eitaa logo
دانشگاه حجاب
13.4هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
3.9هزار ویدیو
188 فایل
نظرات 🍒 @t_haghgoo پاسخ به شبهات 🍒 @abdeelah تبلیغ کانال شما (تبادل نداریم) 🍒 eitaa.com/joinchat/3166830978C8ce4b3ce18 فروشگاه کانال 🍒 @hejabuni_forooshgah کمک به ترویج حجاب 6037997750001183
مشاهده در ایتا
دانلود
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
🌻🍁|°• ای حدیث دلنشین راستی ... ═ೋ❅ دانشگاه حجاب ❅ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
✂️༻‌ جمعه و خیاطی ༺✂️ یه مانتو (روپوش) مناسب پاییز و زمستون بسیار آسون بدون الگووووو👇👇👇
19.82M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
✂️༻‌ جمعه و خیاطی ༺✂️ آموزش شماره 129 ✂️ آموزش دوخت یه آزاد تو فصل پاییز بعنوان روپوش روی مانتوتون هم میتونید استفاده کنید ❇️ بسیار دلبر و آسون👌 💛 برای دیدن سایر خیاطی های آسون و پرکاربردمون کافیه هشتگ رو دنبال کنید☺️🌼 | | | | | ═ೋ❅✂️ دانشگاه حجاب ❅ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دانشگاه حجاب
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش 💐 قسمت 151 👇
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش 💐 قسمت 151👇 شبی رو عینهو مرده ها گذروندم. نفس نمیبود فرقی با جنازه نداشتم اصلا نفهمیدم چه جوری خوابم برد... انگاری یه هفته بود که نخوابیده بودم با بازیگوشی آفتاب از خواب بیدار شدم.. نورش منتظر پلکام بود تا از هم جدا بشن. چند باری چشای خمارم رو باز و بسته کردم.. به محض باز شدن زارتی انگشت نوریش رو کرد توی چشام!: اینم از آفتاب مریض که خستگی حالیش نیست! کمی مالیدمشون تا به دل نگیرن. انگار یه قرن خوابیده بودم ولی هنوزم داشتم چرت میزدم. چشمم به ساعت افتاد! اوووه! 10 شده که! انگار نه انگار مثل خرس خوابیده بودم. هنوز دلم خواب میخواست.. چه قدر خوبه که مسابقات یه روز در میونه. واقعا استراحت لازم بودم. بعد از یه کش و قوس اساسی زور آخرم رو زدم و از رختخواب دل کندم. پاهام به سختی با زمین تماس میگرفتن. داشتم از کنار آینه قدی دراور رد میشدم که چشام ترمز دستی رو کشید و روی آینه قفل شد. واای خدا این کیه دیگه؟؟ نکنه یه دو قلوی ناشناس داشتم خودم خبر نداشتم؟'" موهام مثل آشیونه‌ی کلاغ شده بود. احساس می‌کردم توی یه فیلم کمدی افتضاح هستم که کارکتر اصلیش باید از خواب بیدار بشه تا دنیا به ریخت و قیافه ظاهریش بخندن! حالا نه اینکه شما وقتی از خواب پا میشید همچین شق و رق و اتوکشیده بیدار میشید.😝 والا‌! خودم رو به آشپزخونه رسوندم.. مامان و بابا هیچکدوم نبودن. بابا که میره سرکار... مامان کجاست؟! چند باری آب به صورتم پاشیدم تا خواب از سرم بپره.. چند ثانیه ای نگذشته بود که با صدایی عین کبک از جا پریدم.. حالا چرا کبک؟ به ذهن و دهنم اومد دیگه.. سر صبحی مساله فلسفی فیثاغورثی نپرسید. - به به هانیه خانم... ساعت خواب! بر خلاف فیلمای جنایی همه چی عادی بود. خبری از یه شخصیت جدید و اینام نبود. مامانم بود. که البته گاهی کم از روح نداره - عه مامان شما اینجائین...! سلام. - سلام. نباید باشم؟ - کی اومدین؟ - از اول همینجا بودم! - پس... ببخشید ندیدمتون. مامان با خنده و کنایه گفت: - طوری نیست گلم. اگه چشمات رو یکی در میون باز نکنی چیزای بیشتری میبینی دخترم! البته بهت حق میدم. هم چشات زیاد باز نبود همم گرسنه بودی... شکمت هم که خالی میشه دیگه هیچ چیز و هیچ کس رو نمیبینی! اونوقته که بلانسبت مغول ها فقط حمله میکنی سمت یخچال! شونم ها افتاد! چرا مامان اینجوری میکنه! بلانسبت من یا بلانسبت مغول ها؟! میدونید که این دو خیلی با هم فرق دارن دیگه! درصد اثرگذاری تخریبشون متفاوته! - چیزی شده مامان؟! اول صبحی شمشیر رو از رو بستی! - نه عزیزم. هیچی نشده. دلم برات تنگ شده بود گفتم یه کم سر به سرت بذارم. خودت خوبی؟ حسابی خسته بودیا.. صبح چند باری واسه صبحونه صدات کردم نیومدی .. - خوبم ممنون! هیچی نفهمیدم.. غش خواب بودم... میفهمیدمم جون نداشتم واسه صبحونه بیام.. - خوبه که خوب خوابیدی.. چه خبر... از آزمونت بگو.. از فردا خواستگار راه بدم دیگه؟ آره؟ این همه امید مامانم به من مایه مباهاته! همینطور که قهوه میریختم توی استکان گفتم: - دیروز که نوبت به ارائه من نرسید.. مونده حالا تا آزمونم تموم بشه - هنوز میخوای مقاومت کنی؟ خندیدم و گفتم: - از الان خواستگارا رو رد شده بدون مامان. تا برنده نشم این بازی تموم نمیشه.. حس می‌کردم یک جنگجوی خستم که دارم واسه یه نبرد بزرگ آماده میشم. توی ذهنم، خودم رو در حال دریافت جایزه میدیدم. همه ازم تعریف میکردن. وااای مامان رو بگو.‌ چی بگه از فردا به خواستگارا!! حتی فکرش هم شیرینه وقتب روی مبل لم دادم و میگم نه مامان اینم ردش کن بره فعلا دارم تخمه میشکونم! نمیدونم چرا گاهی جوگیر میشم اساسی! آخه یکی نیست بگه لامصب مگه فیلم هندیه که هر طور تو بخوای تموم بشه! میدونم ولی باید بشه و هنوز بازی ادامه داره... ✍️ مجتبی مختاری 🆔 نظرات رمان 👈 @mokhtari355 ═ೋ❅📚❅ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
خار و میخك - قسمته ۱۰.mp3
9.81M
🎙| شکستن بندها 🔸در اعماق تاریک‌ترین زندان‌ها، گروهی از زندانیان با شکنجه‌های وحشیانه روبه‌رو می‌شوند، اما روحیۀ آن‌ها هرگز شکسته نمی‌شود... 🖼 قسمت دهم کتاب خار و میخک، نوشتۀ شهید یحیی سنوار ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
8.57M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
چه الگویی بهتر از "بهترین دُخترِ دنیا" 🔸ویژگی های بهترین شدن برای دختران چیست؟ 🔸چگونه یک دختر تبدیل به یک الگو می‌شود؟ 🔸چه رفتارهایی باعث می‌شود یک دختر دارای مقام بالا شود؟ ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ ═‌ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═ eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا