور 🔹چادری شدن دختران کم حجاب 🔻جهت ثبت نام و هماهنگی ایاب و ذهاب رایگان با شماره های زیر تماس بگیرید ( حتما اطلاع دهید که از شهرستان کاشان تماس گرفته اید ) 🔻 09208388078 09923249177 09046333794
حاج‌مهدی_رسولی_کنار_پیکرت_رسیدم_خمیده_خمیده_.mp3
5.49M
کنار پیکرت رسیدم خمیده خمیده همین که کنار تنت نشستم... شکستم ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872