نامه .pdf
حجم:
166.5K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟
نام : #ماه_ابدی
قسمت دهم : نامه
آزمون .11 .pdf
حجم:
180K
سومین کارکتر اصلی هم وارد شد و تمام .
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟
نام : #ماه_ابدی
قسمت یازدهم : آزمون
چشم هایش را بسته بود .
دستمال سفید رنگ عموی سبز پوش را جلوی صورتش گرفت و سعی می کرد آرام و آهسته نفس بکشد .
اما ریه هایش تا نهایت جان می سوخت .
سرش را کمی پایین آورد و بین زانوانش گرفت . موهای خرمایی اش روی صورت سفید رنگش که حالا لکه های سیاه گرد و غبار آن را سیاه کرده بود ، ریخت .
نفسش بند آمده بود و گلویش می سوخت . دیگر نتوانست ادامه بدهد . از حال رفت .
فکرش را نمی کرد که بهوش بیاید .
جایی که درآن حضور داشت را نمی شناخت . همه جا را گونی های قهوه ای رنگ و تخت های سفید پر کرده بود .
پارچه ای کنار رفت و عموی سبزپوش در آستانه آن نمایان شد : سلام ایران جان !
ایران از خواب پرید .
دوباره خواب عمو را دیده بود . اشک هایش را پاک کرد و به پلاک روی دیوار خیره شد .
سالها بود که عمویش را در بیمارستان از دست داده بود و این پلاک تنها یادگار عمو برای ایران شده بود .
ایران یادگار روزهای سخت مقاومت بود. یادگار مردم دزفول !
سالیان سال بود خواهر شهید در محله ها شیرینی پخش می کرد .
روز آزادسازی خرمشهر بود و با روسری رنگین و گاهی تنها و گاهی با دخترش در کوچه و خیابان میآمدند تا بین مردم شربت و گل و شیرینی پخش کنند .
روزی دختر راز سر به مهر مادر را شکاند.
مادر نگاهی به قاب عکس روی طاقچه کرد . لبخندی زد و سر دخترش را ناز کرد .
« دخترم ، منم وقتی اندازه تو بودم یه داداش بزرگ داشتم . یه روز رفت و وقتی برگشت ، بدن سردش روی دست مردم بود . وقتی آدم بدها حمله کرده بودن به اینجا ، داداشم گفت نمی خواد کسی ناراحت و غصه دار باشه برای همین رفت تا از منو تو محافظت کنه . اینو به کسی نگو مامان جان ولی روزی که داداشم شهید شد روز آزاد سازی خرمشهر بود!!!»
کاش یادمان نرود پشت هر جشن و سرود و پیروزی خون هایی ریخته شده که به آنها مدیونیم:))))
سالگرد شهادت شهید محمد کاظم (میرزا) جعفری
چگونه می شد کسی اسمش جهاد باشد ،
فرزند جهاد باشد ،
زندگی اش جهاد و راهش جهاد؟؟؟
همین باعث شده بود که به او بگویند «الگوی جوانان عرب» :)))))
هدایت شده از شاهد|مصطفی باقرزاده
22.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
این و تازه زدنش، خسته ست!
از من بپرس!
@bagherzadeh91
هدایت شده از مهدیاران | Mahdiaran
📌 حضور تو...
🪻 حضورت را حس میکنم…
درست مثل نسیم بهار و قطرات شبنم که گلبرگها را نوازش میکنند.
🌊. مثل موجهای دریا که بر دل ساحل مینشینند و جریان آرام رودخانه که سنگهای سخت را در آغوش میگیرد... حضور تو همینقدر زیبا، مهربان و تماشاییست…
📝 #دلنوشته_مهدوی
✅️ واحد مهدویت مصاف (مهدیاران)
@Mahdiaran
چند روز پیش یه پسر بچه پنج یا شش ساله با دوتا خواهراش (حدس خودم بود که خواهراش هستند ) اومدن رواق ما .
جزو جالب ترین چیزهایی بود که دیدم.
هر جا می رفتند این سه تا با هم بودن و از هم جدا نمی شدن .
موقع رفتن ما به بچه های کوچک شکلات و به بعضی هاشون هم به مناسبت ولادت حضرت معصومه سلام الله علیها کتاب رنگ آمیزی دادیم . مسئولین پذیرش می گفتن کتابارو از دست خواهراش گرفته بود و می گفت اینا سنگین اند بذار من بیارم شما شکلات تون رو بخورید ✨
خواستم بگم اگر داداش کسی هستید اینجوری هواش رو داشته باشید که حس کنه کسی هست تو سختی های همینقدر کوچک کمکتون کنه .
اگر خواهر کسی هستید کاری کنید که بقیه درکنارتون احساس آرامش بکنند نه اینکه فراری باشند و اگر والدین هستید یا قراره بشید بچه هاتون رو همینقدر خوب تربیت کنید که هوای هم رو داشته باشند و شما دیگه نخواهید خودتون رو برای اینکه باهم دعوا نکنند قیمه قیمه کنید .
تنها راه همه اینها هم فقط یک چیزه : با همه اطرافیانتون خوب باشید و دوستشون داشته باشید🙂❤️
هدایت شده از بُرنا پِلاس
#برش_کتاب
زمان تو را همراه خودش میبرد چه بخواهی چه نخواهی. هر چند میتوانی تنظیمش کنی و این تنظیم بسته به دست تو، به فکر تو، به تلاش توست. من مجبورم که روحیات جوانیام را داشته باشم، اما میخواهم این روحیات را در قالبی بریزم که زیباتر از آن نباشد.
« انسان مجبورِ مختار است که باید تلاش کند در فصل بهار و زمین حاصلخیز و سرسبزش بتازد، وگرنه دچار کویری میشود پر از برهوت. با روزهای سوزاننده و شبهای منجمد کنندهاش و میسوزد و خاکستر میشود و بر باد میرود.
خدایا در اجبار جوانی که به من دادی، کمکم کن. مرا دوست خود بدار و دریابم. »
رنج مقدس 📚
☄کانال واحد نوجوان مؤسسه مصاف(برنا پلاس)
🔗تلگرام | ایتا | سروش | اینستاگرام | توییتر
علی اکبر 12.pdf
حجم:
138.5K
مجددا فحش پذیرفته نیست حتی شما دوست عزیز
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟
نام : #ماه_ابدی
قسمت دوازدهم : علی اکبر
شاهچراغ.13.pdf
حجم:
210.8K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟
نام : #ماه_ابدی
قسمت سیزدهم : شاهچراغ