eitaa logo
چای قند پهلو
19 دنبال‌کننده
47 عکس
31 ویدیو
23 فایل
به یاد قند پهلو های کنار هم بودن . به یاد شنیدن صدایت که اسمم را مرور می کردی . به یاد باهم بودن:)
مشاهده در ایتا
دانلود
سکوتم را نمی‌خواهی سخن گفتن نمی خواهم پریشانم نمی دانی گریزانی نمی دانم سراپا عشق و خون بودم دمادم از جنون بودی من آهوی گریزان و تو چشمانی به صیادی منم درد و بلا اما تویی درمان این دردم منم بیمار این راه و تویی نام همین دردم سلام باد صبحگاهی ز عطر عشق من آمد به آن هنگام که می گویی تویی جانم ،تویی جانم بقا داری نمی دانم فنا گشتن نمی دانی سکوتم را نمی خواهی سخن گفتن نمی خواهم من از جام می ات مستم تو از چشمان من هُشیار دلی پر خون ز جان دارم دلی پر خال و خان داری سپر را من نمی خواهم سلامم *را نمی خواهی تویی که نوش لعلی و منم عابد بدین درگاه ترنم های چشمم را نمی خواهی و می دانم سخن گفتن ز عشقت را عروض شعر نمی خواهند تحمل سخت گشت لیکن سرآغازی نمی خواهم شوم محو نگاهت وَ به پایان آورم شعرم کلام آخرم این شد سراپا از جنون گویم سکوتم را نمی خواهی سخن گفتن نمی خواهم *:سلامتی آرسینه🖋
مولا امشب با خود می گوید ، دارم می آیم فاطمه جان !
ماه ابدی 17.pdf
حجم: 181K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت هفدهم : مست عشق
ماه ابدی.18.pdf
حجم: 180.5K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت هجدهم : دیدار
تازه رسیدیم وسط ماجرا اونم وسط امتحانات ✨
12.9M حجم رسانه بالاست
مشاهده در ایتا
دوباره داره میاد بوی خاک دوباره داره میاد بوی خون ...
بسم الله الرحمن الرحیم اسمش را گذاشته بودم چای قند پهلو ! به شیرینی خاطرات باهم بودنمان و آن چای های نیمه شب که مفرح ذات دلنشین باتو بودن، بود . حالا گاهی چای می نوشم بدون قند . گاهی می خندم و شوخی می کنم بدون تو . و گاهی به یاد تو اشک هایم را پشت خنده هایم پنهان می کنم بدون درد . و چه تعریف زیبایی کرد شاملو : «حلقه می بندد به چشمان اشک من گرچه در سختی به سان آهنم یا اگر در کنج تنهایی مرا مرغک شب ناله ای بردارد از اقصای شب اندُهی واهی مرا می کشد در بر، چنان پراهنم »
+چرا اسمش رو گذاشتی «爱» ؟ - بین محاوره مردم یک زبان، معنی درد میده و در زبان دیگر معنی غم ؛ حتی در زبان دیگه ای معنی عشق رو میده ! شگفت انگیز نیست؟ انگار دارن از یک چیز واحد صحبت می‌کنند ❤️‍🩹
ماه ابدی نوزدهم.pdf
حجم: 154.7K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت نوزدهم : عشق
محبوبم! زیبایم نبودنت جانم را تنگ کرده است و روزانم را به تاریکی شب هایم...
قدر یک حبه قند یا که اندازه یک خاطره دور و بلند بنشین بر لب تخت زیر این سقف اهورایی رنگ شور آن قصه سهراب چه خیال انگیز است ! دیدن تو به زمانِ رخ آن صور بلند در همان دور ترین نقطه تصویر فلک زیر این شاخه سیب یا که در دست بداری دو عدد تیغ و ترنج چه خیال انگیز است! دیدنت در پسُ پستوی همین ویرانه این خرابِ صور شهر پر از رنگی ها چه پر است از تزویر از دو رویی و دو رنگی و هزاران گفتار آسمان تار شده است از همین دشت پر از غصه و غم چه خیال انگیز است ! بنشینی لب این کرسی ، چند قدر یک حبه قند قدر یک خاطره دور و بلند قدر یک قصه رستم به پسر قدر یک قصه لیلی و جنون قدر یک قهوه تلخ یا که اندازه این چرخ بلند ساعتی چند بگو ز سرای ملکوتی مرگ که به آغوش گرفت رخ زیبا و تن مجروح ات را ساعتی چند بگو ز سرای ملکوتی مرگ که سرآغاز تنفس بشود در دل مرگ و ازآن خانه آباد بگو که به روزی دادند به محبان و صبوران و حریفان بنشین بر لب این تخت بلند قدر یک حبه قند یا که اندازه یک خاطره دور و بلند ساعتی چند بگو ز سرای ملکوتی مرگ که رهاند همه را از همین دایره پوچ زرند و رساند همه را به وصالی که در اوست به مثابه ، به همان اتفاقات شگفتی که بیانگر شده است رخ زیبای حبیب در پساروز ظهور ساعتی چند نشین و گذر عمر ببین که چنین می گذرد بر دل ما قسمتی شعر بخوان و بگو از رخ مشکین و سبو که شکستند همه در پی دیدن آن چرخ بلند و تماشای رخ محشر یار بنشین بر لب این چرخ بلند قدر یک حبه قند یا که اندازه یک خاطره دور و بلند آرسینه🖋 تولدت مبارک قصه گوی رستم و سهراب بچگی هام
ماه ابدی قسمت 20.pdf
حجم: 184.7K
داستان ویرایش نشده می خوانید ؟ نام : قسمت بیستم : او زنده بود.