🖤🍂|°•
ارزش فاطمه به کیست؟
#استوری #تولیدی #فاطمیه
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
دانشگاه حجاب
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش 💐 قسمت 149👇 اجازه میخوام حالا اسم چادر اومد نکته ای ه
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش
💐 قسمت 150👇
دانشگاه حجاب
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش 💐 قسمت 150👇
🔥 مستند داستانی دوربرگردان تجریش
💐 قسمت 150👇
اینم از شرکت کننده اول!
چی فکر میکردیم چی شد!
دهن هممون سرویس شد!
من که همه جونام تو مناظره اول ته کشید.
حس میکنم ۳ روزه تمومه هیچی نخوابیدم!
انگاری از مسابقات دوی ماراتن آفریقا برگشتم.
یا شدم مثل اون کوهنورد درب و داغونی که به طرز معجزه آسایی از زیر یه بهمن سنگین نجات پیدا کرده و همین یه ساعت پیش با کمک تیم نجات از ارتفاعات اورست برگشته خونه!
وقت استراحت اول شروع شد.
یکی از پسرای خود شیرین خودش رو عسل کرد!
- دخترخانما یادتون که نرفته چه قول و قراری با حاج آقا داشتید...!
اینم از سیریش جمع!
حرف "اگه قانع بشیم محجبه میشیم" رو میگفت!
یکی نیست بگه آخه تو وکیل وصیشی؟!
اونکه باهاش کل کل داشتیم چیزی نمیگه
خودش زبون نداشت؟!
تو شدی کاسه داغ تر از آش!
کاش میشد درزهای دهنش رو با بتن پر میکردم! تا بی موقع باز نشه و اینجوری توی جمع ضایعمون نکنه! شیطونه میگه... لا اله الا الله!
بیچاره اون دخترایی که من از جانبشون قول دادم و حرف توی دهنشون گذاشتم! چه قدر توی دلشون دارن دری وری بارم میکنن نمیدونم.
آخه فکر نمیکردم اینطوری بشه که!
با صدای پچ پچ بچه ها به خودم اومدم...
چه قدر هوای اتاق سنگین شده.
متوجه دستم شدم که داشت یه نمه موهام رو به داخل مقنعه هدایت میکرد!
دوباره غرق در خاطرات شدم.
یادش بخیر...
دوران مدرسه..
چه شیطونی ها که نمیکردیم..
گهگداری مناسبتی میشد یه آخوندی میومد سر کلاسمون... وااای که چه قدر ذوق میکردیم...!البته نه واسه حضور حاج آقا! "با عرض معذرت از همه طلبه ها!" بیشتر واسه اینکه اون زنگ از دست معلم راحت میشدیم..! مخصوصا اگه امتحانی چیزی هم میداشتیم که دیگه آخونده خواستنی تر میشد و ایول داشت! هعیی.. با همه سختی هاش چه قدر شیرین بود...
انصافا جای این طلبهه توی دوران مدرسه رفتنمون خالی بود!. به تنهایی وقت دو سه تا ارائه و پرسش رو گرفت! البته طفلی گناهی نداشت. چالش داغ شده بود و ما هم ول کنش نبودیم و نمیخواستیم کم بیاریم. مسئولین هم که در هپروت بودن و غرق در مناظره! از زمان یادشون رفته بود. چرا این حرفا رو زدم حالا!همه چی از این حاجیمون شروع شد.
یه ارائه دیگه هم تا قبل ظهر داشتیم...
بعدش رفتیم برا نماز و ناهار.
با احترام به همه آشپزهای زحمتکش... معذرت میخوام! هیچ وقت فکر نمیکردم بشه جوجه کباب رو اینقدر بد درست کرد! واقعا کار هر کسی نیست!
بعد خوردن ناهار و یه نیمچه استراحت کوتاه رفتیم سراغ مناظرات بعدی... نگران نباشید. دیگه تعریف نمیکنم. یعنی حالی برام نمونده که بخوام تعریف کنم یا نکنم.
تا غروب مناظرات ادامه داشت
شب جنازه سردم به خونه رسید.
اینم از ماجرای روز اول مناظره.
✍️ مجتبی مختاری
🆔 نظرات رمان 👈 @mokhtari355
═ೋ❅📚❅ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
خار و میخك - قسمت ۹.mp3
7.3M
🎙#روایت_شب| از الکرامه تا یوم کیپور
🔸پیروزیهای اولیه امیدوارکننده بودند، اما شرایط کمکم تغییر کرد...
🖼 قسمت نهم کتاب خار و میخک، نوشتۀ شهید یحیی سنوار
═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
5.59M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎥 الگوی کار فرهنگی کیه؟
#استاد_غلامی
.═ೋ۞°•دانشگاه حجاب•°۞ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872
🌻🍁|°•
ای حدیث دلنشین راستی ...
#جمعه_های_انتظار #مهدویت #تولیدی
═ೋ❅ دانشگاه حجاب ❅ೋ═
eitaa.com/joinchat/1938161666Cd17b99a872