eitaa logo
دانشگاه حجاب
13.4هزار دنبال‌کننده
8.9هزار عکس
3.9هزار ویدیو
188 فایل
نظرات 🍒 @t_haghgoo پاسخ به شبهات 🍒 @abdeelah تبلیغ کانال شما (تبادل نداریم) 🍒 eitaa.com/joinchat/3166830978C8ce4b3ce18 فروشگاه کانال 🍒 @hejabuni_forooshgah کمک به ترویج حجاب 6037997750001183
مشاهده در ایتا
دانلود
11.32M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
پوشش چادر این بار برای مظلوم نمایی! در پوشش چادر 🌸@hejabuni | دانشگاه حجاب🎓
دانشگاه حجاب
✊ چالش #ما_بیشماریم 🔺استان کرمان - رابر 🔺 ۱۲ آبان ۱۴۰۱ بعد از ظهر محجبه ی چادری: ۹۰ نفر محجبه ی م
✊ چالش 🔺استان بوشهر - شهر گراش 🔺 ۱۶ آبان ۱۴۰۱ ساعات اولیه و آخر شب محجبه ی چادری: ۹۰ نفر بدحجاب: ۷۳ جمعا👆🏻 ۱۶۳ بد‌حجاب: هیچکس!! ⭕️ ما مذهبیا گاهی اینطوری تو محاسبه خطا میکنیم: فقط نقاط ضعفمونو میبینیم!!! درحالی که اگه به نقاط قوتمون هم نگاه کنیم، ناامید نمیشیم... در صدرش اینکه خدا با کساییه که حامی حاکمیت اوامرش روی زمین باشن... 🌹ممنونیم از کاربر "یازینب۳۱۳" 🌸 @Hejabuni 🌸
هدایت شده از KHAMENEI.IR
💬 | بازسازی انقلابی هویت فرهنگی جامعه 👈🏻 مروری بر ضرورت و الزامات اصلاح معضلات فرهنگی از منظر رهبر انقلاب 🔻 «قوام یک کشور به فرهنگ است.» ۱۳۷۵/۹/۲۰ به این معنا که «فرهنگ یک ملت است که میتواند آن ملت را پیشرفته، عزیز، توانا، عالم، فناور، نوآور و دارای آبروی جهانی کند.» ۱۳۸۳/۲/۲۸ لذا باتوجه به اهمیت مسئله‌ی فرهنگ «اگر ما دنبال استقلال هستیم، باید به فرهنگ مراجعه کنیم و روی فرهنگ کار کنیم. اگر دنبال خودکفایی و رفاه عمومی مردم هستیم، اگر به دنبال تدّین مردم و یک تمدّن بزرگ اسلامی هستیم باید بر روی مسأله‌ی فرهنگ تأمّل و تلاش و توجّه و سرمایه گذاری ویژه‌ای بکنیم.» ۱۳۷۵/۹/۲۰ 🔍 ادامه را بخوانید: https://farsi.khamenei.ir/others-note?id=51485
‴♢≈♡≈♢‴ آرامـــــ🦋ـــشمــــــ‌ تویے | 🐚 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
5.27M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
📹 بشنوید | چگونه یک بچه قاتل می‌شود؟! 😱 🔴 نماز و روزه ی بدون بصیرت به درد ما نخواهد خورد همانطور که .... ⚫️ بمناسبت ۲۰ آذرماه سالروز شهادت آیت‌الله 🎙حجت الاسلام راجی @soada_ir 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
به جوونی کدومشون رحم کردید که حالا درخواست ترحم میکنید؟؟ آقای قاضی نترس! ما مثل کوه پشتت وایسادیم @hejabuni ✊🏻
دانشگاه حجاب
🔴به روز باشیم 🥇 آیا می‌دانستید ایران در ادوار بازی های المپیک از سال های ۱۸۹۶ تا ۲۰۲۰ موفق به کسب ج
🔴به روز باشیم 🔻سعید سرکار، دبیر ستاد توسعه فناوری نانو: 🔸ایران تنها کشوری است که موفق به ساخت دستگاه تشخیص مارجین‌های سرطانی شده است و ثبت پتنت این طرح نیز به نام ایران است و هیچ کشوری اجازه کپی این دستگاه را ندارد، کشورهایی چون: هند، اندونزی و آلمان تقاضای خرید این دستگاه را دارند، ولی به ما گفتند که ردپایی از ایران نباشد که ما آن را قبول نکردیم. 🔸وی اضافه کرد: ما مذاکراتی با کشور هند انجام دادیم، قرار است گروهی از جراحان هندی به ایران سفر کنند تا با این دستگاه، جراحی انجام دهند. 🔸به گفته وی، مذاکراتی برای صادرات این دستگاه با کشور روسیه در جریان است. از فرنگ نما 🌸 @hejabuni | دانشگاه حجاب 🎓
فعلا قابلیت پخش رسانه در مرورگر فراهم نیست
نمایش در ایتا
دانشگاه حجاب
⭐️⭐️⭐️ ⭐️⭐️ ⭐️ 72ستاره سهیل دو ساعتی از فیلم دیدنشان گذشته بود. ستاره در حالی‌که گازی به مثلث پیتزا
