چای قند پهلو
سیم کشی برق در کانزاس سال ۱۹۱۱ 🔸🚪 @tarikhnegar 🚪🔸
یجوریه که آدم دلش می خواد با سیم برقها قالیچه درست کنه
نخ از وسطش رد بکنه هی ببافه
هدایت شده از دفترچه سبز من.
https://eitaa.com/25832783/953
اگه خواستین منو با یکی از فرمولای ریاضی سیو کنین
منو با فرمول خط راست سیو کنید، کوتاه،ایمن،مطمئن،اسان:)😂🤌
وطن پرستی هم چیز عجیبی است
فکر کن کسی برای وطن پرستی و میهن دوستی ، جانش را در دستانش بگیرد و لب مرز کشته و شهید شود
و یک نفر هم بیاید و مشکلات و دوستی ها و دشمنی های درون خانه را برای بیگانه بگوید و دغدغه اش وطن پرستی و خانواده دوستی باشد .
بحث من درست یا صحیح بودن عمل نیست فقط میگویم چه کسی می تواند با نیت خیر و دوستی ، زخم ها و درد هایشان را به دشمن قسم خورده خودش نمایش دهد .
واقعا وطن پرستی چیز عجیبی است!
دیدیم اونور خیلی شلوغه منم نمیتونم جواب ملت رو ندم در نتیجه اینجا درست شد 🌜☀️
بیاید اینجا چون دیگه اینطرف فقط داستان و دلنوشته میذارم🤌
https://eitaa.com/henasjsj2
بسم رب الشهدا و الصدیقین
هفت بهمن شصت و دو ، فردوس
ای آسمان پرستاره کویر ، ای مونس خلوت های اندیشه ام ، امشب فراتر از همیشه به تو نزدیکم و دیری نیست که به سوی تو پر بگشایم . ای لاجوردی دلربای زمین ، تورا شاهد می گیرم از آن روز که چشم دلم لمحه ای از سیمای فروزان روح الله را دید ، از درون سینه ام هرمی از زیر خروارها خاکستر غفلت سربرآورد و بر تمام جانم شعله افکند . ای لایتناهی راز آلود ، تو شاهدی که از آن روز دیگر در این حیات پر از ممات ، چیزی برای خود نخواستم و هرچه بود و هست ، نفس نفس زدن برای خدا بوده است . از آن روز پروانه شدم و به جست و جوی نور برخاستم تا بسوزم ، تا یکتا در نور شوم ، تا عشق بورزم. برخاستم و هرکجا روزنه ای بود ، به سویش شتافتم ، حتی آن روزی که بر کرسی کلاس درس دانشگاه تکیه زده بودم ، حتی روزهای ۱۳۴۷ که در خانه خرابه های فردوس ، گرد درد از چهره روستاییان رنج کشیده میزدودم، حتی آن شب ها که در پناه سنگر ، خیره به آسمان بلند خوزستان بودم ، حتی امشب که خسته از سرکشی به روستاهای فردوس ، در بستر آرمیده ام و جست و جوی نور چنان فراخی به سینه ام داده است که محبت خویش را از هیچ کسی دریغ نکرده ام ، حتی دکتر دنیل جونا، آن مرد یهودی پاک سیرت که به دنبال حق بود . چه ساعت ها که با هم صحبتی او اندیشیدم و به خدا نزدیک تر شدم . ای بلندای باشکوه ، تورا به شهادت می گیرم که فرزندان روح الله چنین پروانه وار در شمع وجود او می رقصند و می سوزند و دم بر نمی آورند . آه ! روزی را می بینم که آنها صخره های هولناک نبرد با لشکر شیطان را یکی یکی درمی نوردند ، از پیکار گلوله ها سر بر می آورند ، از شعب ابی طالب ها می گذرند و قله های یخ زده را به گرمای قدم هایشان راه وار می کنند ، اما می هراسم از از روزی که قلم های آخته ، رگ امید را ببرند ، ثمره طیبه را کال و کرم خورده جلوه دهند ، ستیغ های فتح شده را هیچ بشمارند و آنگاه اندیشه های تجربه شده و رنگ باخته و متعفن خویش را چونان آب حیات بزک کنند و سیمرغی را که به چند قدمی خورشید رسیده است ، به تیر جهل تلخ زبانان و عافیت خفتگان ، از پای درآورند ! پناه می برم به خدا از آن روزی که فرق علی ها در محراب شکافته شود و مردمی غافل دست بر زیر زنخ ستون کنند که مگر علی هم نماز می خواند ؟!
کتاب پاشنه بلند در کافه ، فصل دوم ، صفحه ۵۰ و ۵۱
هدایت شده از بُرنا پِلاس
16.7M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
🎞 آیا انسان ها به یک مکان اعتبار می دهند؟🤔
✔️ باید به جایی برسیم که بگن فلانی ایرانیه...
👤دکتر سعید عزیزی
📆 پاتوق آینه ها ٫ ۲۱ اردیبهشت ماه
#دهه_هشتادیا
#پاتوق_آینه_ها
☄کانال واحد نوجوان مؤسسه مصاف(برنا پلاس)
🔗تلگرام | ایتا | سروش | اینستاگرام | توییتر