⭐️⭐️⭐️ ⭐️⭐️ ⭐️ ستاره سهیل 73 با دستانی لرزان تمام در و پنجره‌ها را باز کرد. در راهرو را به طرف خودش کشید. دم‌پایی را انگار لنگه به لنگه پوشیده بود. نگاهش به در نیمه باز خانه بود، خدا خدا می‌کرد، ملوک‌خانم وارد نشود. بوی سیگار به حیاط هم سرایت کرده بود. روی پله اول خشکش زد و نگاهی به پشت سرش انداخت و باز بو کشید. دوباره به در خانه نگاه کرد؛ دمپایی پلاستیکی سبز زن همسایه با جوراب‌های کرمش، قدم در خانه گذاشت. لبش را گاز گرفت و پله دو و سه را یکی کرد. سکندری خورد و تعادش را از دست داد، از روی پله‌های باقی مانده سر خورد و به پشت روی زمین افتاد. پای چپش خم شده بود و نمی‌توانست تکانش دهد، اما هنوز تمام نگرانی‌اش بوی سیگاری بود که هر لحظه در بینی‌اش می‌پیچید. با صدای مهیبی که ایجاد شد، ملوک‌خانم وارد حیاط شد. مغزش درست کار نمی‌کرد. درد شدیدی از پایش به کمرش کشیده شد و تمام بدنش را گرفته بود. -خاک بر سرم، مادر! چی شدی؟ بوی دود سیگار در مغزش هم پیچید، با نزدیک شدن قدم‌های زن همسایه، احساس کرد تمام لباس‌هایش بوی سیگار گرفته و چیزی تا لو رفتنش نمانده. درد مانند ماری، به تنش پیچیده بود. ملوک خانم چادرش را روی بند انداخت و سراغ ستاره رفت. رنگش مثل گچ سفید شده بود. -خوبی مادر؟ انگار عزرائیل را دیده بود، برای گرفتن جانش. فقط سری تکان و داد باز لب گزید. شانه‌هایش از درد می‌لرزید. اشک‌هایش یکی پس از دیگری روی گونه‌اش می‌ریخت. مزه شور اشک با دردی که می‌کشید، حسابی دهانش را تلخ کرده بود. مدام چشم‌های عسلی ملوک خانم را نگاه می‌کرد تا ردی از مچ‌گیری در آن پیدا کند. ترس به مغزش هجوم آورده بود، آن قدر که فشارش را در آن هوای سرد اول صبح پاییزی، به پایین‌ترین حد ممکن کشیده بود. تلاش می‌کرد چشمانش را باز نگه دارد تا از واردن نشدن ملوک خانم به داخل ساختمان مطمئن شود، اما تلاشش بی‌فایده بود و کم‌کم صداها و تصاویر برایش مات و مبهم شدند، تا جایی‌که چشمانش سیاهی رفت. چشمانش را که باز کرد، برخلاف آخرین تصویر سیاهی که دیده بود، همه چیز سفید و روشن بود. احساس آرامشی با باز کردن چشم‌هایش به او دست داد که کمی بعد، مثل بوی تند الکلی که اطرافش می‌پیچید، پرید. صورتش را به سمت چپ چرخاند، ملوک خانم، با چشمان عسلی خیسش، کنارش ایستاده بود. - بهوش اومدی دخترم؟ الحمدلله... هزار و صد مرتبه، خدا رو شکر. ستاره پرسید: -چی شده؟ صدایی از سمت راستش شنید. -چیزیت نیست، از پله افتادی، پاتو داغون کردی، بعدم ترسیدی و غش کردی... سرمت که تموم شد، مرخص می‌شی. ولی چند روز خونه نشین می‌شی تا موقع پایین اومدن از پله، بیشتر حواستو جمع کنی. سرم را تنظیم کرد و به ملوک‌خانم توصیه کرد که حواسش باشد قبل از تمام شدن سرم آن را بندد. بعد لبخند دل‌نشینی زد و دستی به گونه‌ ستاره کشید. بغضش گرفته بود. تازه همه چیز مانند فیلم از جلویش رد شد. دلش می‌خواست به خانم پرستار بگوید همان‌جا بماند. چندبار دیگر صورتش را نوازش کند. چقدر حس خوش‌آیندی بود، اما حیف که نصفه بود. حس اسیر گرسنه‌ای را داشت که از بالای سرش یک سیب آویزان کرده باشند و او فقط توانست، آن سیب را بو کند و حسرت سیر شدن به دلش بماند. چشمانش مقنعه سیاه و روپوش سفید پرستار را دنبال کرد. آن‌قدر که در بین دیگر سفیدپوشان بیمارستان، گمش کرد. ✅کپی فقط در فضای مجازی آزاد ✅ در صورت داشتن سوال، به آیدی نویسنده پیام دهید👇(طوبی) @tooba_banoo 🌸@hejabuni | دانشگاه حجاب🎓